مرد آرام و دوستداشتنی
***
هر از چند گاهی که جسته و گریخته سری به مجموعه آثار هنری هنرمندان میزنم، هم لذت میبرم، هم تحسین میکنم، حسرت میخورم و گاهی دلم سخت میگیرد، نمیدانم چرا؟ اما همیشه حس از دست دادنشان نگرانم میکند.
هنر در ذات خود نعمت خدادادی است هرچند با پشتکار و ممارست کامل شده و هنرمند به تکامل میرسد، اما آنچه که آن را ارزشمند و تأثیرگذار میکند نقش هنرمند در تعامل و دوستی با دیگران است. کلید درک هنر از طرف مخاطب در همین نکته است، من علی خسروی را چنین هنرمندی دیدم، مردمی، فروتن، مهربان بیتکلف و بسیار ...
یادداشت
سال، سال کبیسه بود نه به اعتبار تقویم که به حال و روز مردمان و وطن.
زمستان همچنان تمدید شده و از آن خارج نشدیم. باشد که جوانه خرد بر درخت سیاست بنشیند و عطر شکوفههای نوروزی پخش شود. صدای پرندگان به گوش رسد مردمان لبخند زنند و زندگی به ایران، سلامی دوباره کند.
آرزوی زیادی نیست اما چه کنیم که ما در هیاهوی درودها و مرگ گفتنهای پرشمار، شادی را از یاد بردهایم. بیشتر اوقات هم اگر شادی کنیم نه از تحقق آرزو و خواستههاست که از نرسیدن شرایط به اوضاع بدتر است. شادی میکنیم که از بد به بدتر نرسیدیم.
این ...
جُستاری پیرامون رویدادهای پیش آمده در چند ماه گذشته
***
از چه بنویسم؟ شما بگویید! چه میخواهید بخوانید؟ اخبار جنگ را؟ جزئیات حملۀ مشترک نیروهای نظامی دولتهای آمریکا و اسرائیل را؟ یا خبر آتشبس کوتاهمدت دو هفتهای که رئیسجمهور ایالاتمتحده آن را دوباره تمدید کرد؟ از چه چیز دوست دارید بشنوید؟ نیاز نیست بگویید! میدانم اخبار جنگ -آن هم اگر خودت زیر آتشبارانش باشی- جذاب است و هیجانانگیز! اما به چه قیمتی؟!
پیش از اینکه ادامۀ این نوشتار را بخوانید، بد نیست بدانید آنگونه که من خبردار شدهام، گردانندگان مجلۀ «سرمشق» بنا دارند تا در همین اوضاع و احوال و در بین تمام ...
رو در رو در تالارِ گفتوگو با:
«علی خسروی مُشیزی» نقاش و طراح گرافیک
***
در رویارویی با «علی خسروی مُشیزی»، پیش و بیش از هر چیز، این کودکانگی او است که آدمی را مجذوبش میسازد. کودکانگی سرشاری که او، در نهادِ وجودش، آن را زنده نگاه داشته است. شاید ریشههای سرزندگی پر شور و نشاطِ او را بایستی در همین کودکانگی جست. این را در همان نخستین برخوردم با او دریافتم. به گمانم، رازِ پویایی او و پر حرارت بودنِ آثارش نیز در همین سرزندگی کودکانهاش نهفته است. ذوقِ سرشار و جسارت در خلاقیتِ بیمرزِ او را میتوان در خطوطِ طراحیاش، در ...
به همراه ویژهنامهای برای نکوداشت زندهیاد «علی خسروی»
***
نشستهام زیر نور کمرمق چراغ مطالعه و به سپیدی کاغذ زل زدهام. تا چشمم به سپیدی کاغذ میافتد، دست و پایم را گم میکنم و هرچه در ذهن داشتهام، به ناگاه و یکجا از ذهنم میگریزند. خاطرهها رنگ میبازند و واژهها، هر کدام در پناه تاریکی خاطرهای، خود را پنهان میسازند. نه اینکه موضوعی برای نوشتن نباشد و سخنی برای به میان آوردن نداشته باشم؛ نه! به عکس؛ آنقدر سخنهای پراکنده و شاخه شاخه ذهنم را انباشتهاند، که نمیدانم از چه بگویم و از کدام یک آغاز کنم؟!
چارهای نمیبینم. باید هر جور شده، ...
ادای احترام به طراحی کمنظیر در تاریخ یکصد سالۀ گرافیک معاصر ایران
***
علی طراح بزرگی بود و نقاشی به تمام معنا؛ و در حیطۀ خودش یگانه بود در میان همۀ ما. با وجود اینکه تاریخ طراحی معاصر ایران، هنرمندان بزرگی مثل «اردشیر محصص»، «کامبیز درمبخش» و... -که البته همگی استادان طراز اولی بودهاند- را به خود دیده، ولی روش «علی خسروی» و هاشورزنیهایش با مرکب بر روی کاغذ، در نوع خود بینظیر بود. او استاد بود به معنای واقعی و تمامِ کلمه. من در نسل گرافیستهای طراح، نظیرش را در قدرت قلم و استادکاری، در طول یکصد سال گذشته سراغ ندارم. ...
به این شکوفه نازک
که سر برون زده در دود و انفجار سلام
***
«از خواب بیدار شوم و تو را کنارم نبینم. چشمم بیوفتد به نامهات، روی در یخچال، که نوشتهای
«عزیزم امروز از دیروز بیشتر دوستت دارم اما نشد که از پنجره خودم را پرت نکنم، به امید دیدار»
و من آتش بگیرم، بروم بنشینم توی همان یخچال، تا آخرِ زمان از عشق تو بسوزم، تا شاید خسته شوی از همان پنجره برگردی درِ یخچال را باز کنی، یک لیوان آبِ خنک بنوشی و هرچه بگردی مرا پیدا نکنی. » حسین زنگنه
این دفتر را با بریدهای از داستان حسین شروع کردم تا برگردم ...
گفتوگویی مفصل با دکتر محمد کرامالدینی؛ نویسنده، پژوهشگر، مترجم، مؤلف و معلم ایرانی
****
دکتر محمد کرامالدینی اگرچه اهل سیرجان است اما نامش در حافظۀ آموزش علوم زیستی ایران، با چند دهه تألیف، ترجمه، ویرایش و سیاستگذاری آموزشی گره خورده است. مؤلف و مترجمی که آثارش از کتابهای درسی و دانشگاهی تا مجموعههای مرجع کودکان و نوجوانان را دربرمیگیرد و کارنامهاش با عناوینی چون «کتاب سال»، «مترجم برگزیده»، «مؤلف پیشکسوت کتابهای درسی»، داور رویدادهای علمی، آموزشی و هنری و «سردبیر موفق مجلات علمی آموزشی رشد» همراه است. او از نسل چهرههایی است که آموزش را صرفاً انتقال دادههای علمی نمیدانند، بلکه آن ...
داستان
***
بقچه سبز، توی دستهایم یخ کرده و گرمای دم صبحش را ندارد. چند قدمی جلوی در سفید کوچک، روبروی زنی که روی چهارپایه نشسته قدم میزنم.
صورتم هر لحظه از سرما و عصبانیت برافروختهتر میشود.
رو به روی زن میایستم:
_پس کی میتونم ببینمشون؟
_وقتیکه مسئولشون بیاد...
قدم زدن را از سر میگیرم.
سنگینی نگاه زن سفیدپوش را که دمبهدم زیرچشمی میپایدم، به سبکی پر توی هوا حس میکنم.
چشمهایش را از زیر عینک، روی مجله ریز میکند و بلند میخواند: آدم بدون سر
مرا نگاه میکند. من هم به دنبال صدایش، او را نگاه میکنم. چشم توی چشم میشویم. میگویم: دم
نگاهش را به مجله میدوزد و انگار ...
اکنون که مینویسم دو روز پس از آتشبسی است که به ظاهر تمدید شده. نمیدانم نامش آرامش پس از توفان است یا آرامش پیش از توفان اما این را خوب میدانم که حال و روز هیچکس خوب نیست. حتی آنهایی که پیروزمندانه پرچم میچرخانند. انگار همه بین زمین و آسمان آویزان شدهایم. مخصوصاً ما هنرمندان که گویی مسخ شدهایم. نه دستمان به هنر میرود و نه اعتنایی به ما میشود. انگار نه انگار که وجود داشتهایم.
تنها چند نفری از ما خودشان را جدا کردهاند و تصمیم گرفتهاند از پیله سکوت بیرون بیایند. همانهایی که در بزنگاهها معمولاً به نحوی ...
همبستگی، مقاومت و حافظه جمعی
***
جنگها و بحرانهای اجتماعی از مهمترین لحظات گسست در تاریخ جوامع هستند که در آنها ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دستخوش دگرگونی میشوند. در چنین شرایطی موسیقی فراتر از یک فعالیت هنری عمل کرده و به رسانهای برای بیان تجربههای جمعی، ایجاد همبستگی اجتماعی و گاه مقاومت فرهنگی تبدیل میشود. این مقاله با تکیه بر برخی رویکردهای نظری در جامعهشناسی و انسانشناسی موسیقی، از جمله نظریه صنعت فرهنگ تئودور آدورنو، نظریه مشارکت موسیقایی توماس تورینو و نظریه میدان فرهنگی پیر بوردیو، به بررسی کارکردهای موسیقی در شرایط جنگ و بحران اجتماعی میپردازد. همچنین با اشاره به ...
«میچ آلبوم»، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، اگرچه سالها ستوننویس ورزشی در انتشارات آزاد دیترویت بوده، اما همزمان مسیر ادبی خود را در خلق نمایشنامه و رمان نیز ادامه داده و آثار مورد توجهی خلق کرده است. آثاری که بیشتر با محوریت روایت اخلاق، مرگ، ایمان، زمان و روابط انسانی شناخته میشوند. روایت تمثیلی و اگزیستانسیال، زبان ساده و ارتباطپذیر و درهمتنیدگی واقعیت و معنویت، از ویژگیهای عمدۀ آثار «آلبوم» به شمار میرود.
رمان پرفروش «سیمهای جادویی فرانکی پرستو»، یکی از مهمترین آثار وی است که به فارسی نیز ترجمه شده و در ایران مورد توجه قرار گرفته است. این رمان روایتی ...
انجمنها، تشکلها و نهادهای مدنی و صنفی از پایهایترین مفاهیم در توانمندسازی هدفمند جوامع کوچک در دل جامعه هستند. گرچه در سالیان گذشته، کجفهمیها و بدسلیقگیهای فراوانی پیرامون مسائل و چالشهای حقوقیِ شکلگیری این نهادها وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد، اما نمیتوان انکار کرد که برای رشد و تعالی جوامع خرد، ناگزیر باید بخشی از مدیریت و تجمیع خواستهها به خود آن جامعه واگذار شود و قوانین مربوطه در جهت تسهیل شکلگیری این ساختارها مهیاتر گردد.
در سالهای اخیر، انجمن هنرهای نمایشی کرمان محل مناقشات و سوءبرداشتهای قانونی متعددی بوده است؛ بهگونهای که عملاً از کارکرد اصلی خود تهی ...
از هارمونی جامعه تا حقیقت هنر؛
نقش جوامع خرد در شکلدهی ایماژ کلان
***
ایماژ مبتنی بر جغرافیای هر جامعه، از کنار هم قرار گرفتن چندین پازل گوناگون شکل میگیرد. میزان هارمونی میان این پازلها، ابعاد مختلف جامعه را نمایان میسازد. پازلهای اصلی هر جامعه را میتوان در حوزههایی چون صنعت و کارآفرینی، فرهنگ و هنر دستهبندی کرد. هر یک از این حوزهها نیز خود به اجزای کوچکتری تقسیم میشوند و بهتبع آن، جوامع خردتری را شکل میدهند.
نکته قابل توجه آن است که میان اندازه این جوامع خرد و میزان اهمیت و اثرگذاری آنها رابطهای معکوس برقرار است؛ به این معنا که هرچه ...
تئاتر، بهعنوان هنری مبتنی بر گفتوگو و تعامل اجتماعی، در ایران امروز با بحرانهای چندلایه مواجه است. این بحرانها نه تنها به کیفیت تولیدات هنری ضربه زدهاند، بلکه بنیانهای صنفی و حقوقی هنر نمایش وسایرهنرها را نیز متزلزل کردهاند. در شرایطی که اصل ۲۶ قانون اساسی به آزادی تشکیل انجمنها پرداخته است و آن را تضمین نموده، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که نهادهای صنفی هنرمندان در ایران از استقلال لازم برخوردار نیستند و فقط به بازوی اجرایی دولت تبدیل شده اند تا یک نهاد مستقل. حال با رویکردی حقوقی و تطبیقی، به بررسی وضعیت کنونی نهادهای صنفی ...
از دشمن بدسگال نمیترسیم، از دوست بدخیال میترسیم
***
نمیدانم آنچه این روزها بر کشور ما میگذرد، آرامش قبل از طوفان است یا توقف ماندگار حملات دشمن؟ هرچه باشد و این رویداد به هر کجا که بیانجامد، سه نیاز عمده را فرا روی خود دارد و توجه ما را جلب میکند. این سه اصل عبارت است از:
اندیشه درست و تدبیر بایسته، آنگونه که در همه میدانهای نبرد، نقش عمده را ایفا میکند. در عرصههای گوناگون ورزشی که اتفاقاً شباهت بسیار با صحنههای جنگ دارد، اساسیترین نقش، به عهده مربی و رهبری است آنگونه که سربازان خود را راهنمایی میکند، کژی و کاستیهای ...
اگر گوشهای از تاریخ معاصر ایران را ورق بزنیم، با روایتهایی روبهرو میشویم که در آنها نقشها به سادگی جابهجا شدهاند. حقیقتها گاه در غبار زمان پنهان ماندهاند و برخی روایتها - که عمداً یا ناخواسته کنار گذاشته شدهاند - در لابهلای اسناد تاریخی چشمانتظار بازخوانیاند. در این میان، مرز میان همراهی با قدرت و ایستادن در برابر آن گاه به شکلی شگفتآور تغییر کرده است.
یکی از این روایتها به گروهی از جوانان تعلق دارد که در فضای دربار و در میان رفاه و امکانات رشد کرده بودند، اما در مقطعی نگاهشان به همان ساختاری که در آن پرورش یافته ...
چقدر دلمان میخواست این روزها شکل دیگری داشت. این همه دچار غم و انتظار نبودیم و آینده برایمان خودش را روشنتر نشان میداد. واقعاً نمیدانم چه باید میکردیم و چقدر باید آرزوهای خوب میکردیم. چقدر باید تلاش میکردیم و چقدر با روزهای سخت و پراسترس کنار میآمدیم؟ ایران ما گویی همیشه باید مظلوم بماند و ایرانیها مظلومترینهای تاریخ باشند. مگر میشود مردمی اینهمه صلحطلب و طالب زیباییهای یک زندگی باشند اما در هر برهه گرفتار ضرباهنگی نامیمون و ناخواسته باشند که روحشان را آزار میدهد.
همین روزها را که میبینم اشک به چشمم میآید از این همه مظلومیت و از این ...
آدمی وقتی معنا پیدا میکند که مرز خود را بداند: مرزی که با خون بیگناه شکسته نشود.
نمیخواهم خون از دماغ حتی یک نفر بیگناه بیاید؛ حتی یک نفر دیگر. این خواسته عجیبی است؟ اصلاً برایم مهم نیست در فکرش چه میگذرد و طرفدار کیست؛ همین که بیگناه باشد کافی است. طرز فکرش گناه نیست تا بخواهد تاوانش را بدهد.
نگرانم؛ از جنگ داخلی بیشتر از جنگ خارجی. نگرانم دست هموطنانم به خون هم آلوده شود. چرا برخی فرصت گفتوگو را از هم میگیرند؟ تعصب چشمهایشان را کور کرده. نمیبینند اگر خودشان تار این جامعهاند، طرف مقابل پود است؟ ما تار و ...
اسمش میرزاعلی بود بهش میگفتیم میزعلی نفتی. یه جیپ آهو رنگ و رو رفته داشت با یک تانکر بزرگ و همیشه ۳۰-۴۰ تا بیست لیتری رنگ و وارنگ با سیم و طناب دو طرفش بسته بود.
از سربالایی کوچه که میآمد همه بچههای کوچه که همیشه بالای بیست نفر بودن راه رو باز میکردن چون شنیده بودن ترمز درست و حسابی نداره.
بوی نفتش تا چند روز تو کوچه میموند.
در خونه ما که میرسید دوتا ۲۰۰ لیتری بزرگ یکی سبز و یکی آبی رو باید پر میکرد.
رو حیاط روی یک ۲۰ لیتری فلزی که صندلی مخصوصش بود مینشست. فردوس خانم مادرم تو ...