گذار از دوران امید به دوران خسته
***
این همه رنجها از آن شد که ورق خود میخوانید
ورق یار نمیخوانید.
«شمسالدین محمد مولانا»
اوایل دیماه ۱۴۰۴ است. قیمت دلار از ۱۴۵ تومان بالاتر رفته است. قیمت سکه و طلا افزایش پیدا کرده، گرانیهای مهار نشدنی امان همه را بریده است، فهم این که جامعه بهشدت ملتهب است کار سختی نیست خشم و نارضایتی مردم در کوچه و بازار پراکنده است. به دنبال وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی، بیثباتی بازار و سقوط ارزش ریال،کمکمموج گستردهای از تجمعهای اعتراضی و اعتصابها در ایران آغاز میشود این ازبازاربزرگتهرانو مراکز تجاری شروع شده و کمکم ادامه پیدا ...
آنگاه که صدای شلیک و ناله و ضجه در هم میآمیزد چگونه میتوان از گفتوگو گفت. باید برگشت، به ابتدای مسیر رسید. آن را واکاوی و ریشههای اعتراض، خشونت و درگیری را کشف کرد.
چرا ما به انسداد گفتوگو رسیدیم. شاید عدهای بگویند هنوز به این نقطه نرسیدهایم. اگر این گویه را هم بپذیریم باز آنچه شاهد بودیم و هستیم میل به انسداد است.
احزاب، گروهها و تشکلهایی که باید باب گفتوگو را باز نگه دارند، واسطه مردم و حاکمیت باشند و در شرایط مختلف و بهویژه بحرانی بر پایه پژوهش و تحلیل به ارائه راهکارهای قابل اجرا بپردازند نیز یا به ...
به یاد فیلم «دزد دوچرخه» محصول ۱۹۴۸
***
پدرم روزگار پر محنتی را پشت سر گذارده بود، یتیم شدن در کودکی، نابینا شدن مادر ناشی از بیماری ناشناختهای در آن زمان که احتمالاً دیابت بود و کوتاهمدتی بعد از فوت همسر رخ داده بود، دور شدن وی از مدرسه و فرستاده شدن او به شاگردی حجرهداری در بازار در سن هفت سالگی در سال ۱۳۱۲ شمسی و ازآن پس تبدیل شدن از یک خردسال به نانآور خانواده. این همه رخداد برای یک بزرگسال هم در این دوران مصیبتی تمام و کمال است و حال تصورش برای یک طفل میتواند سیاهی و سختی ...
تحلیل شخصیت زن در هر متنی، همواره میدانی برای بازخوانی مفاهیم بنیادینِ فرهنگی و متافیزیکی بوده است. بخش ادبیات این شماره سند میخورد به نام تمام زنان ایرانی و نام تمام گلهایی که به آنها تقدیم نمیشود، بهاندازۀ تمام خوشیهایی که با آنها تقسیم نمیشود و به یاد تمام روزهایی که با آنها تقویم نمیشود.
در ویژهنامۀ نوروز ۱۴۰۵ ایستادهایم در تقاطع استعارۀ زبان تا در کنار شما با قلم همکارانم در بخش ادبیات، نگاهی بیندازیم به زن؛ «زنِ بدون نون» و «زنِ بدون ز».
«نون»، سوگندِ آغازینِ قلم است؛ نفی آن، یعنی نفیِ حقِ روایت و غیابِ سوژۀ زنانه در متن؛ ...
از زمانی که زبان فارسی آغاز به روایتگری کرد، زن در قلب این روایت، حضوری پیچیده و چندلایه داشته؛ گاه نماد عشق و خرد، گاه آزمون و گناه و زمانی سکوتی بوده آن هم در حاشیۀ مردانگی جمعی.
تاریخ ادبیات ایرانی را اگر در آینۀ زنانهاش بنگریم، خواهیم دید که چگونه زن از نماد تا سوژهای آگاه سفر کرده است؛ از رودابه و شیرین به فروغ و سیمین...
زنِ نمادین؛ آیینۀ نخستینها
در متون کلاسیک، زن چهرهای آرمانی دارد. در شاهنامه، رودابه و تهمینه بهاندازۀ مردان در سرنوشت قهرمانان دخیلاند، اما نگاه راوی هنوز از منظر حماسه است نه جنسیت؛ زن در حماسه ...
دوست نداری از خواب بیدار شوی. همینکه بیدارشوی کلمهها هم بیدار میشوند. هجوم میآورند توی سرت. هنوز چشمهایت باز نشده، جملهها شکل میگیرند...
«یکی از اساسیترین موانع پیش روی زن نویسنده، مدیریت زمان است؛ زمان نه به عنوان یک منبع نامحدود، بلکه به عنوان یک کالای کمیاب که پیوسته میان وظایف تعریفشدۀ سنتی (مادری و همسری) و وظیفه درونیشدۀ خلق ادبی تقسیم میشود. این مواجهه، زمینهساز پدیدهای است که میتوان آن را «محدودیت زمانی ساختاری»...
خوابت میآید. سحر سینهات را ول نمیکند، سینا هم موهایت را. میان این مکیدن و کشیدن، ذهنت دارد متن را ادامه میدهد باید عنوان این بخش ...
به همراهِ ویژهنامۀ زندهیاد «بهرام بیضایی»
***
چند سال پیش (ویژهنامۀ اسفندماهِ ۱۴۰۲) در سرمقالۀ سینمایی نوروزی با عنوانِ «سرآید زمستان...»، از بهاری گفتم که در راه است و از زمستانی که از اَمرداد ماهِ ۱۳۳۲ خورشیدی آغاز شده و هنوز ادامه دارد. از «مرتضی کیوان» نوشتم و از مرتضیها و کیوانها... . حالا، درست پس از سه سال، دوباره چرخِ روزگار و طبیعت گردید و به نوروزِ ۱۴۰۵ رسیدیم. زمستانِ ۱۴۰۱، هنگامی که قلم در دست داشتم تا مقدمۀ نوروزی را بنویسم، گوش به قطعۀ «کودکانه» با صدای زندهیاد «فرهاد مهراد» داشتم. اینک اما شرایط دگرگونه است. نه این زمستان آن ...
تحلیلی بر فیلم «مرگ یزدگرد» ساختۀ «بهرام بیضایی»
***
تحلیل
«زن آسیابان: آیا دشنام و ناسزا هم سرمایۀ بزرگان است که هربار بخواهند خرج میکنند؟ نه، این سنگ و کلوخی است بر زمین ریخته که من نیز میتوانم چندتایی را به سوی شما پرتاب کنم.»
فیلم «مرگ یزدگرد» به سفارش شبکۀ اول صدا و سیمای ایران، به کارگردانی «بهرام بیضایی» (۱۳۵۸) براساس نمایشنامهای از خود کارگردان تولید شد؛ اما امکان نمایش عمومی پیدا نکرد. ظاهراً تهیهکننده تلاشی برای اکران عمومی نمیکند. دلیل مطرح شده برای این مسئله، عدم استفاده از حجاب در شخصیتهای زن است. برخلاف سینمای بیضایی -که روایت معمولاً بر اساس شخصیت ...
نگاهی به کتاب «مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار بهرام بیضایی» تألیف و گردآوری «زاون قوکاسیان»۱
***
بررسی کتاب
با بزک دیگران، جراحات تاریخی من زیبا نمیشود.
«بهرام بیضایی» (قوکاسیان، ۱۳۷۱: ص ۲۷)
«رافائل بسان»، نویسنده و منتقد فرانسوی در پایان یکی از نقدهای خود مینویسد: «اسفبار خواهد بود که به هر دلیلی، امروز یا فردا، بیضایی مجبور به سکوت شود. در این صورت ما سینماگری بزرگ را از دست خواهیم داد». (قوکاسیان، ۱۳۷۱: ص ۱۲۲)
بسان در زمان زندگانی «بهرام بیضایی» به نکتهای اشاره کرد که همواره در ایران از سوی منتقدین و پژوهشگران سینما مورد بیتوجهی قرار میگرفت. بیضایی در زمان فعالیتش ...
یادداشت
امروز جمعه است. قرار است سیاسیون گفتوگو کنند و خیلیها دلواپس این گفتوگو. من هم که چندین روز است باید برای سرمشق مینوشتم و ننوشتهام.باور کنید همین حالا هم نمیدانم این نوشتار به جایی میرسد یا نه! حال هیچکداممان خوب نیست الآن که مینویسم هنوز روی تن خیابان میشود جای خونهای ریخته را دید. آرزوهایی که به جای رسیدن لگدمال شدند. حرفهایی که بجای شنیده شدن خاموش شدند. جوانهایی که نه شور جوانی را دیدند و نه پختگی پیری را.
هیچگاه در زندگیام این حال را نداشتهام.تنها هم بغض من سازهای مناند. این مدت هر وقت دست به ساز بردهام ...
«نگاهی به پنجمین جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان»
***
شهر بافت در شهریور امسال همچون سالیان پیش، میزبان جشنوارۀ موسیقی نواحی استان کرمان بود. جشنوارهای که هر سال، موسیقیدانان و موسیقیدوستان را از سراسر استان به شهر بافت میکشاند تا در دو روز میزبان آنان باشد و فارغ از هر چیزی هنرِ موسیقیِ اصیلِ کرمانی را نمایش دهد. نوزدهم و بیستم شهریور امسال پنجمین جشنوارۀ موسیقی نواحی استان کرمان با محوریت ساز سُرنا به دبیری سیدفواد توحیدی با هماهنگی ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان، ادارۀ فرهنگ و ارشاد بافت و به همت شرکت احیا استیل فولاد بافت برگزار شد.
جشنوارۀ ...
تحلیلی میانرشتهای
از قدرت، ایدئولوژی و مقاومت
***
موسیقی در طول تاریخ بشر نقشی فراتر از کارکرد زیباییشناختی ایفا کرده و بهعنوان رسانهای فرهنگی، در شکلدهی به آگاهی سیاسی، هویت جمعی و کنش اجتماعی مؤثر بوده است. این مقاله با رویکردی تاریخی-تحلیلی و میانرشتهای، تأثیر موسیقی بر سیاست را در بسترهای جهانی و بهطور خاص در ایران بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که موسیقی همواره در فضایی دوسویه میان قدرت و مقاومت عمل کرده و در ایران، بهدلیل محدودیتهای ساختاری بر بیان سیاسی، نقش نمادین و اعتراضی پررنگتری یافته است.
واژگان کلیدی: موسیقی و سیاست، موسیقی اعتراضی، ایران، قدرت فرهنگی، هویت سیاسی
مقدمه
در ...
در میانه هُرمِ نورِ صحنه و سایههای واپس زده تماشاچی، نام بهرام بیضایی با هر بازخوانی، صدا و لحن تازهای مییابد. بیضایی برای ما نه فقط یک نویسنده یا کارگردان، که پیوندی است میان اسطوره و امروز؛ دریچهای که از آن میتوان به زبانها و صورتهای فراموششده نمایش نگریست و پرسشهایی را که زمان از طرحشان فرار میکند، دوباره بر صحنه آورد. این مقدمه میخواهد به همان فضای میانی وفادار بماند؛ جایی که کلمات نقش نور را بازی میکنند و معنا در حرکت بازیگران شکل میگیرد.
آثار او همواره عرصهای است برای آزمودن امکان سخن گفتن با واژههایی که گاه سنگاندازی ...
هم خوشحالم که در جمع شما هستم، هم غمگینم به مناسبتی که دور هم جمع شدهایم. در مورد آقای بیضایی صحبت زیاد است و لابد شنیدهاید یا میشنوید. کتابها نوشتهاند و مینویسند، با خود او گفتوگوهای زیادی شده و آثارش فراوان است. او در حوزههای مختلفی کار کرده و هنرمندی چند بعدی است. چند روز قبل از درگذشت او در کلاسِ دیدن و تحلیلِ نمایش در دانشگاه بعضی از فیلمهای کارهای او را دیدیم و در مورد آنها صحبت کردیم. او بر همه ما، اگر نیک بنگریم، تأثیر داشته است. خود من چهارصندوقِ او را در سال ۱۳۵۸ اجرا کردم ...
یاد و خاطر بهرام بیضایی همواره گرامی و جاویدان است. او که پیروز زیست، آگاهی بخشید و ماندگار شد.
بهرام بیضایی را هرگز از نزدیک ندیدهام و سعادت شاگردی او را نداشتهام اما با واسطه از او آموخته و فراگرفتهام. او پدیدآورنده بود و هر یک از پدیدههای شکل یافته او آموزگار من بودهاند، نمایشنامهها، فیلمنامهها، پژوهشها، مقالات و سخنرانیهایی که از ایشان خوانده، شنیده و یا دیدهام از این رو پاسداشت بهرام بیضایی برای من پاسداشت انسانی است که با بزرگمنشی و آگاهی به من روش و تفکر خرسند زیستن را آموخت. بیضایی برای من اسطوره دستنیافتنی نیست او آموزگاری ...
بار دیگر، به همت سازمان برنامه و بودجه و با حمایت و هدایت دلسوزان اقتصادی، همایش حمایت از توسعه استان کرمان برگزار شد؛ همایشی که دستاورد آن آمیزهای از بیم و امید بود. امید به تحقق آرزویی که اگر جامه عمل بپوشد، «کرمان بر فراز» را رقم خواهد زد و بیم از آنکه در تنگنای دشواریهای موجود، در حد حرف و وعده باقی بماند.
پیش از پرداختن به فرازهایی از این رویداد، ناگزیر به طرح نکتهای هستم که هر بار در مواجهه با چنین مباحثی به ذهنم خطور میکند: یاد نیاکان دلآگاه و فرزانهای که در قحطسالی دانش و بیهیچ ابزار ...
آنچه در این شماره میخوانید، تأملی است مستند و سنجیده دربارۀ یکی از پرمعناترین رخدادهای تاریخ سیاسی ایران در واپسین سالهای عصر ناصری؛ رخدادی که در آن مرگ یک شاه، به نشانهای از بحران دیرپای استبداد و تکوین آگاهی سیاسی بدل شد. آقای «جمشید شهابی» در این مقاله، با پرهیز از روایتهای سادهساز، زندگی سیاسی میرزا رضا کرمانی و پیامدهای کنش او را در بستر نیروهای اجتماعی، مناسبات قدرت و داوری معاصران و آیندگان بازخوانی کرده است.
این متن را، بهدرستی، میتوان در پیوند با تاریخ پرفرازونشیب کرمان خواند؛ سرزمینی که در این دوره، بارها میدان آزمون قدرت و مقاومت بود. ...
مقاله
در تاریخ شهرهای ایران، «باغ» صرفاً فضایی برای فراغت یا زیبایی نبوده است؛ باغ، در عین حال، صورتی از تملک، نمایش قدرت و تثبیت منزلت اجتماعی به شمار میآمد. باغهای وابسته به خاندانهای صاحبنفوذ، اغلب در آغاز، قلمرو عیش، سکونت موسمی و مناسبات درون خاندانی بودند؛ فضاهایی که نظم آنها نه بر اساس منفعت عمومی، بلکه بر مدار شأن، تمایز و مصرف اشرافی سامان مییافت. با این همه، همین باغها، در گذر زمان و تحت تأثیر دگرگونیهای سیاسی، اقتصادی و اخلاقی، میتوانستند وارد «سیر»ی تدریجی شوند؛ سیری که در آن، کارکرد خصوصی و لذتمحور فضا، آرامآرام جای خود را به ...
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که میان من وتوست
بارها و بارها هرکدام از ما خواندهایم یا شنیدهایم که انسان موجودی اجتماعی است؛ یعنی؛ یکی از زمینههای پیشرفت وبرتری برخی موجودات بر برخی دیگر که میتوانند بهتر از حیات خود دفاع کنند، زندگی جمعی آنان است و در این میان انسان با داشتن توانایی زبان، اندیشیدن و برنامهریزی برای زیست بهتر و فراهم نمودن زمینههای بیشتر برای پیش رفت، پیروزمندانهتر عمل میکند؛ بنابراین یکی از هدفهای انسان درگذر زمان، معنا بخشیدن به زندگی بوده است.
امروزه نیز بسیاری از اندیشمندان و نوآوران مدیریت دانش و شاخههایی ...
طوفان که گذشت یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی
**
از عوارض افزایش سن تا آن موقعی که مغزت کار میکند این است که دائم حجم خاطرات از شهری که در آن زندگی میکنی و دیگه جانت به وجودش بسته شده یکجوری زیاد میشود که برای کنار گذاشتن بخشهای کمتر مهماش دچار مشکل میشوی! مثلاً وقتی بچه بودم و در خانۀ کوچۀ ۴۹ مطهری کرمان ساکن شدیم کوچه یک شهید داشت که آن موقع شده بود اسم کوچه و روی دیوار خانۀ آن بندۀ خدا سایهای از یک جنگجو را ترسیم کرده بودند که ایستاده گلوله خورده بود و تفنگش از ...
انتخاب، مسیری را از میان سایر راهها برگزیدن است. این برگزیدن همواره با دو عنصر که راهگشای چگونگی مسیر ما هستند همراهاند؛ تردید و اطمینان که در هر تصمیم میزانی از هر یک شایان است. بیشک اطمینان متضمن پیشروی انسان در اثنای زندگی و تردید سررشته گمشدن یا واپس ماندن از گذر زمان است.
حال در این گم شدن و عدم آگاهی از مسیرها که به نااطمینانی ما در انتخاب و پیشروی میانجامد همواره تقلید و شجاعت کمک خواستن از دیگرانی که هم قدم آدمی در این گذر تنگ و تاریک هستند میتواند دستهایی حامی برای انتخاب باشد؛ اما اگر آدمی ...
این روزها خستگی را میشود در خیابان دید؛ در صفها، در تاکسیها، در گفتوگوهای کوتاهی که زود به دلخوری میرسند. جامعه ما فقط از فشارهای اقتصادی یا اخبار تلخ خسته نیست؛ از جنگیدن مداوم با خودش هم فرسوده شده است. انگار هر مسئلهای، پیش از آنکه فهمیده شود، به دو جبهه تقسیم میشود.
شبکههای اجتماعی قرار بود ما را به هم نزدیکتر کنند، اما اغلب به میدان رقابت برای اثبات «درستتر بودن» تبدیل شدهاند. هر اتفاقی که رخ میدهد، پیش از آنکه ابعادش روشن شود، موجی از قضاوت و خشم به راه میافتد. کمتر مکث میکنیم، کمتر میپرسیم، کمتر گوش ...