مقدمه

امیر علمدارزاده
امیر علمدارزاده

انجمن‌ها، تشکل‌ها و نهادهای مدنی و صنفی از پایه‌ای‌ترین مفاهیم در توانمندسازی هدفمند جوامع کوچک در دل جامعه هستند. گرچه در سالیان گذشته، کج‌فهمی‌ها و بدسلیقگی‌های فراوانی پیرامون مسائل و چالش‌های حقوقیِ شکل‌گیری این نهادها وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد، اما نمی‌توان انکار کرد که برای رشد و تعالی جوامع خرد، ناگزیر باید بخشی از مدیریت و تجمیع خواسته‌ها به خود آن جامعه واگذار شود و قوانین مربوطه در جهت تسهیل شکل‌گیری این ساختارها مهیاتر گردد.

در سال‌های اخیر، انجمن هنرهای نمایشی کرمان محل مناقشات و سوءبرداشت‌های قانونی متعددی بوده است؛ به‌گونه‌ای که عملاً از کارکرد اصلی خود تهی شده و امروز بیش از هر چیز، تنها نامی از آن باقی مانده است. بی‌تردید، نهاد قانون‌گذار، سیاست‌های متناقض دولت‌های مختلف، ناآگاهی برخی مدیران و معاونان ارشاد از قوانین مرتبط و همچنین ناآگاهی بخشی از جامعه تئاتری نسبت به این مسائل، همگی در شکل‌گیری این وضعیت مؤثر بوده‌اند. این عوامل، نهادی را که می‌توانست از پایه‌های شکوفایی و تحول در این عرصه باشد، با نقصان‌های جدی مواجه کرده‌اند.

در همین راستا، از مهدی بذرافشان، رئیس دو دوره انجمن هنرهای نمایشی کرمان، درخواست کردم تا درباره ضرورت شکل‌گیری انجمن‌ها، نهادها و تشکل‌های صنفی و مدنی در جامعه برای ما بنویسد.

نقش جوامع خرد در شکل‌‌دهی ایماژ کلان

مهدی بذرافشان
مهدی بذرافشان

از هارمونی جامعه تا حقیقت هنر؛

نقش جوامع خرد در شکل‌‌دهی ایماژ کلان

***

ایماژ مبتنی بر جغرافیای هر جامعه، از کنار هم قرار گرفتن چندین پازل گوناگون شکل می‌گیرد. میزان هارمونی میان این پازل‌ها، ابعاد مختلف جامعه را نمایان می‌سازد. پازل‌های اصلی هر جامعه را می‌توان در حوزه‌هایی چون صنعت و کارآفرینی، فرهنگ و هنر دسته‌بندی کرد. هر یک از این حوزه‌ها نیز خود به اجزای کوچک‌تری تقسیم می‌شوند و به‌تبع آن، جوامع خردتری را شکل می‌دهند.

نکته قابل توجه آن است که میان اندازه این جوامع خرد و میزان اهمیت و اثرگذاری آن‌ها رابطه‌ای معکوس برقرار است؛ به این معنا که هرچه جامعه کوچک‌تر می‌شود، میزان اثرگذاری و اهمیت آن بیشتر و به اصطلاح خاص‌تر می‌گردد.

بر این اساس، اگر از سطح کلان جامعه به سمت اجزای کوچکتر، مانند حوزه هنر، حرکت کنیم و این فرض رابطه معکوس را بپذیریم، باید برای جوامع کوچک‌تری همچون جامعه هنرمندان یک رشته خاص—برای مثال تئاتر در یک استان—اهمیت ویژه‌ای قائل شویم. در چنین چارچوبی، هرگونه اختلال یا ناهمگونی در سطح کلان جامعه، ما را ناگزیر به بررسی و واکاوی جوامع خرد خواهد کرد.

اگر بخواهیم به جامعه هنرمندان تئاتر یک استان عنوانی عام‌تر بدهیم، می‌توان با تسامح از آن به عنوان «خانواده هنرمندان تئاتر» یاد کرد. در این صورت، بررسی این جامعه در قالب یک خانواده، امکان تحلیل دقیق‌تری از مؤلفه‌ها و روابط درونی آن را فراهم می‌سازد.

نخستین و اساسی‌ترین عنصر این خانواده، «انسان» است؛ چرا که محصول نهایی این جامعه، اثر هنری است و اثر هنری رابطه‌ای ماهوی با خالق خود دارد. حتی اگر نظریه «مرگ مؤلف» را بپذیریم، باز هم وجود مؤلف برای طرح چنین نظریه‌ای ضروری است.

با این حال، انسان در جامعه هنری با انسان در جامعه کلان یکسان نیست. اگر این تمایز نادیده گرفته شود، اساساً شکل‌گیری جامعه‌ای مستقل تحت عنوان «خانواده تئاتر» بی‌معنا خواهد بود. ویژگی اصلی انسان در جوامع هنری، توانایی تولید اثر است؛ بنابراین، هویت افراد در این جامعه، بر اساس میزان ارتباط آن‌ها با فرآیند خلق اثر تعریف و بازتعریف می‌شود.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۵ مطالعه فرمایید.

مطالعه‌ای حقوقی و فرهنگی دربارۀ ضرورت احیای نهاد صنفی هنری با نگاهی به هنرنمایش

میلاد مرادپور
میلاد مرادپور

وکیل پایه یک دادگستری، بازیگر تئاتر

تئاتر، به‌عنوان هنری مبتنی بر گفت‌وگو و تعامل اجتماعی، در ایران امروز با بحران‌های چندلایه مواجه است. این بحران‌ها نه تنها به کیفیت تولیدات هنری ضربه زده‌اند، بلکه بنیان‌های صنفی و حقوقی هنر نمایش وسایرهنرها را نیز متزلزل کرده‌اند. در شرایطی که اصل ۲۶ قانون اساسی به آزادی تشکیل انجمن‌ها پرداخته است و آن را تضمین نموده، اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که نهادهای صنفی هنرمندان در ایران از استقلال لازم برخوردار نیستند و فقط به بازوی اجرایی دولت تبدیل شده اند تا یک نهاد مستقل. حال با رویکردی حقوقی و تطبیقی، به بررسی وضعیت کنونی نهادهای صنفی هنری بالاخص تئاتر در ایران و مقایسه آن با نمونه‌های جهانی می‌پردازیم.

طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تشکیل انجمن‌ها و اتحادیه‌ها آزاد است، مشروط بر آنکه اصول استقلال و آزادی رعایت شوند. با این حال، آیین‌نامه‌های اجرایی و دخالت های غیرمستقیم و ساختارهای مجوزمحور این آزادی را بسیار محدود نموده است.

در قانون نظام صنفی (۱۳۵۰ و اصلاحات بعدی) هنرمندان به دلیل ماهیت فرهنگی فعالیتشان جایگاه مشخصی در این قانون نیافتند. این خلأ قانونی موجب شده که نهادهای صنفی هنری فاقد پشتوانه حقوقی روشن باشند.و همین امر باعث گردیده است که ساختار اداری و مالی این نهادها تاحدود زیادی مشخص نباشد و خود باعث ایجاد مشکل و تنش و به نوعی فرار از تکالیف قانونی زیادی باشد, هرچند که میشود این خلاء را با قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات جبران نمود که این قانون خود مبنایی برای شفافیت مالی و اداری نهادهای هنری باشد، اما در عمل کمتر مورد استفاده قرار گرفته است.

باید بیان نمود که نبود قانون جامع حمایت از هنرمندان یکی از ریشه‌های اصلی بحران صنفی در ایران است واین یک فقدان قانونی موثر است که می توانست وضعیت شغلی، بیمه‌ای و حمایتی هنرمندان را به‌طور جامع تعریف نمایید.

تجربه‌های جهانی نشان می دهد که درفرانسه قانون مالرو (۱۹۵۹) وزارت فرهنگ را موظف به حمایت دائمی از هنرمندان کرد و این قانون، حمایت مالی و ساختاری از هنرمندان را به یک وظیفه قانونی دولت تبدیل نمود.اما در ایران اگرچه حمایت هایی صورت میگیرد اما به صورت مقطعی و گزینشی می باشد.و همچنین در آلمان نظام بیمه اجتماعی هنرمندان (KSK) از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، الگویی موفق برای حمایت پایدار است. هنرمندان در این نظام به‌عنوان گروهی مستقل شناخته می‌شوند و از مزایای بیمه اجتماعی بهره‌مندند.اما در ایران بیمه هنرمندان تا حدودی توانسته است این خلاء را جبران کند اما شامل تمام هنرمندان‌نمیگردد.در سایر کشور ها اتحادیه‌های هنرمندان مانند Actors’ Equity Association (۱۹۱۳)در آمریکا و Equity در بریتانیا، نمونه‌هایی از نهادهای صنفی مستقل‌اند که توانسته‌اند حقوق شغلی و صنفی هنرمندان را تثبیت کنند. حال اگر کمی در اسناد بین المللی دقیق بشویم متوجه این موضوع میشویم که درمنشور سازمان جهانی کار (ILO) آزادی تشکل و حق تشکیل اتحادیه‌های مستقل را به‌عنوان یک حق بنیادین تثبیت کرده است. و دربیانیه‌های یونسکو درباره تنوع فرهنگی (۲۰۰۱ و ۲۰۰۵) بر ضرورت حمایت دولت‌ها از هنرمندان و استقلال نهادهای فرهنگی تأکید دارد.

اما این اسناد در ایران معمولا نادیده گرفته میشوند یا در حد شعار باقی میمانند و حال سوال اساسی این است که چرا این اسنادو اجرایشان در عمل با مقاومت هایی روبرو میشود.؟!

باید گفت که هنر در ایران بالاخص تئاتر مخصوصا در شهرستان ها امروزه با بحران معنا مواجه است. این بحران نه از نبود صدا، بلکه از فراوانی صداهای ناشنیده ناشی می‌شود. نهادهای صنفی که باید بستر گفت‌وگو و همبستگی باشند، خود به بخشی از بحران بدل شده‌اند. وابستگی مالی و اداری به دولت، بی‌اعتمادی میان هنرمندان و نبود قوانین حمایتی جامع، تئاتر را در وضعیت انزوا قرار داده است.

که به نظر می‌رسد با بازتعریف استقلال صنفی و رهایی از وابستگی اداری و دولتی همراه با شفافیت مالی. همچنین نهادینه‌سازی گفت‌وگو و نشست‌های منظم میان نسل‌ها و میان نهادهای استانی و ملی. قانون‌گذاری هدفمند و تدوین قانون جامع حمایت از هنرمندان با الهام از الگوهای جهانی. آموزش اخلاق حرفه‌ای و گنجاندن مباحث حقوق فرهنگی و مسئولیت اجتماعی در آموزش هنر.و ایجاد نظام بیمه اجتماعی هنرمندان و الگوبرداری از تجربه دیگر کشورها برای تثبیت جایگاه شغلی هنرمندان.می‌توان به این ساختار نیمه بند کمک زیادی نماید.

در پایان باید گفت که هنر ایران نیازمند بازسازی بنیادین است، بازسازی‌ای که از دل گفت‌وگو، همبستگی و قانون‌گذاری آغاز می‌شود. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهند که استقلال صنفی و حمایت قانونی، شرط لازم برای شکوفایی هنر نمایش است. اگر این مسیر در ایران طی نشود، بحران‌های کنونی نه تنها ادامه خواهند یافت، بلکه به فروپاشی کامل نهادهای صنفی هنری منجر خواهند شد. تئاتر، همچنان آیینۀ روح جمعی ماست، اگر در آن جز خاموشی دیدیم، شاید نه تئاتر، که خود ما نیازمند بیداری باشیم.