روایتی بر سکوتِ سیاه

سید فؤاد توحیدی
سید فؤاد توحیدی

اکنون که می‌نویسم دو روز پس از آتش‌بسی است که به ظاهر تمدید شده. نمی‌دانم نامش آرامش پس از توفان است یا آرامش پیش از توفان اما این را خوب میدانم که حال و روز هیچ‌کس خوب نیست. حتی آن‌هایی که پیروزمندانه پرچم می‌چرخانند. انگار همه بین زمین و آسمان آویزان شده‌ایم. مخصوصاً ما هنرمندان که گویی مسخ شده‌ایم. نه دستمان به هنر می‌رود و نه اعتنایی به ما می‌شود. انگار نه انگار که وجود داشته‌ایم.

تنها چند نفری از ما خودشان را جدا کرده‌اند و تصمیم گرفته‌اند از پیله سکوت بیرون بیایند. همان‌هایی که در بزنگاه‌ها معمولاً به نحوی همیشه هستند. گاهی با صداقت و گاهی با سیاست. گاهی با پوشیدن لباس مخالف و گاهی موافق. چهره‌هایی مانند پرواز همای که این نام و نام خانوادگی‌اش هم عاریتی است و البته خودش تکذیب می‌کند. زمانی با خواندن اشعاری تند یک گروه را به دور خودش جمع می‌کرد و در بزنگاهی دیگر آن گروه دیگر را و البته هیچ‌گاه بی پاداش هم نمی‌ماند! شخصاً فکرمی‌کنم در این میانه محسن چاوشی بیشتر از بقیه خودش بود. شخصیت او چیزی همگون با پرویز پرستویی است. به‌راحتی اعتراض می‌کنند و البته کمتر توبیخ می‌شوند. جای خودشان را پیدا کرده‌اند. جزو یک گروه‌اند ولی این بودن باعث نشده از آن انتقاد نکنند و البته در زمانی هم که لازم باشد پشت آن درنیایند.

پرفورمنس علی قمصری هم قابل توجه بود. بعضی‌ها کارش را دوست داشتند و بعضی‌ها نه. نام بردن از این هنرمندان به دلیل انگشت‌شمار بودن آن‌ها است. بقیه ما که یا سکوت کرده‌ایم و یا اگر صدایی هم از ما بلند شده در توفان خبرها شنیده نشده است. اکثراً می‌ترسیم. هر وقت خواسته‌ایم کاری بکنیم شدیداً مورد هجمه قرار گرفته‌ایم. اگر اعتراضی بوده بالایی‌ها گوشمان را گرفته‌اند و اگر همراهی بوده بقیه بر ما تاخته‌اند. برای همین سکوت کرده‌ایم. به همین دلیل است که هر دو گروه خالی از موسیقی حسابی‌اند و مجبورند یا قطعاتی را که در آن ور آب ساخته شده‌اند را پخش کنند و یا افرادی قطعاتی بسازند و پخش کنند و مخفی شوند.

در گروه دیگر هم قطعاتی پخش کنند که هدف از خلقشان چیز دیگری بوده و عدم رضایت صاحبان آن آثار هم برایشان پشیزی ارزش نداشته باشد و یا آثاری را پخش کنند که توسط مداحان اجرا شده است. همان‌طور که می‌دانید مرز شاد بودن و یا سوگ و غم این آثار نیز گوش دادن دقیق به اشعار است و یا دقت در سر ضرب زدن آن‌ها که بشنویم آیا بر سینه کوبیده می‌شود یا بر دست وگرنه ملودی که همیشه یکی است. کلفت کردن و دورگه کردن صدا و داد زدن‌های به ظاهر حماسی و در واقع گوش‌آزار از سایر شاخصه‌های این موسیقی راک گونه است. از این شرح‌حال بگذریم. حرف من نقد این افراد و گروه‌ها نیست. نقد ماست که سکوت کرده‌ایم. آن‌ها حداقل کاری کرده‌اند. به قول سعدی بزرگ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل. ماییم که باطل نشسته‌ایم. مشت ما در این بازی پوچ نیست. چه خوب که با هنرمان پشت طرز فکرمان بایستیم. می‌دانم که ما احساسی‌تر از بقیه هستیم و این درصد خطایمان را بالاتر می‌برد. ولی ترس از خطا نباید ساکتمان کند. هویت ما هنر ما است. با هنرمان پشت هر عقیده‌ای که داریم می‌ایستیم. به امید گذار از این سکوتِ سیاه

یاحق

موسیقی در زمانه جنگ و بحران‌های اجتماعی:

شهاب جعفری
شهاب جعفری

مدرس موسیقی و پژوهشگر هنر

همبستگی، مقاومت و حافظه جمعی

***

جنگ‌ها و بحران‌های اجتماعی از مهم‌ترین لحظات گسست در تاریخ جوامع هستند که در آن‌ها ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دستخوش دگرگونی می‌شوند. در چنین شرایطی موسیقی فراتر از یک فعالیت هنری عمل کرده و به رسانه‌ای برای بیان تجربه‌های جمعی، ایجاد همبستگی اجتماعی و گاه مقاومت فرهنگی تبدیل می‌شود. این مقاله با تکیه بر برخی رویکردهای نظری در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی موسیقی، از جمله نظریه صنعت فرهنگ تئودور آدورنو، نظریه مشارکت موسیقایی توماس تورینو و نظریه میدان فرهنگی پیر بوردیو، به بررسی کارکردهای موسیقی در شرایط جنگ و بحران اجتماعی می‌پردازد. همچنین با اشاره به نمونه‌هایی از تاریخ معاصر جهان و ایران، نشان داده می‌شود که موسیقی چگونه می‌تواند هم در خدمت گفتمان‌های قدرت قرار گیرد و هم به ابزاری برای بیان تجربه‌های اجتماعی و حفظ حافظه تاریخی بدل شود.

کلیدواژه‌ها: موسیقی، جنگ، بحران اجتماعی، جامعه‌شناسی موسیقی، همبستگی اجتماعی، حافظه جمعی

مقدمه

جنگ‌ها و بحران‌های اجتماعی اغلب لحظاتی هستند که در آن‌ها نظم عادی زندگی اجتماعی دچار اختلال می‌شود. در چنین شرایطی، افراد و گروه‌های اجتماعی با تجربه‌هایی چون ناامنی، خشونت، فقدان و تغییرات گسترده اجتماعی مواجه می‌شوند. این تجربه‌ها تنها در سطح سیاسی و اقتصادی باقی نمی‌مانند، بلکه به حوزه فرهنگ و هنر نیز راه می‌یابند. هنرها در چنین زمانه‌هایی اغلب به ابزارهایی برای بیان تجربه‌های جمعی و بازنمایی احساسات اجتماعی تبدیل می‌شوند. در میان این هنرها، موسیقی جایگاهی ویژه دارد، زیرا به دلیل ماهیت عاطفی و جمعی خود می‌تواند به سرعت در میان گروه‌های مختلف اجتماعی گسترش یابد و به زبان مشترکی برای بیان احساسات و تجربه‌های مشترک بدل شود.

مطالعات موسیقی در دهه‌های اخیر نشان داده‌اند که موسیقی را نمی‌توان صرفاً به عنوان پدیده‌ای زیبایی‌شناختی یا سرگرمی تلقی کرد. موسیقی در بسیاری از موارد بخشی از فرایندهای اجتماعی و سیاسی گسترده‌تری است که در آن‌ها هویت‌های اجتماعی شکل می‌گیرند، احساسات جمعی سازمان می‌یابند و روایت‌های تاریخی ساخته می‌شوند. در زمانه جنگ و بحران، این نقش اجتماعی موسیقی برجسته‌تر می‌شود. موسیقی می‌تواند ابزاری برای تقویت همبستگی اجتماعی، بسیج عاطفی جامعه، بیان اعتراض یا ثبت تجربه‌های تاریخی باشد.

هدف این مقاله بررسی کارکردهای موسیقی در شرایط جنگ و بحران اجتماعی با تکیه بر برخی رویکردهای نظری در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی موسیقی است. برای این منظور، ابتدا به دیدگاه تئودور آدورنو درباره صنعت فرهنگ و نقش ایدئولوژیک موسیقی پرداخته می‌شود. سپس با استفاده از نظریه مشارکت موسیقایی توماس تورینو، نقش موسیقی در ایجاد همبستگی اجتماعی بررسی می‌شود. در ادامه، نظریه میدان فرهنگی پیر بوردیو به عنوان چارچوبی برای تحلیل منازعات فرهنگی پیرامون موسیقی در شرایط بحران مورد استفاده قرار می‌گیرد. در نهایت نیز با اشاره به نمونه‌هایی از تاریخ معاصر جهان و ایران، برخی ابعاد عملی این نظریه‌ها بررسی می‌شود.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۵ مطالعه فرمایید.

نگاهی به رمان سیم‌های جادویی فرانکی پرستو

دکتر منصور خواجه‌پور
دکتر منصور خواجه‌پور

عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان نوازنده و مدرس گیتار کلاسیک

«میچ آلبوم»، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی، اگرچه سال‌ها ستون‌نویس ورزشی در انتشارات آزاد دیترویت بوده، اما هم‌زمان مسیر ادبی خود را در خلق نمایش‌نامه و رمان نیز ادامه داده و آثار مورد توجهی خلق کرده است. آثاری که بیشتر با محوریت روایت اخلاق، مرگ، ایمان، زمان و روابط انسانی شناخته می‌شوند. روایت تمثیلی و اگزیستانسیال، زبان ساده و ارتباط‌پذیر و درهم‌تنیدگی واقعیت و معنویت، از ویژگی‌های عمدۀ آثار «آلبوم» به شمار می‌رود.

رمان پرفروش «سیم‌های جادویی فرانکی پرستو»، یکی از مهمترین آثار وی است که به فارسی نیز ترجمه شده و در ایران مورد توجه قرار گرفته است. این رمان روایتی از زندگی یک نوازندۀ گیتار است که در طول داستان، به مشهورترین و برترین گیتاریست جهان تبدیل می‌شود.

روایتی موسیقایی که راوی آن خود «موسیقی» است و زندگی فرانکی را در قالب نوازنده‌ای نابغه از اسپانیا تا آمریکا دنبال می‌کند و از نمونه‌های شاخص راوی «غیرانسانی» در رمان معاصر محسوب می‌شود. بستر قصه بر بخشی از تاریخ موسیقی قرن بیستم قرار گرفته و با حضور تعدادی از چهره‌های واقعی موسیقی شکل می‌گیرد. آنچه که به آلبوم کمک کرده تا بتواند در نقش «موسیقی»، قصه را روایت کند، تجارب وی در حوزۀ موسیقی است. آلبوم، صرفاً ناظر بیرونی جهان موسیقی نبوده و از دوران نوجوانی آموزش پیانو دیده است. این موضوع در لابه‌لای سطور داستان با ارائۀ اطلاعات تخصصی از موسیقی، خودش را نشان می‌دهد. از جمله، آنجا که واژه‌هایی مانند پرِستو، آناکروسیس یا ترِمولو را تشریح کرده و یا در مورد سمفونی و موومان‌های آن توضیح می‌دهد. علاوه بر آن با چهره‌ها و موزیسین‌های واقعی نیز ارتباط داشته تا بتواند بافت تاریخی و حرفه‌ای دقیق‌تری را ارائه کند.

در این نوشته قصد ندارم رمان «سیم‌های جادویی...» را از منظر ادبی بررسی کنم. به یک دلیل واضح و آن اینکه به عنوان یک موزیسین، تخصصی در این زمینه ندارم. حتی اگر در نظرم روایتی شلوغ و در عین حال با چیدمان مناسب از تمامی درام‌های معمول استفاده شده در ادبیات دراماتیک باشد. از یتیمی و عشق و جدایی و ازدواج گرفته تا قتل و تعقیب و طبیعت و ماوراءالطبیعه و ... . با این حال از آنجا که موضوع رمان موسیقی است و به خصوص شخصیت اصلی آن نوازندۀ گیتار کلاسیک است، فکر می‌کنم این نوشتار بتواند به علاقه‌مندان موسیقی در معرفی یک اثر ارزشمند، و به علاقه‌مندان ادبیات در درک بهتر زمینه و بستر آن کمک کند.

***

ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۵ مطالعه فرمایید.