معیــــــــــــــار صدا و آواز
شهاب جعفری

مدرس موسیقی و پژوهشگر هنر

هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو در مورد استاد محمدرضا شجریان

محمدرضا شجریان، به مفهوم عام «خواننده» و البته بیش از آن «آوازخوان» بلندمرتبه‌ای است که برترین آوازهای پس از انقلاب و نیز شماری از مهم‌ترین آثار آوازی تاریخ ضبط موسیقی در ایران را از خود به یادگار گذاشته است. او هنرمندی است اهل ریاضت کشیدن که برای اعتلا و شکوفایی آوازش از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. چه بسیار صفحه‌ها، کاست‌ها و آلبوم‌ها که شجریان بارها آن‌ها را از ابتدا تا انتها زیرورو کرده تا نکته‌ای فنی و تکنیکی را با کندوکاو از آوازخوانی متقدم بیاموزد. چه استادانی که حتی در زمان به شهرت رسیدن خودش به آن‌ها رجوع کرده و سر بر آستان شاگردی‌شان ساییده است؛ درحالی که برخی هنرمندان امروزی به‌محض اندکی و فقط اندکی - دیده شدن، دیگر خدا را بنده نیستند و خود را هنرمندی کمال یافته می‌پندارند. چقدر به ساز بزرگان تک‌نوازی (و شاید بیش از همه شهنواز تار، استاد جلیل شهناز) گوش فراداده تا از سازشان آواز بیاموزد؛ و روزی هم در مراسم بزرگداشت شهنواز تار از روی ادب دیرینه ایرانی بر دستان توانای ایشان بوسه زد و پشت میکروفون اعلام کرد: «من در خوانندگی، شاگرد یک نوازنده بزرگم که نامش استاد جلیل شهناز است».

به‌جز این‌ها سالیانی پیش‌تر و شبی دیگر هم در دهه ۱۳۷۰ به مناسبتی (به گمانم باز هم بزرگداشت استاد شهناز) در تالار وحدت (رودکی)، زمانی که به‌عنوان شایسته‌ترین خواننده آن جمع (و البته این روزگار برای هماوایی با ساز بهترین تک‌نواز تاریخ موسیقی ایران به تعبیر استاد فرامرز پایور) در کنار شهناز «جاویدنام و - زنده هنر» قرار گرفت، بازهم بر دستان او بوسه زد و با افتخار در دستگاه شور خواند:

غلام نرگس مست تو تاجداران‌اند

خراب باده لعل تو هوشیاران‌اند...

و این قدرشناسی را همیشه و همه‌جا از خودش نشان داد؛ هم در ارج ‌گذاردن به نورعلی برومند، هم در به جا آوردن حق استادی دوامی بر خودش، هم به جانسوز دادبه و هم پایور و بقیه. کسانی را هم که غیرمستقیم از ایشان بود به نیکی تکریم کرد و به یاد روزگاری که به شیوه خواجه امیری می‌خواند (و چند برنامه گل‌ها هم به یادگار از آن سال‌هایی که به این شیوه می‌خواند به‌جا مانده است) در مراسم بزرگداشت‌اش او را صاحب صدای معیار نامید صدا و شخصیت هنری او را احترام کرد.

مگر می‌شود کسی این‌چنین جست‌وجوگر، این‌گونه حق‌شناس در هنری سترگ چونان آواز به كمال نرسد؟ بزرگی که رد پای خوانده‌هایش را در آوازها و آثار تمام بزرگان آواز و موسیقی ایرانی می‌توان جست و یافت و تحسین کرد این وامداری نغز و نیکو و به اندام را؛ مصداقی روشن و صریح از- به قول شاملوی بزرگ. جستن، یافتن و آن گاه به اختیار برگزیدن...

در صدایش صدای قمر هست، صدای طاهرزاده و ادیب، صدای ذبیحی، صدای قوامی (فاخته‌ای)، صدای دادبه و ریزه صداهایی هم از صداهای بزرگ دیگری اینجا و آنجای آوازهایش دیده می‌شود، اما آنچه بیش از همه به تمامت و استقلال در صدای او هویداست همانا صدای محمدرضا شجریان است. با راه درستی که او طی کرد و سخت‌گذر هم بود و گذر از آن کار هر کسی نبوده و نیست، باید هم ‌چنین می‌شد، شجریان به‌درستی و نیکی صدای ایرج را صدای معیار نامید؛ اما آنچه در تمام این چهار دهه دیده همه گواه بر معیار بودن نه‌تنها صدا بلکه حتی آواز خود شجریان بوده است که می‌کوشیم به آن هم بپردازیم.

شجریان هیچ‌گاه نیازی به تعریف و تمجید و ایستادن در جایگاهی آسمانی و غیرواقعی نداشته است و ندارد.

فضایی که از سال ۱۳۵۷ به بعد پیرامون هنر شجریان شکل گرفت، همواره تحت تأثیر به حاشیه رانده شدن اجباری خیل استادان آواز دوره پهلوی قلمداد شد. شجریان تنها کسی از این جمع بود که به روزگار جدید راه یافت و به‌عنوان نماینده‌ای از آن دوره طلایی در آواز و موسیقی، قدر دید و بر صدر نشست؛ اما جایگاه خوب او، که در روزگار جدید شایسته‌اش هم بود و هر روز با اثری تازه نشان داد که استحقاق آن را دارد، از سوی برخی از سر مهر حتی با سوءتفاهم نگریسته و داوری شد. بسیاری از آن‌ها به جای - آنکه در شیوه و رهیافت شجریان و علل و اسباب هنرمندی و توفیقش دقیق شوند، فقط پوسته ظاهری درخشش او را دیدند. به یک معنا بسیاری از به‌اصطلاح رهروانش تنها و تنها «شجریان اكنون» را دیدند و الگو قرار دادند. شاید حق این بود که آن عزیزان نیز شجریانِ راه طی کرده و دنیا دیده را از منزل نخست، الگو قرار می‌دادند و بیشتر به اسلوب شاگردی (و مرحله‌به‌مرحله یا منزل‌به‌منزل) او تأسی می‌کردند تا اینکه بخواهند در اسلوب استادی‌اش غرقه شوند و سُرنا را از همان جایی که خود دیده بودند به یک‌باره به صدا درآورند. حق شجریان، رهروانی تیزبین‌تر از این‌ها بود.

زنده‌یاد احمد ابراهیمی گفته است: «امروزه نوازندگان با خوانندگان زیادی هستند که به موسیقیدانان نسل جدید گرایش دارند. دلیلش هم از نظر من روشن است. چون وزیری، عبادی، مجد و بقیه را این جوانان ندیده‌اند. آن‌ها علیزاده و لطفی را دیده‌اند و از ایشان دنباله‌روی می‌کنند که البته به‌زعم من، هر دو شخص نام برده، صلاحیت تقلید و دنباله‌روی (را) دارند. امروزه بسیاری جوانان را می‌بینم که می‌خواهند مثل شجریان بخوانند. اغلب، دنبال صدای خودشان نمی‌روند. آن‌ها (نیز) ادیب و بنان را ندیده‌اند و در شرایط فعلی، الگویی بهتر از شجریان برای آواز ندارند...» (بنایی، ۱۳۹۳: ۸۱-۸۰).

در جایی دیگر هم یادآور شده است: «او، هم ردیف دان است و هم سلیقه خواندن دارد. اشراف کم‌نظیرش بر شعر نیز باعث تأثیرگذاری بیشتر او بر شنونده می‌شود. اگر هم شجریان شد، به این دلیل بود که ذوق داشت، زحمت کشیده پشتکار داشت. زمانی که به تهران آمد شاید بتوان گفت نیازی به استاد نداشت ولی همه استادان زمان خودش را دید، نورعلی خان (برومند) را هم دید. برخی هنرجوها فکر می‌کنند شجریان به خاطر صدایش استاد بزرگی شد؛ نه، این‌طور نیست. برای رسیدن به این جایگاه، (به) شاخصه‌های زیادی نیاز بود که او همه را جمع کرد. یک‌بار چهارگاهی در کوک پایین از استاد گوش کردم که اصلاً به صدای وی شبیه نبود. بسیار عالی اجرا کرده بود.

همه جای صدایش زیباست. امروزه خوانندگان ما به‌خصوص اصطلاحاً زیر خوانان الگویی بهتر از او ندارند. آن‌هایی هم که صدای بم دارند به‌راحتی نمی‌توانند از شجریان پیروی کنند. خلاصه، ما در آواز خیلی‌ها را داشتیم ولی فقط بعضی‌ها ماندگار شدند که به عقیده من استاد شجریان یکی از آن‌هاست» (بنایی، ۸۱:۱۳۹۳)

استاد ابراهیمی زیبا گفته است. اصلاً واژۀ «شاخصه» که او در بیان صدا و آواز شجریان از آن سود برده، ذیل واژه‌های مصوب فرهنگستان این‌گونه معنا شده است: «جزئی‌ترین ویژگی و وجه منحصربه‌فرد یک «دست‌ساخته» که آن را از دست‌ساخته‌های دیگر متمایز می‌کند». در صدای استاد شجریان هزار نکته باریکتر زمو هست (مثل هر آوازخوان بزرگ دیگری که نشان‌دهنده آن است که بنای عظیمش را در هنر آواز، خشت به خشت و اصلاً ذره به ذره بالا برده است. او یک شبه به اینجا نرسیده که با بازخوانی و تقلید روبنای چند تا از آثارش (گیرم که بهترین‌هایشان، مثل چهارگاهش در «دستان» ماهور شبه راست پنجگاهش یا فرقی نمی‌کند برعکس؛ شاید!] در «قاصدک»، بیدادش در «بیداد - همایون» و شماری از آوازهایش در مجموعه برنامه‌های رادیویی گل‌ها) و اصلاً گذراندن آنچه تحت عنوان ردیف در کلاس‌های آواز شاگردان تأیید شده و شاخصش مطرح می‌شود که این مجموعه آواز در واقع شیوه آوازی خود شجریان است)، بتوان «شجریان» شد، اگر چنین چیزی ممکن بود امروز بایستی به تعداد انگشتان دو دست آوازخوان ماهر و مقبول می‌داشتیم صدای شجریان متمایز است. آوازهایش هر بار رنگی دارد و می‌توان از ترکیب‌ها و حال و هوایشان و نیز نمک خاص آن روزهای به خصوصی که در صدایش هست، تاریخ تقریبی ضبط اثر را تخمین زد.

این گنجینه از آثار و هنرمندی و هنرنمایی، حق است که در عین انصاف و صداقت دیده شود و سرمه چشم دوستداران هنر این مرزوبوم قرار گیرد. شجریان هیچ‌گاه نیازی به تعریف و تمجید و ایستادن در جایگاهی آسمانی و غیرواقعی نداشته است و ندارد. غرقه شدن غیرواقعی و ذوب‌شدگی در آثار و شخصیت گرانقدرش همان‌قدر به شأن والای او لطمه می‌زند که نادیده انگاشتن و چشم بستن عمدی بر جایگاهش در آواز و موسیقی معاصر و صد البته بیش از آن چشم بستن بر مسیر درست و پرریاضتی که برای اعتلای آوازش طی کرده است. او برای جاودانگی هیچ‌چیز کم ندارد.

منبع: ۱. بنایی، علیرضا، (۱۳۹۳)، نجواهای پیر آواز، تهران: موسیقی عارف.