روزنامهنگار، دکترای علوم ارتباطات
https://srmshq.ir/k0ufpc
رویدادهای اخیر بهویژه میان ایران و آمریکا و آنچه در خاورمیانه میگذرد مانند جنگ یمن، خونریزیهای داعش در سوریه و اتفاقاتی از این دست، قدرت رسانهها در تصویرسازی ذهنی را بهتر نشان میدهد.
از این بستر، تصویرسازی از ایران، اسلام و خاورمیانه بیش از هر چیز دیگری در رسانههای غربی بر پایه باورها و کلیشههای پیشین با بهرهگیری از رخدادهای جدید شکل میگیرد.
ریشه انگارهها، تصاویر، کلیشهها و دوقطبیهایی که درباره شرق و غرب وجود دارد و دائماً در رسانهها، بازتولید میشوند به قرنهای قبل برمیگردد.
البته باید در نظر داشت با پشت سر گذاشتن دوره استعماری و مستعمره کردن برخی کشورها توسط سلطه گران، اینک با مفهوم پسااستعمارگرایی -که به ادبیات آنچه امپریالیزم فرهنگی گفته میشود نزدیک است- روبرو هستیم.
پسااستعمارگرایی به پدیدهای اشاره دارد که در آن از ابزارهای فرهنگی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک برای ادامه سلطه و استعمارگری استفاده میشود.
در دیدگاه پسااستعمارگرایی، رسانهها جایگاه مهم و برجستهای دارند. به کمک آنها، میتوان به بازنمایی واقعیتها پرداخت و درواقع درک افراد از دنیا و پدیدههای پیرامونشان توسط همین رسانهها تعیین میشود.
مطالعات پسااستعماری بیش از عوامل اقتصادی بر نقش عوامل شناختی و فرهنگی تکیه میکند و با تأکید بر عامل دانش در مقابل جوامع غربی، غیریتسازی میکند و نهتنها بر عوامل مادی ایجاد سلطه استعماری، بلکه بر نقش گفتمان و ایدئولوژی تأکید میگردد و همانقدر که یک حوزه مطالعات علمی درباره چگونگی ساخته شدن و نقد دانش محسوب میشود یک پدیده فرهنگی نیز هست.
رابطه شرق و غرب یک رابطه قدرت و سلطه است. از نظر غربیها، شرقیها باید تحت سلطه، نظارت و کنترل غربی باشند.
بازنمایی جهان اسلام از طریق کلیشههای شرق شناسانه را باید عملاً عامل شکلگیری این دیدگاه دانست که اسلام یک نوع تهدید یا چالش نظامی و امنیتی برای غرب است.
رسانهها با برچسب زدن بنیادگرا و تروریست به یک گروه از انسانها و کنشها و اهدافشان آنها را بهعنوان دگر و غیرخودی معرفی میکنند. این برچسبها زمانی قابلفهم هستند که برای اشاره به هویتهای تقابلی برای مثال خود در برابر دیگری مورد استفاده قرار میگیرند.
تصویرسازی از ایران بهویژه در موضوع انرژی هستهای و برجام بهعنوان خطری برای صلح جهانی، انعکاس اخبار منفی و تصویرسازی مطابق با مفاهیم شرق شناسانه از ایران بهعنوان یک کشور اسلامی و شرقی و خاورمیانهای و تصویرسازی از اسلام بهعنوان دشمن و نافی ارزشهای غربی در رسانههای غربی همچنان در حال بازتولید شدن است. ترامپ در این میانه با حضور حداکثری! در توئیتر میدانداری میکند. این حضور، اهمیت توئیتر در دیپلماسی رسانهای را نشان میدهد. رسانهای که ما بیشتر با نگاه به داخل و نه مخاطب بینالمللی سراغش میرویم.
ترامپ و تصمیمش مبنی بر خروج از برجام را کماهمیت تلقی میکنیم اما انتخاب عکس او بهعنوان عکس یک در تعداد قابلتوجهی از روزنامههای سراسری پس از خروج از برجام نشان میدهد آنقدرها هم که گفته میشود کماهمیت نیست.
برخی میپندارند رسانههای غربی تصویری متعادل از واقعیتها ارائه میدهند. چنین پنداری در حقیقت «تصویرازخود» رسانههای غربی است. نوام چامسکی و ادوارداس. هرمن در کتاب ترجمه شده به فارسی با عنوان فیلترهای خبری، با ارائه مدل پروپاگاندا (تبلیغات سیاسی، مذهبی) نشان میدهند که این پندار تا چه اندازه دور از واقعیت است. آنها معتقدند بازیگران سیاسی _اجتماعی مهم و قدرتمند به اخبار شکل میدهند و آن را تعریف میکنند.
این در حقیقت بازار هدایت شده خبری است نه یک بازار آزاد خبری به عبارتی قدرتمندان با در دست داشتن وسایل ارتباطجمعی، قادر به کنترل گفتمان ارائه شده در اخبار هستند و عقاید عمومی را بهوسیله فعالیتهای همهجانبه تبلیغاتی هدایت میکنند.
حیطههای تضاد فرهنگی میان فرهنگهای خاورمیانه و فرهنگ آمریکایی را جاویدی (۱۹۹۴) اینگونه توصیف میکند:
فرهنگ فردگرا و عمودی آمریکایی در برابر فرهنگ جمعگرا و افقی خاورمیانهای؛ فرهنگ من گرا، تأکید بر استقلال فردی در برابر فرهنگ ما گرا و تأکید بر وابستگی به دیگران؛ نگران آنچه دیگران انجام میدهند در مقابل نگران درباره دیگران چه کسانی هستند.
گرایش به تساوی طلبی و عدم وجود طبقات در برابر گرایش به عدم تساویطلبی و وجود طبقات؛ عدم تأکید بر آداب و رسوم در آنسو تأکید بر آداب و رسوم؛ نظام ارزشی بیرون از گروه در برابر نظام ارزشی درون گروه در خاورمیانه.
ارتباط عمدتاً کلامی در برابر ارتباط عمدتاً غیرکلامی؛ ارتباط صریح و عیان در برابر ارتباط ضمنی و تلویحی؛ تأکید بر شایستگی و رابطه در مقابل تأکید بر خویشاوندی و رابطه.
انسان ارباب طبیعت است در برابر انسان خود را با طبیعت تطبیق میدهد و تعدیل میکند.
خودشناسی بالا در برابر خودشناسی پایین؛ تأکید بر تقصیر و گناه در مقابل تأکید بر شرم؛ تأکید بر مقبولیت در مقابل تأکید بر مطلوبیت؛ تمایل به تغییر فرهنگ در برابر تمایل به استمرار فرهنگ در خاورمیانه.
از سوی دیگر انگارهسازیها حتی در بازیهای رایانهای نیز وجود دارد و این بازیها بهعنوان منابع شناخت برای کودکان عمل میکنند و زیربنای فکری آنان را میسازند.
برای نمونه در بازی فرماندهی و پیروزی ژنرالها، این موارد دیده میشود: رنگ آبی برای آمریکا، قرمز برای چین و سبز برای مسلمانان و لوگوی آمریکا برگرفته از نشان رسمی دولت است اما لوگوی چین ترکیبی از اژدها و ستاره و لوگوی مسلمانان از شمشیر، هلال و سه خنجر تشکیل شده است. مقر فرماندهی آمریکاییان پیشرفته است و از چینیها با توجه به مؤلفههای فرهنگی چین نشان داده شده است اما مقر فرماندهی مسلمانان شبیه مسجد و فاقد فناوری است.
خبر در روزنامهنگاری امروز انگارهای از واقعیت است كه برای تغییر در ساخت واقعیت ساخته و پرداخته میشود. به عبارت دیگر جهان رسانهای با جهان واقعی تفاوت آشكار دارد. صاحبان صنایع خبری و عاملان خبرگزاریهای بزرگ با بهکارگیری فنون مهندسی خبر همچون گزینشگری، انگاره سازی و برجستهسازی تصویر، تفسیری از واقعیت ارائه میدهند كه منافع اقتصادی و سیاسی خود را تأمین مینمایند.
هم رسانههای ملی و هم محلی ما در این شرایط میتوانند به دیپلماسی رسانهای ایران کمک کنند.
در این بین رسانههایی که در گستره جهانی و به زبانهای زنده دنیا پخش میشوند مسئولیت و سهم ویژهتری دارند.
بیش از هر زمان دیگری به جریان سازی خبری و تصویر واقعی از ایران نیاز هست. درک قدرت رسانه و اهمیت به روزنامهنگاران (در معنای گسترده و نه محدود به رسانههای چاپی) از سوی دولتمردان برای ایفای نقش میتواند قدرت بیشتری به رسانه و نظام سیاسی ایران ببخشد.
منابع:
نوام چامسکی، ادوارد. اس.هرمن (۱۳۷۷)، فیلترهای خبری، ترجمه تژامیرفخرایی، تهران: انتشارات موسسه ایران.
مهدی زاده، محمد، (۱۳۸۷)، «رسانهها و بازنمایی»، تهران: دفتر مطالعات و توسعه رسانهها.
Javidi,A.& Javidi, M. (۱۹۹۴).Cross-Cultural analysis of interpersonal bonding: A look at Eeast and West. In L.A. Samovar & R.E. Poter (Eds). International Communication: A reader (۷th ed. pp.۸۷-۹۴). Belmont, CA:wadsworth.