کودتای کشک و بادمجان در جنگل قائم کرمان «بخش دوم»
علی اصغر مظهری کرمانی

سردبیر محترم سرمشق، چون این یادداشت‌ها مربوط به یکی از وقایع مشهور در ارتباط با شهر کرمان است، خواه‌ناخواه مورخان و وقایع‌نگاران آینده به جست‌وجوی مدرکی مستند خواهند بود تا در حاشیه آن قلم‌فرسائی کنند. لذا در این اندیشه‌ام تا به‌عنوان یکی از حاضران و ناظران که حضور داشتم، همه زوایا را با کمال صداقت و انصاف بررسی و البته به‌اختصار به موضوع بپردازم. چون این خطر وجود دارد در آینده نظیر ماجرای سنگسار مشتاق که هیچ ربطی به مردم کرمان نداشت ولی بدنامی آن برای شهر کرمان ماند و من در این زمینه مطلبی در فصلنامه کرمان نوشته‌ام که اگر عمری باشد تکمیل شده آن را برای سرمشق هم می‌نویسم تا مورخان را سر در گم نکند. همچنین کشته شدن سرهنگ سخایی بی‌گناه که دستور را تیمسار امانپور داد ـ که از تیمساران غیر کرمانی دست‌اندرکار وقایع ۲۸ مرداد بود ـ همچنین کسی که او را کشت و جنازه را از بالای ساختمان ستاد ارتش به پائین پرت کرد، او هم کرمانی نبود ولی به نام مردم کرمان ثبت شد. امید می‌رود داستان کودتای معروف به کشک و بادمجان ـ که مسئولیت آن به عهده آقای بنی‌صدر و دست‌اندرکاران دفتر رئیس‌جمهور وقت است و تنها همت قضات کرمانی و حمایت روحانیت از واقعیت‌ها عده‌ای ازجمله نویسنده این یادداشت را از مرگ حتمی نجات داد، باز به نام کرمانی‌ها ثبت و ضبط نشود. به این دلیل وقتی شروع به نگارش کردم با همه تلاشی که برای کوتاه کردن مطلب داشتم به نظرم مطلب باید در چند قسمت منتشر شود به‌خصوص که این ایام کسی حوصله خواندن مطالب دور و دراز را ندارد.

***

بر خانه‌ی اکــــابر کــــــرمان چــو بــــــــگـذری

کَشک است و کَشک، بار دگر کَشک و نیز کَشک

به قول تنها روحانی که در زمره بازداشتی‌های جنگل قائم بود و در اتوبوس کنار من نشست، او با خانواده‌اش به زیارت اهل قبور آمده بودند که چون می‌شنود در کوار جنگل ضیافت کشک و بادمجان است راه افتاده و آمده بود یک غذای ساده کشک و بادمجان سنتی بخورد تا به‌اصطلاح قاتق نانش باشد که بلای جانش شد و ندانسته در دام توطئه آقای بنی‌صدر افتاد. اگر مطلب را با بیتی طنزگونه در مورد کشک آغاز کردم تعجب نکنید که به باور من کشک غذای سنتی مردم معمولی کرمان بوده و طی قرن‌ها غذای ساده اغلب انسان‌های تنگدست دیار ما بوده. به‌خصوص که کشک تنها فرآورده لبنی است که قابل نگاهداری بوده و در همه حال در سفر و حضر قابل‌استفاده است و نگاهداری آن برای مدتی طولانی میسر بوده آن هم بدون استفاده از یخچال که در گذشته‌های نه‌چندان دور وجود خارجی نداشت. تا آنجا که خودم به یاد دارم هفتاد سال پیش یا کمتر از آن هم در بی‌شماری از خانه‌ها یخچال نبود و آنچه به خاطر می‌آورم نخستین بار یخچال نفتی را در خانه یکی از آشنایان مرفه‌الحال دیدم چون برق آن زمان شبانه‌روزی نبود و ناچار یخچال نفتی وجود داشت.

از سوئی باید یادآور شد آنچه به یاد دارم در فصل تابستان ناهار خود ما هم گاه و بیگاه کشک بود با اشکال مختلف نظیر کشک و بادمجان، کشک و کدو، کشک کله‌جوش و بالاخره بُزقُرمه که البته اعیانی به حساب می‌آمد ولی مایه اصلی همه آن‌ها کشک بود. آن هم با مخلفاتش نظیر ترب، مغز گردو، گاه خیار سبزه، سیر و… که متأسفانه بوی سیرش در هوای گرم ولایت ما سیر نخورده‌ها را آزار می‌داد. همین حالا هم در این سوی دنیا من روستایی‌الاصل گاهی که در سرزمین دورافتاده از وطن یعنی کانادا هوس خوردن کشک می‌کنم هیچ مشکلی در کار نیست و نیازی به تغارو و کشک سائیدن نیست چون از انواع کشک‌های آماده شیشه‌ای در فروشگاه‌های ایرانی تهیه می‌کنیم که خوردنش هم لذت فراوان دارد. خوشبختانه کشک و بادمجان نیز در همه رستوران‌های ایرانی موجود است هرچند از نظر من خانگی آن بیشتر قابل پسند است.

***

بگذرم و به موضوع اصلی این نوشته درباره سالروز بنیادگذاری جنگل قائم بپردازیم که طبق نوشته یکی از مؤسسان کمیته جنگل قائم کرمان آن روز چهاردهم مردادماه تعطیلی جشن مشروطیت بوده که تصمیم به ایجاد جنگل دست‌کار گرفته‌اند. به همین مناسبت همه ساله در آن روز ابتدا فقط اعضای کمیته سالروز پیدایش جنگل دست‌کار قائم را کنار بوته انجیر وحشی و چشمه قطره‌چکان آن کشک و بادمجان خوردند. سال‌های بعد به آلاچیق کنار چاه شماره یک و سایه تعدادی درختان سرسبز رسیدند و به‌تدریج هر سال تعداد بیشتری از یاری‌دهندگان یا علاقه‌مندان هم به این ناهار سنتی افزوده شدند و به همت دوستان دو سه کوار برای محل پذیرائی نیز کنار چاه شماره دو یا سه جنگل ایجاد شد. همان جایی که بنا به تخیلات بعضی از توده‌ای‌ها که گویا به دار و دسته آقای بنی‌صدر محرمانه گزارش دادند، قرار بود کودتای کشک و بادمجان شکل بگیرد!