«یک فیلم با دو بلیط»
حمید نیکنفس

- اگر اشتباه نکنم اولین بار که سینما رفتم سال ۱۳۴۵ و در سنّ هشت‌سالگی بود. سینما مهتاب کرمان، فیلم جهان‌پهلوان، فردین و ظهوری و ... آخ برم راننده را / اون کلاچ و دنده را، صدای گرم ایرج، لب زدنِ فردین و کلی خاطره از رفتن و دیدن اولین فیلم سینماییِ زندگی‌ام. یکی از اقوام نزدیک، کنترلچی و بلیط فروش سینما مهتاب بود و بعضاً مرا هم با خودش به سینما می‌بُرد. خوب به خاطرم هست که یک روز هفت، هشت مرتبه (از صبح تا شب) فیلم هندی «سنگام» را تماشا کردم و هر بار هم کُلّی کیف می‌کردم. شاید آن روزها مهم‌ترین شغلی که به ذهن ناقص حقیر می‌رسید همین کنترلچی سینما بود که مرا به‌رایگان به سرزمین رؤیاهای دست‌نیافتنی‌ام یعنی به سینما می‌بُرد. اگر آهی در بساط بود و پول خُردی ته جیب، مشتی تخمه روز گردون (آفتاب‌گردان) در قیف کاغذی یا در بهترین و آرمانی‌ترین شکل ممکن یک ساندویچ تخم‌مرغ آب پز و در بهترین وضعیت ساندویچ کالباس، این بزم شاهانه را تکمیل می‌کرد ... فکر می‌کنم قیمت بلیط سینما آن روزها سه یا پنج قران بود و چون امکان رفتنِ به سینما برای همه مهیا نبود؛ فیلم‌هایی را که می‌دیدم با کُلّی کبکبه و دبدبه و با اضافه کردن سکانس‌ها، پلان‌ها و هنرپیشه‌های جدید و من‌درآوردی برای همکلاسی‌ها و بچه‌های محل تعریف می‌کردم و بندگان خدا کُلّی هم حظّ بصری می‌بردند!...