چشم‌ها تنها برای دیدن نیستند
سکینه رفیعی‌فرد

در دنیای آشفته و مملو از تلوّن رنگ و تصویر امروز، دنیای معنا بخش و معنا ساز ادبیات می‌تواند تصاویر حقیقی‌تر و زیباتری از انسان ارائه دهد؛ او را آنی از این سرگشتگی دور نماید و به سکونی لذت‌بخش رهنمون سازد. ساختار بوطیقایی اثر ادبی که به گفتۀ ویکتور هوگو حاصل دو عنصر اندیشه و الهام است، می‌تواند به زیبایی، اندیشه‌های بلند انسانی را بر روح خیال گستر و بلند منظر وی بدمد و او را به فهمی عمیق از هستی برساند. در واقع، نویسندۀ‌ اثر از خلال تصاویری ساده که از فرد و اجتماع دریافت می‌کند، گاه به مفاهیمی می‌رسد که از گسترۀ ادراکات معمولی به دور است و خواننده را به درنگ و تأمل بیشتر وا‌می‌دارد. به اعتقاد سارتر در کتاب «ادبیات چیست»، نویسنده از آن جهت که چیزی می‌نویسد، نویسنده نام ندارد، بلکه از آن جهت که آن چیز را به گونه‌ای متفاوت می‌نویسد، نام نویسنده بر او اطلاق می‌شود. از آنجا که بخش مهمی از ادبیات به مسائل و دغدغه‌های فلسفی بشر و بررسی کنش و واکنش‌های رفتاری انسان می‌پردازد، نگاه حقیقت‌جوی انسان، فارغ از هر هنر و دانشی به سمت و سوی ادبیات رهنمون می‌شود.

کتاب «چشم‌ها تنها برای دیدن نیستند» از مصطفی عظیمی‌فر اثری است که در این فضای پرسشگرانه قرار ‌می‌گیرد، به گونه‌ای که نگاه خواننده را از سطحی‌ترین موضوعات فردی و اجتماعی به عمیق‌ترین مفاهیم انسانی متصل می‌کند. در این کتاب، نویسنده با گزارش یک روز معمولی از زندگی خویش و با ارائۀ مجموعه‌ای از اعمال و گفت‌وگوهایی که گاه با خود و گاه با دیگران دارد؛ اعمالی که هر فرد عادی حداقل یکبار در طول شبانه‌روز انجام می‌دهد؛ همین‌طور توصیف محیط اطراف، مکان و موقعیت‌هایی که در آن‌ها خواسته یا ناخواسته قرار می‌گیرد، مخاطب را به تفکر و توجه بیشتر در احوالات درون و بیرون خویش دعوت می‌کند. وی از خلال توصیف این فعل و انفعالات تکراری که اغلب انسان‌ها در طول روزها و سال‌های زندگی خویش، بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنند، انجام می‌دهند، دریچه‌ای تازه و متفاوت‌تری از آنچه معمول است، به روی ما می‌گشاید.

از ویژگی‌های منحصر به فرد کتاب «چشم‌ها تنها برای دیدن نیستند» که او را از دیگر نثرهای ادبی متمایز می‌کند، ساده نگاری نویسنده جهت بیان مسائل و مفاهیم فلسفی انسان می‌باشد که می‌توان نمونه‌هایی از آن را در جای‌جای کتاب مشاهده کرد. به‌طور مثال او در جایی با همین نگاه ساده‌زیستانه، به درماندگی و عدم توانایی انسان معاصر در درک مسائل ساده زیستی اشاره کرده و می‌گوید: «من انسانی با ساختاری بسیار پیچیده‌ام که از پس یک زندگی ساده برنمی‌آید. اگر به کوه‌ها خیره شوم آسان در قاب چشمانم جای می‌گیرند اما از پس نگاهی ساده برنمی‌آیم. ذهنم شلوغ‌تر از مدار کهکشان است ولی از پس عبوری ساده برنمی‌آیم.» در جایی دیگر، از دغدغۀ گمراه‌کننده و فراگیر جامعۀ امروزی می‌گوید و اذعان دارد: «چه دردناک است پیر شدن برای شخصی که تنها دارایی‌اش زیبایی چهره‌اش است. زیبایی فریبنده‌ای که او را از پرورش روح غافل ساخته است» و یا اینکه در قسمتی دیگر، در مورد فلسفۀ وجودی حیات و مرگ این‌گونه می‌نویسد: «مرگ رخدادی حتمی است و زندگی کردن در این دنیا نیز یک احتمال، عاقلانه نیست خود را تمام و کمال غرق یک احتمال کنیم.» در واقع این مفاهیم برای لحظاتی می‌توانند خواننده را وارد تونلی از سؤال و جواب‌های فلسفی کنند؛ حتی اندکی او را سرگردان نمایند ولی در نهایت آرام‌آرام و به روشنی او را به سکونی رضایت‌بخش و آرامشی درونی که حاصل فهمیدن و دریافتن است، برسانند.

و اما ویژگی قابل‌توجه دیگر مصطفی عظیمی‌فر در این کتاب، ایجاز کلام در انتقال مفاهیم آن‌هم در قالب فشرده‌ترین عبارات و جملات می‌باشد؛ ویژگی که فارغ از خلاقیت و بدیع بودن سبک نوشتاری، نویسنده را در مقام یک معلم قرار می‌دهد؛ آموزگاری که قبل از هر چیز سعی می‌کند به دور از هر گونه شعارزدگی، ابتدا خود، راهنمای زندگی خویشتن باشد و سپس مخاطب را با خود همراه کند. به‌طور مثال او با نگاهی عمیق و تأمل‌برانگیز به مسیری که همواره برای تهیه مایحتاج روزانۀ خویش طی می‌کند، این‌گونه می‌اندیشد: «در کودکی مسیر خانه تا نانوا بسیار دور بود؛ اما در جوانی و میان‌سالی نزدیک است. ولی در دوران پیری دوباره دور خواهد شد. این یعنی قبل از پیر شدن باید مسیرهای طولانی‌تری را طی کنم تا به مقصدهای تازه‌تر و زیباتری برسم، روزی همین مسیرها بر من چیره خواهند شد و طی کردنشان آرزویی غیرممکن می‌شود.» در واقع رسیدن به این دریافت آن‌هم از خلال رفتارهای معمولی اطراف که همواره از نگاه‌های عادی اندیش ما به دور است، به خواننده کمک می‌کند تا به گونه‌ای دیگر در احوالات هر روزۀ خویش اندیشه کند.

استفاده از داستانک و روایت‌های بسیار کوتاه در طول کتاب و سخن گفتن از افراد و مکان‌هایی که هرکدام می‌توانند معرف بخشی از وجود ما باشند، این ایجاز و ساده‌اندیشی نویسنده را نیز آشکارتر می‌سازند. خرده روایت‌های افرادی که گاه از گذشته‌های دور نویسنده می‌آیند و گاه از محیط‌های کوچک اطراف زندگی نویسنده. افرادی که گاه راوی به‌عنوان تجربیات گذشته از آن‌ها یاد می‌کند و یا حین گزارش روزمرۀ خویش در محیط‌های عمومی با آنان برخوردی گذرا پیدا می‌کند. نویسنده از این آدم‌های کم آشنا و گاه آشنا می‌گوید، کنش و واکنش‌های رفتاری و عملکردشان را مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد و از این طریق پیام‌هایی به خواننده انتقال می‌دهد؛ پیام‌هایی که در سطحی بزرگتر می‌توانند مسائل و دغدغه‌های روان‌شناختی و حتی فرهنگی جامعه اطراف‌مان را مورد بازتاب قرار دهند.

از آنجا که نویسنده بیش از آنکه قصه و داستانی با فراز و فرود روایی بیافریند، از طریق مشاهدۀ اطراف و بیان استدلال‌هایی در مورد آنان گریزی به عمیق‌ترین و جدی‌ترین مسائل فلسفی و فرهنگی جامعه می‌زند و به نتایجی ورای بدیهیات و کلیشه‌های روزمره دست می‌یابد، بی‌راه نیست اگر با اندکی تسامح بگوییم که جهان اندیشه و دیدگاه‌های نویسنده می‌تواند نسخه بسیار کوچک و همین‌طور یادآور اندیشه‌های میشل دو مونتنی، فیلسوف فرانسوی در قرن شانزدهم میلادی باشد. مونتنی در اثر معروف خود «جستارها یا تتبعات» با نگاهی ژرف و فلسفی و با زبانی ساده و عامیانه به بیان دیدگاه‌ها و استدلال‌های خویش در مورد جدی‌ترین موضوعات همچون جامعه، فرهنگ، اخلاق و حتی مذهب و سیاست می‌پردازد. زبان عامیانه و نگاه بی‌تکلف نویسنده در کتاب «چشم‌ها تنها برای دیدن نیستند» جهت بیان پیچیده‌ترین مسائل انسانی می‌تواند مؤید این مطلب مونتنی باشد وقتی که می‌گوید: به نظر من، در میان عادی‌ترین، معمولی‌ترین و آشناترین چیزها، اگر به درستی دریابیم، بزرگترین معجزه‌های طبیعت و شگفت‌آورترین نمونه‌ها را می‌یابیم، به خصوص در باب کارهای آدمی.

کتاب «چشم‌ها تنها برای دیدن نیستند» نوشتۀ مصطفی عظیمی‌فر از سوی انتشارات سیب کال اهواز در ۱۰۶ صفحه به چاپ رسیده و راهی بازار نشر شده است.