روند ناسیونالیسم نمایشی در تئاتر اروپا
استیو ویلمر ترجمه: شایان کاویانی

از زمان یونانیان، ناسیونالیسم جنبه مهمی از بیان نمایشی بوده است. اولین نمایشنامه یونانی موجود، ایرانیان اثر آیسخولوس، تاکتیک‌های مبتکرانه یونانی‌ها را در شکست دادن ایرانی‌ها در نبرد سالامیس نشان می‌دهد و بسیاری از تراژدی‌های یونانی بر برتری دولت - شهر آتن بر سایر شهرها تأکید می‌کند. ناسیونالیسم فرهنگی به‌ویژه در قرن نوزدهم، پس از انقلاب‌های آمریکا و فرانسه، تجزیه لهستان و تهاجم ناپلئون به بخش زیادی از اروپا، شکوفا شد. جنبش‌های ملی‌گرایانه در بسیاری از کشورهای اروپایی شکل گرفت که در برخی موارد خواستار استقلال از یک سرکوبگر خارجی بودند. تئاتر به‌عنوان ابزاری مفید برای شکل‌دهی و تثبیت مفاهیم هویت ملی شناخته شد. تئاترهای ملی، به‌ویژه در کشورهایی که هنوز دولت- ملت نبودند، برای پیشبرد اهداف ملی‌گرایان تأسیس شدند. در قرن بیست و یکم، تئاترهای ملی همچنان به ایفای نقش مهمی در حفظ فرهنگ‌های ملی، به‌ویژه در اروپا، ادامه می‌دهند و ناسیونالیسم فرهنگی همچنان یک موتیف تکرار شونده در تئاتر است. من برخی از ویژگی‌های اولیه ناسیونالیسم در تئاتر را مورد بحث قرار خواهم داد و نشان خواهم داد که چگونه آن‌ها در بیان تئاتری امروز حفظ شده‌اند. همچنین نشان خواهم داد که چگونه برخی از هنرمندان تئاتر که از شیوه‌ای از «تأیید خرابکارانه» استفاده می‌کنند، جدول ملی‌گرایی فرهنگی را در سطوح محلی، ملی و فراملی تغییر داده‌اند.

تأیید خرابکارانه یک تاکتیک هنری/ سیاسی است که به هنرمندان/ فعالان اجازه می‌دهد در برخی گفتمان‌های اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی شرکت کنند و آن‌ها را تأیید، نقد یا رد کنند. این امر با این واقعیت مشخص می‌شود که با تأیید، همزمان فاصله گرفتن یا آشکار شدن از آنچه تأیید می‌شود رخ می‌دهد. در تأیید خرابکارانه همیشه مازادی وجود دارد که تأیید را بی‌ثبات می‌کند و آن را به مخالف خود تبدیل می‌کند.

ملت‌ها و دولت- ملت‌ها تا حدودی ساخت‌وسازهای خودسرانه‌ای هستند که برآمده از جنگ‌ها، تهاجم‌ها و سایر رویدادهای تاریخی هستند. خطوط جغرافیایی و فرهنگی این نهادها در طول زمان تغییر کرده، اما از طریق گفتمان ناسیونالیستی در تئاتر مشروعیت یافته است و بر همگونی و متمایز بودن آن‌ها تأکید و ناهماهنگی آن‌ها را پنهان می‌کند. یکی از حامیان اصلی ناسیونالیسم فرهنگی، یوهان فون هردر بود که سلطه فرهنگ فرانسه در سرزمین‌های آلمانی‌زبان را رد می‌کرد و از هم‌وطنان خود می‌خواست که شاعران آلمانی گذشته را به رسمیت بشناسند. او تئوری رشد طبیعی ملت، زبان آن و روح ملی را به‌عنوان خصیصه‌ای متمایز و منحصر به فرد توسعه داد و باور خود به وحدت فرهنگی و نه سیاسی را مبنای فعالیت‌ها و اندیشه خود قرار داد. هردر پژوهش درباره فولکلور، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ملی و محلی آلمان را توصیه می‌کرد و استدلال می‌کرد که فرهنگ آلمانی هرگز به وجود نمی‌آید مگر اینکه صرفاً بر اساس فرهنگ سنتی و ملی رایج آلمان باشد. برای این منظور، او آلمانی‌ها را تشویق می‌کرد تا «مطالعه انتقادی کاملی درباره تاریخ و افسانه‌های قرون‌وسطی» انجام دهند. در نتیجه تلاش‌های هردر، احترام تازه‌ای برای سنت‌های عامیانه آلمان ایجاد شد و از این رو مفهوم فرهنگی - ملی وحدت پدید آمد. او در عین حال، ملت‌های دیگر را به انجام همین کار تشویق می‌کرد و بر این باور بود که هر ملتی فرهنگی طبیعی و متفاوت دارد که جدای از نقدی که بر همه ابعادش می‌توان داشت، برای اعتلای آن باید روحیه ملی خود را تقویت کنند. ملی‌گرایان فرهنگی در بسیاری از کشورهای اروپایی آثار او را مشتاقانه می‌خواندند و روش‌ها و نگرش‌های او را در پیش می‌گرفتند.

ناسیونالیست‌ها ویژگی‌های ملی را یک امر اساسی می‌دانند، مرزهای آن را مشروعیت می‌بخشند و بر ایجاد مرز بین آن‌هایی که باید باشند و کسانی که اجازه ورود به داخل این مرزها را ندارند، تأکید می‌کنند. در این مسیر برای کسانی که امتیاز حضور در این مرزهای ملی را دارند، احساس هویت و تعلق فراهم می‌شود و کسانی که از بودن در این مرزها محروم هستند، به حاشیه رانده می‌شوند و حق رأی آن‌ها بر اساس تفاوت‌هایی مانند جنسیت، طبقه، قومیت، زبان و مذهب سلب می‌شود؛ بنابراین ناسیونالیسم فرهنگی یک ایدئولوژی با سر ژانوس است که اثرات مثبت و منفی دارد: از یک سو، ارمغان حس ارزشمندی است برای فردی که در این چارچوب قرار می‌گیرد و از سوی دیگر طرد بسیاری دیگر است.

الگوهای رایج بیان فرهنگی ناسیونالیستی در آثار هنری قرن نوزدهم به‌وفور یافت می‌شد که البته همچنان تا قرن بیستم و حتی بیست و یکم ادامه دارد. نمایشنامه‌های تاریخی به زبان بومی که شخصیت‌های قهرمان ملی را از گذشته به تصویر می‌کشد یا تصاویری از فولکلور ملی یا زندگی روستایی، منحصربه‌فرد بودن فرهنگ آن‌ها را نشان می‌داد و در برخی موارد گفتمان غالب حاکمیت را به چالش می‌کشید. برای مثال، نمایشنامه‌های شیلر قهرمانان ناسیونالیستی را به تصویر می‌کشند که در تلاش برای رهایی ملت از ظلم هستند و در دوره‌ای نوشته شده‌اند که هنوز یک دولت - ملت آلمانی وجود نداشت و سرزمین‌های آلمانی‌زبان میان بسیاری از شاهزادگان، دوک‌نشین‌ها و شهرهای آزاد که برای مدتی تابع حکومت ناپلئونی بودند، تکه‌تکه شده بود. در بیشتر موارد، چنین نمایشنامه‌هایی بر قهرمانان مردی تمرکز می‌کنند که برای سرزمین مادری نویسنده می‌جنگند و در مواردی برای آن می‌میرند. نمادهای سنتی، پرچم‌های ملی و نمادهای مسیحی، مانند تصویر قهرمانی که برای کشورش می‌میرد، تأثیری قوی دارند. بسیاری از این شخصیت‌ها به الگویی بین فرهنگی برای خدمت به اهداف ملی‌گرایانه نه‌تنها در کشورهای خود، بلکه به‌عنوان استعاره‌ای از مبارزه در کشورهای دیگر، به‌ویژه نبرد عدالت‌خواهانه علیه ستمگر خارجی، مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

تئاتر ناسیونالیستی در ایرلند از آنجا شکل گرفت که بنیان‌گذاران تئاتر ادبی ایرلند اظهار داشتند که تئاتر جدید، دیگر مردم ایرلند را مانند تئاتر بریتانیا در گذشته تحقیر نمی‌کند و بنابراین باید بر این نوع نگاه و نگرش تأکید شود. تئاتر ناسیونالیستی ایرلند در آغاز قرن بیستم از مبارزات تاریخی، اسطوره‌های فولکلور و داستان‌های زندگی روستایی به‌عنوان ابزاری برای نشان دادن تمایز فرهنگ ایرلندی در مقابل فرهنگ انگلیسی استفاده می‌کرد. ویلیام باتلر ییتس توانست هر سه این ویژگی‌ها را با هم ترکیب کند و شخصیت اسطوره‌ای کاتلین نی هولیهان را خلق کند که دهقانان جوان ایرلندی را به مبارزه در قیام ۱۷۹۸ علیه حکومت بریتانیا دعوت می‌کند.

در گفتمان ناسیونالیستی، شخصیت‌های روستایی اغلب انسان‌های پاک و سالمی به تصویر کشیده می‌شوند که با کثیفی، پستی و تأثیرات بدخواهانه شهر آلوده نشده‌اند؛ اما نمایشنامه‌نویس از طریق همین شخصیت‌ها رابطه بین لفاظی ناسیونالیستی و فرهنگ ملی را مورد پرسش قرار می‌دهد. در واقع، همزمان تئاتر یک امکان و محلی برای برهم زدن گفتمان ناسیونالیستی و به چالش کشیدن کلیشه‌های بنیادگرایانه نیز بوده است. مثلاً نمایشنامه پیر گنت اثر ایبسن شخصیتی سرکش را به تصویر می‌کشد و از اصطلاحات زبانی جنبش ناسیونالیستی در اواسط قرن نوزدهم انتقاد می‌کند.

در قرن بیست و یکم نیز انعکاس آشکاری از جنبش‌های ملی‌گرایانه فرهنگی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم وجود دارد. به‌عنوان مثال، ایجاد تئاتر ملی اسکاتلند در زمانی که امکان استقلال سیاسی فراهم شده بود، منادی روحیه رمانتیک ناسیونالیستی است. در پارلمان اسکاتلند در سال ۲۰۰۳، فرانک مک آویتی، وزیر گردشگری، فرهنگ و ورزش، پیامدهای مهم تأسیس تئاتر ملی را بحث و گفت‌وگو درباره هویت و آینده فرهنگی اسکاتلند دانست. انگیزه ملی‌گرایانه پشت تأسیس تئاتر ملی زمانی مشخص شد که تئاتر ملی اسکاتلند اهداف مورد نظر خود را در خبرنامه‌اش در اواخر همان سال این‌گونه توضیح داد: «تئاتر ملی اسکاتلند یک رپرتوار با کیفیت که منشأ آن در اسکاتلند است را گسترش خواهد داد. این رپرتوار شامل آثار جدید، آثار موجود و نمایشنامه‌های دیگر کشورها و فرهنگ‌ها می‌شود که می‌توان طیفی از بینش، زبان و حساسیت اسکاتلندی را در مورد آن‌ها اعمال کرد.»

تئاتر ملی اسکاتلند بدون ساختمان تئاتر، اما با شش میلیون یورو یارانه از سوی پارلمان اسکاتلند، مجموعه‌ای از رویدادها را در سال ۲۰۰۶ در ده سالن در سراسر کشور با پروژه‌ای تحت عنوان «خانه» راه‌اندازی کرد. این پروژه به فرصتی برای یادآوری خاطرات نوستالژیک و شناسایی مشخصه‌های متمایز اسکاتلندی که رو به فراموشی بود، تبدیل شد. به گفته رابرت لیچ، تئاتر ملی منعکس‌کننده «آگاهی جدید اسکاتلندی بود. اسکاتلندی‌ها به دنبال روایت‌های تاریخی جایگزین، متفاوت از آنچه برای مدت طولانی پذیرفته شده بود، شروع به بررسی مجدد گذشته خود کردند.» تئاتر ملی اسکاتلند با پروژه «خانه» در سال اول بیش از بیست اثر تولید کرد که اغلب با موضوعات تاریخی و ملی درباره اسکاتلند همراه بودند.

شاید قابل‌توجه‌ترین اثر در این پروژه، نمایش «دیده‌بان سیاه» باشد، اثری که گریگوری بِرِک به سفارش تئاتر ملی اسکاتلند، درباره یک هنگ اسکاتلندی نوشت که پس از سیصد سال خدمت شایسته با هنگ‌های دیگر ادغام می‌شد. این نمایشنامه علاوه بر اینکه یک متن با ساختاری محکم بود، تمرینی بود برای نوستالژی و غرور ملی اسکاتلند. به گفته جویس مک میلان، تولید نمایش دیده‌بان سیاه، «تئاتر ملی را به‌عنوان نیرویی مطرح می‌کند که می‌تواند دیدگاه مردمی قوی اسکاتلندی را در جاهایی که تاکنون عمدتاً از طریق نهادهای دولتی بریتانیا فیلتر شده‌اند، بازیابی کند.» این نمایشنامه ممکن است به‌عنوان تجلیلی از تاریخ و فرهنگ محلی و همچنین به‌عنوان یک شیوه زندگی نظامی در نظر گرفته شود، اگرچه حاوی نکات ضد نظامی متعددی نیز است، با این حال، دیده‌بان سیاه عزادار درگذشت یک جنبه مهم از جامعه اسکاتلند است و نشان می‌دهد که مانند صنایع پوشاک، معدن، کشتی‌سازی و ماهیگیری که تقریباً از بین رفته‌اند، بار دیگر اسکاتلندی‌ها قربانی تصمیم‌های سیاسی بریتانیا شده‌اند؛ بنابراین، نمایشنامه را می‌توان به‌عنوان یک نمایش ملی‌گرایانه در نظر گرفت که بیانگر غرور برای جنبه‌ای متمایز از تاریخ و فرهنگ اسکاتلند و حمله به دولت بریتانیا به دلیل بی‌توجهی به سنت‌های فرهنگی اسکاتلند و نادیده گرفتن رفاه جوانان شجاع اسکاتلندی است. تعجب‌آور نیست که الکس سالموند که مردم اسکاتلند را به سمت همه‌پرسی استقلال سیاسی هدایت می‌کند، به این تئاتر افتخار می‌کند و در مصاحبه‌ای می‌گوید که می‌خواهد دیده‌بان سیاه را به سراسر جهان بفرستد و آن را «نه یک بار بلکه سه بار برای جشن افتتاح پارلمان اسکاتلند» اجرا کند.

آثاری مانند این نمایشنامه، به استقلال فکری، فرهنگی و سیاسی جوامع کمک می‌کنند، زیرا با استفاده از شخصیت‌ها، داستان‌ها، تصویرها، کهن‌الگوها و زبان ملی و محلی و البته پژواک گذشته، بر هویت ملی و حمایت از استقلال ملی و میهن‌پرستی تأکید می‌کنند؛ اما از سوی دیگر، بسیاری از هنرمندان تئاتر بیان ناسیونالیستی آثار نمایشی را مورد نقد قرار می‌دهند. برای نمونه، برشت در نمایشنامه ترس و نکبت رایش سوم، آشکارا از ناسیونالیسم خشن رایش سوم انتقاد می‌کند. دامنه این انتقاد به حوزه‌های دیگر نیز کشیده شده است، مثلاً چارلی چاپلین در دیکتاتور بزرگ، جعل هویت و تقلید از رهبران سیاسی را به نقد و سخره می‌گیرد. تاکتیک دیگری که برخی از هنرمندان در واکنش به ایده بیان ناسیونالیستی به کار می‌برند، تولید آثاری است که با استفاده از تقلید و اغراق، دیدگاه افراطی ناسیونالیستی را زیر سؤال می‌برند. آن‌ها حرکتی به ظاهر ناسیونالیستی انجام می‌دهند که درعین‌حال مضحک به نظر می‌رسد و در نتیجه شمایل ناسیونالیستی را تخریب می‌کند. این آثار در عین استفاده از عناصری مانند تقلید و اغراق، خواستار واکنشی جدی از طرف مخاطب هستند. امروزه چنین آثاری در فرم تئاترهای غیرمتعارف، پرفورمنس‌ها و رویدادهای نمایشی نیز برگزار می‌شود.

چنین جهت‌گیری‌هایی بر این ایده استوار است که لایه زیرین ملی‌گرایی افراطی به نژادپرستی و واکنش‌ها و رفتارهای رادیکال می‌رسد؛ بنابراین باید مورد نقد جدی قرار گیرد. به نظر می‌رسد که امروزه زبان «نخبگان» سیاسی زبانی مغشوش، ناپایدار و غیرقابل اعتماد است و به جای تضعیف نقش دولت و نقد آن، به تقویت و حفظ آن کمک می‌کند و این می‌تواند زنگ خطری برای دموکراسی و ایده‌های جامعه‌محور باشد. در کنار آن، همان‌طور که ولفگانگ هویر استدلال می‌کند، در درون دولت - ملت نیز همیشه خطر سبقت گرفتن ملت از دولت در قامت پوپولیسم دموکراتیک یا به‌عنوان یک جنبش قومی رایج و عامیانه وجود دارد؛ بنابراین تئاتری که جهت‌گیری سیاسی دارد با نشان دادن ماهیت ناسیونالیسم افراطی می‌تواند در برابر این خطرها نیز واکنش نشان دهد.

در هر حال، بیان ناسیونالیستی همچنان در تئاتر امروز دیده می‌شود، درست همان‌طور که نظریه‌های فیلسوفانی مانند یوهان فون هردر همچنان بر صورت‌بندی گفتمان ناسیونالیستی تأثیر می‌گذارد. در عین حال، هنرمندان تئاتری که مدام از تئاتر برای براندازی افراط‌های گفتمان ناسیونالیستی استفاده می‌کنند نیز همچنان کار می‌کنند و فعال هستند.