کتابی با نام‌های گوناگون
دکتر مهدی حسنی باقری

سلام

چند روزی هست دوباره گرفتاری آلرژی (حساسیت) فصلی شده‌ام. گرفتاری‌ای که دوست قدیمی من است و تقریباً از دوران نوجوانی با آن درگیر بوده‌ام. کمتر کسی است که در نواحی پسته‌خیز این گرفتاری را نداشته باشد. شاید یکی از دلایل آن مصرف بی‌رویه و غیرمتعارف سم و کودهای شیمیایی است به‌طوری‌که پسته‌زارهای زیبای را به ریه‌های سمی طبیعت تبدیل کرده است. اتفاقاً این روزها نوبت واکسیناسیون دوم کرونا هم هست و چند روزی از موعد آن گذشته است. حقیقتاً می‌ترسم بروم واکسنم را بزنم و دلیل آن‌هم این است که با خودم فکر می‌کنم نکند این‌ علامت‌ها نشانۀ حساسیت فصلی نباشد و علائم کرونای هزار رنگ و هزار چهره باشد؟ ظاهراً تزریق واکسن کرونا در زمان بیماری آن بسیار خطرناک است و باعث تشدید بیماری می‌شود. فعلاً که در حال قبولاندن این مطلب به خودم هستم که: کرونا ندارم و دوباره حساسیتم عود کرده است و... اصلاً چرا من این حرف‌ها را برای شما می‌نویسم و چه ارتباطی با موضوع ما دارد؟!

پیشنهاد‌هایت را دربارۀ عنوان خواندم و کمی روی آن‌ها فکر و سبک - سنگین‌شان کردم. خوشحالم که موضوع را جدی گرفته‌ای و می‌دانی چه می‌خواهی. بر اساس ایدۀ اولیه‌ات که بررسی بن‌مایه‌ها و اندیشه ورزی سیاسی در کلیله‌ودمنه بود، عنوان «اندیشۀ سیاسی در کلیله‌ودمنه» که پیشنهاد کرده‌ای خوب است، اما کمی کلی است و می‌تواند ادبی‌تر و پایان‌نامه پسندتر باشد. به نظرم رسید از آن‌جا که بحث در مبانی و کلیات اندیشۀ سیاسی است، شاید بد نباشد واژۀ مؤلفه‌ها را اضافه کنی، از سوی دیگر کار من و تو فقط می‌تواند تأملی در این اصول باشد، به قول سهراب سپهری، «کار ما نیست شناسایی گل سرخ/ کار ما این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم» ما شاید نتوانیم تمام راز و رمزهای اساطیری این کتاب را که ریشه در زمین پربار فرهنگ و اندیشۀ باستانی اقوام هند و آریایی دارد بشناسیم، فقط تأملاتی در این باره از ما برمی‌آید؛ از سویی دیگر تا آن‌جا که من دریافته‌ام اندیشۀ سیاسی در کلیله و دمنه بیشتر ناظر بر امور حکومت‌داری و یا به قولی «جهان‌داری» است، بنابراین اگر بپسندی می‌توانیم عنوان نهایی را ترکیبی از یک عنوان اصلی و یک عنوان فرعی در نظر بگیریم که سرراست می‌شود: «آیین جهان‌داری؛ تأملی در مؤلفه‌های اندیشۀ سیاسی در کلیله‌ودمنه»

قبل از ورود به بحث اصلی لازم است آشنایی کافی با کلیله‌ودمنه داشته باشی. همان‌‌طور که می‌دانی این کتاب یکی از قدیمی‌ترین آثار و متون ادبی جهان است. وقتی می‌گوییم کلیله‌ودمنه، از مجموعه و جغرافیایی صحبت می‌کنیم که ریشه در اعماق تاریک افسانه‌ها و اساطیر دارد. ریشه‌هایی که یک بخش آن به دورۀ آریایی‌های اولیه می‌رسد؛ از هندباستان آغاز می‌شود، سر به ایران باستان در دورۀ ساسانیان می‌گذارد، به دورهٔ اسلامی منتقل می‌شود و با نام «ابن مقفع» گره می‌خورد و در طول سده‌ها و در مقاطع تاریخی گوناگون هر بار توسط نامی بلند می‌شود؛ و یا بهتر است بگویم نامی را بلند می‌کند.

جدای از ترجمۀ عربی ابن مقفع از کلیله و دمنۀ پهلوی، این کتاب در هر دورۀ تاریخی با نام و ترجمه و بازنویسی دیگری حضور قاطع خود را استمرار بخشیده است. «داستان‌های بیدپای»، «کلیله‌ودمنۀ بهرامشاهی»، «انوار سهیلی»، «عیار دانش»، «همایون‌نامه» و... این‌ها جدای از آثاری است که ذیل تأثیر این کتاب نوشته شده است. البته برای درک بهتر موضوع خالی از لطف نیست که وقت بگذاری و این‌ها را بخوانی و با یکدیگر مقایسه کنی؛ که آن‌هم می‌تواند کار پژوهشی خوبی در حد یک مقاله باشد.

شاید پرسشی به ذهنت برسد و آن این‌که از میان این‌همه ترجمه و بازنویسی ترجمه و... کدام‌یک را باید ملاک قرار داد؟ بدون شک مهم‌ترین و نامدارترین ترجمه‌های فارسی کلیله و دمنه، ترجمه‌ «نصرالله منشی» است که آن را با عنوان کلی «کلیله و دمنۀ بهرامشاهی» می‌شناسیم. هر وقت صحبت از کلیله و دمنه می‌شود، به شکل عام منظور همین کتاب است؛ بنابراین منبع اصلی پایان‌نامه تو باید کلیه و دمنۀ بهرام‌شاهی ترجمۀ نصرالله منشی باشد.

و اما اصل کتاب. مرحوم «عباس اقبال آشتیانی» جایی می‌نویسد در فرهنگ سرزمین هندوستان، حکایت‌ها و افسانه‌هایی شبیه به آن‌چه که در کلیله و دمنه آمده زیاد بوده است، اما هیچ‌یک از آن‌ها مدون نشده بود. به مرور زمان که تعداد این حکایت‌های شفاهی زیاد می‌شود گروهی از حکمای هندی به فکر مدون کردن آن‌ها می‌افتند و مجموعه‌هایی را به زبان سانسکریت تدوین می‌کنند. یکی از قدیمی‌ترین و معروف‌ترینِ آن‌ها، «پنچا تنترا» به معنای پنج فصل بود که توسط برهمنی با نام «وینشو سارمان» گردآوری شده بود. بعد از آن مجموعۀ دیگری با عنوان «هیتوپادسا» به معنای تعلیم مفید، توسط برهمن «نارایا» تألیف گردید. در کنار این دو اثر باید به کتاب معروف هندوها، «مهابراتا» هم اشاره کرد که حکایت‌های زیادی در آن آمده بود. از دیدگاه اقبال آشتیانی، بخش اصلی آن‌چه که ما امروزه به نام کلیله‌ودمنه می‌شناسیم از این سه کتاب گرفته شده است.

به ریشه‌های هندی کتاب در بخش «مقدمۀ ابن مقفع» کلیله‌ودمنۀ بهرامشاهی نیز اشاره شده است. در این بخش به نقل از «بوزرجمهربختکان» و یا همان بوزرجمهر حکیم می‌خوانیم: «این کتاب کلیله‌ودمنه فراهم آورده علما و براهمۀ هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال ...»

با این‌که تقریباً اکثریت پژوهشگران معتقدند ریشه‌های کلیله‌ودمنه هندی است و اسناد و مدارک زیادی نیز در این باره وجود دارد، اما «ابن ندیم» در کتاب «الفهرست» نظر دیگری دارد و اما و اگرهایی را مطرح می‌کند. وی می‌نویسد: «اما کلیه ‌و دمنه، در اصل و ریشۀ آن اختلاف است، گفته‌اند آن را هندوان پرداخته‌اند و این مطلب در صدر کتاب نیز آمده است. قولی دیگر وجود دارد مشعر بر آن‌که این کتاب را ملوک اشکانی ساخته و به هندوان منسوب کرده‌اند و بعضی گویند که قسمتی از آن را بزرگمهر حکیم ساخته و خدا بر این مطلب داناتر است» به نظر من هم فقط خدا بر این مطلب داناتر است!

چگونگی آمدن این کتاب به ایران هم داستان دل‌انگیز و جالبی دارد که بعداً به آن خواهم پرداخت؛ اما در این‌جا بهتر است اشاره‌ای به نام عجیب‌وغریب آن یعنی «کلیله‌ودمنه» بکنم. در برداشت اول و با این‌که از فرط تکرار نام‌ کتاب ناآشنا نمی‌نماید، اما اگر کسی واقعاً و به قول معروف «توی نخ» آن برود درمی‌یابد که حداقل ایرانی نیست. درست است، همان‌طور که دکتر «حسین خطیبی» در کتاب «فن نثر در ادب پارسی» نوشته، کلیله‌ودمنه برگرفته از دو واژۀ هندی «کَرَتکا» و «دَمَنکا» که در اصل نام دو شغال باب اول کتاب هستند می‌باشد. در واقع نام کتاب مانند بسیاری از کتاب‌های داستان امروزی برگرفته از دو قهرمان اصلی باب اول کتاب است.

به هر حال، این کتاب پس از ترجمه به زبان پهلوی «کلیلکَ» و «دامَنَکَ» نام می‌گیرد و سرانجام در ترجمۀ عربی، کلیله‌ودمنه خوانده می‌شود.