https://srmshq.ir/kmv78o
موسیقی گونهای از رفتار آدمی است. نمونه فاخر این هنر ریشه در الهام و کشف و شهود دارد و به این واسطه تعالیبخش، آرامگر و درمانگر است. این موسیقی متعالی نردبانی است برای رسیدن به عالم معنا. کسی که از این هنر پرهیز میکند آنقدر در مرداب جهل و تعصبات فرو رفته است که از درک و فهم این ودیعه الهی عاجز است. قرنهای متمادی کشور ما درگیر تاخت و تاز بیگانگان بوده است. جالب اینکه متجاوزینی که با هدف نابودی فرهنگ و هنر و تمدن این مرز و بوم هجوم آوردند خود در عظمت آن حل شدند. نخبههای ایران در هر لباس این میراث گرانبها را با جان و دل حفظ کردند و غنا بخشیدند و به نسلهای بعد سپردند.
بعد از اسلام هنرهایی مانند موسیقی، رقص، مجسمهسازی و نقاشی مجالی برای عرضه پیدا نکردند مگر در مقاطعی کوتاه. از این میان شعر از جایگاه ویژهای برخوردار شد و شعرا از این قالب برای حفظ فرهنگ و هنر و ادب ایران بهره بردند. شمسالدین محمد ملقب به حافظ شیرازی یکی از همان نخبههاست که در قرن هشتم یکی از تاریکترین و هراسناکترین دورههای تاریخی ظهور کرد و چون خورشیدی تابناک بر تیرگی ایام درخشید و نام خود را تا همیشه در زمرۀ بزرگان شعر و ادب و عرفان جهان جاودانه کرد. قرن هشتم یا همان عهد تیموری را میتوان دوره اوج بیماری خرافات و توهمات در ایران دانست. بیشتر کتابهای این دوره به موضوعاتی همچون جنگیری و فالگیری و جفر و رمل و اسطرلاب و تعبیر خواب و علم اعداد پرداخته شده است. این دوره یکی از آشفتهترین و ناآرامترین دورههای تاریخی ایرانزمین است. فقط در شهر شیراز زادگاه حافظ ده امیر بر مسند نشستند که کاری جز قتل و غارت و ظلم و خونریزی نداشتند. بهترین امیر این دوران را شاه شجاع نامیدهاند که خود طبعی شاعرانه داشت و با بضاعت اندک خود حتی اجازه نقد اشعار فاخر خواجه شیراز را به خود میداد. برخلاف متشرعین متعصب او اکثراً به بادهخوری مشغول بود و از آن طرف بام افتاده بود. او جسد وزیر خود را تکهتکه کرد و فرزند خود را مانند اکثر پادشاهان ستمگر نابینا کرد. حافظ در چنین محیط پریشانی رشد کرد. او یک نظریهپرداز، ادیب، عارف، منتقد و البته هنرمند و موسیقیدان بود. در نوشتار زیر تلاش میکنم به جنبههای موسیقایی حافظ و اشعار او بپردازم. نخست موسیقی شعر حافظ را اجمالاً بررسی میکنم. دکتر شفیعی کدکنی شعر را رستاخیز کلمات میداند و موسیقی را یکی از عناصر سازنده آن برمیشمرد. او معتقد است موسیقی است که کلام را برجسته میکند. این نگاه ایشان علاوه بر جنبههای معنایی تکیه بسیاری بر جنبههای فرمالیستی دارد. دکتر شفیعی چهار نوع موسیقی برای شعر قائل است. ۱ - موسیقی بیرونی ۲ - موسیقی کناری ۳ موسیقی درونی ۴ - موسیقی معنوی
۱- موسیقی بیرونی همان اوزان عروضی و البته نیمایی است که در شعر کلاسیک این اوزان تا آخر یک قطعه شعر از یک الگو پیروی میکند و در نظام نیمایی الزامی برای آن وجود ندارد. غزلهای حافظ در ده بحر سروده شده است. از نظر ریتمهای موسیقی سه بحر دوضربی هستند، سه بحر ششضربی، یک بحر پنجضربی و سه بحر سهضربی. اساس اوزان عروضی در شعر از تغییرات سه حرف «ف»، «ع» و «ل» به وجود میآید و در موسیقی قدیم ایران بر پایه اتانین
۲- موسیقی کناری که هماهنگی و نسبت کلمات و طنین هر حرف در کنار حروف دیگر تعریف شده است. قافیه، ردیف، تکرارها و ترجیعها عناصر موسیقی کناری است. اوج موسیقی کناری را میتوان در اشعار حافظ مشاهده کرد.
۳- موسیقی درونی مجموعه هماهنگیهایی است که از رهگذر وحدت و تشابه و تضاد صامتها و مصوتها در یک قطعه شعری پدید میآید. معادل تنالیته و ارکستراسیون در موسیقی. جمالشناسی شعر در موسیقی درونی نهفته است. جناس در شعر از جمله موسیقی درونی است. به این بیت حافظ توجه کنید:
عشق تو سرنوشت من، خاک درت بهشت من
مهر رُخت سرشت من، راحت من رضای تو
اولین چیزی که در این بیت جلوهگری میکند موسیقی بیرونی و وزن شعر است. وزنی محرک و پر جنبوجوش که میتواند شنونده را به وجد و سماع و بیخودی بکشاند. ولی زیبایی و جمال این بیت تکرار حرف شین است در میان واژهها. انگار کسی با وزن شعر کف میزند و این کف زدن دقیقاً روی حرف شین است که مرتباً تکرار میشود.
۴- موسیقی معنوی شناخت کیفیت تألیف و علم نسبتها در شعر است. صنایع معنوی مانند بدایع و ایهام و مراعات نظیر ازجمله موسیقی معنوی است. این موسیقی بیشتر از سایر موسیقیها با معنای متن رابطه مستقیمتری دارد و از جنبههای فرمالیستی بیشتر فاصله میگیرد.
در شعر حافظ تمام این جنبههای موسیقی با سلیقهای اعجابانگیز خودنمایی میکند و کمتر شعری از حافظ را میتوان یافت که انواع موسیقی شعر را ماهرانه در خود جای نداده باشد.
بعد از موسیقی شعر، به ارتباط حافظ با هنر موسیقی میپردازم. شکی نیست که حافظ شیرازی کاملاً با موسیقی آشنا بوده است و میزان این آشنایی به حدی است که میتوان او را یک موسیقیشناس و حتی موسیقیدان نامید. جالب اینکه خود واژه حافظ در دورانهای گذشته برای افرادی به کار میرفته است که مقامها و ظرایف موسیقی را حفظ داشتهاند و به دیگران آموزش میدادهاند.
در کتابهای قدیم موسیقی ایرانی و حتی کتابهایی مثل بهار عجم تعریف حافظ دقیقاً به همین شکل آمده است. این واژه هنوز هم در کشورهای همسایه و جدا شده از سرزمین مادری ایران بزرگ رایج است. پس میتوان به این نکته رسید که حافظ علاوه بر قرآن بر مقامهای موسیقی هم تسلط کامل داشته است.
بعد از تبدیل سیستم مقامی موسیقی ایران به سیستم ردیف و دستگاهی در دوران قاجار واژه حافظ به ردیفدان تغییر پیدا کرد. حافظ علاوه بر تسلط کامل بر مقامهای موسیقی خوانندهای خوشصدا نیز بوده است. برای اثبات این ادعا میتوان به شعر خود او رجوع کرد.
چنین قفس نه سزای چو من خوشالحانی است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
***
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
غلام حافظ خوشلهجه خوشآوازم
***
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملک دیگر اندازیم
***
دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست؟
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
***
ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت
میخواندم این سرود و می ناب میزدم
***
بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوی گلبن وصل تو میسراید باز
***
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزلهای حافظ شیراز
***
که حافظ چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود
در ابیات بالا حافظ صفتهایی همچون خوشالحان، سرودساز، سرودخوان، بلبل مطبوع خاطر، خوش گوی، خوشخوان و خوشآواز را به خود نسبت میدهد که نشان از صدای خوش او دارد.
با جستار در اشعار حافظ به اصطلاحات، واژهها و نام سازهای موسیقی بسیاری برمیخوریم که نشان از تعلقخاطر او نسبت به این هنر گرانقدر دارد. نخست به نام سازها میپردازم. سازهایی که در دیوان حافظ نام برده شده عبارتند از ارغنون، بربط، برغور، چغانه، جرس، چنگ، دُرای، دف، دوتا، رباب، رود، طبل، کوس، ناقوس، نای و عود
۱- ارغنون: سازی از دسته سازهای بادی که یونانیان به آن اُرگانون میگویند. این ساز شامل چند نی بوده است که به کیسۀ هوا یا انبان متصل بوده است. نیانبان، نی مشکی و خیک نای نمونهای از ساز ارغنون میباشند. ساز اُرگ نمونه تکامل یافته ارغنون است که دمها به وسیله نیروی الکتریکی ایجاد میشود. ریشه سازهای آکاردئون، هارمونیا و هارمونیکا (سازدهنی) هم ساز ارغنون است.
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟
و یا در جایی:
در زوایای طربخانه جمشید و فلک
ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع
۲- بربط: سازی است از دسته سازهای زهی زخمهای به معنی شکم مرغابی. نام دیگر این ساز رود است و عربها به واسطه جنس چوبی ساز به آن عود گفتهاند
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد
***
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و نی رازش آشکار کنید
۳- بُرغو: سازی است از دسته سازهای بادی. طبق گفته عبدالقادر مراغی ابعاد این ساز سه برابر سرنای معمول بوده است و جنس بدنه هم مانند کرناهای بعضی از نقاط کشور برنجی بوده است. از این ساز برای اعلان اخبار و همچنین در موسیقی رزمی استفاده میشده است.
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از برغوی سلطان نیز هم
۴- جَرَس: از دسته سازهای کوبهای خودصداست. زنگوله و زنگهایی که بر گردن شتر و سایر حیوانات میانداختهاند همان جرس است. برای همین حافظ از بانگ جرس به معنی صدای کاروان استفاده کرده است.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
***
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بیخبر از غلغل چندین جَرَسی
۵- چغانه: سازی از دسته سازهای کوبهای. در سابق درون کدویی خشک شده سنگریزه میریختهاند و دستهای بر آن ایجاد میکردند و در هنگام پایکوبی و رقص آن را به صدا درمیآوردند.
به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق
به صوت و نغمه چنگ و چُغانه یاد آرید
***
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
۶- چنگ: از دسته سازهای زهی زخمهای: نمونه کامل شده آن را در عصر امروز هارپ مینامند.
چنگ خمیده قامت میخواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
***
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
***
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
۷- دُرای: این ساز همان ساز جرس است از دسته سازهای کوبهای خود صدا
چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز دُرا باز کند
۸- دف: از دسته سازهای کوبهای یک طرفه پوست صدا
من که شبها ره تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم، چه حکایت باشد؟
***
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
۹- دو تا: همان دو تار است از دسته سازهای زهی زخمهای
مغنی ملولم دو تایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
۱۰- رُباب یا ربَاب: رباب از دسته سازهای زهی زخمهای است و رَباب از دسته سازهای زهی کمانی
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا، نغمه رباب کجا
***
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
۱۱- رود: رود به سه معناست در موسیقی، نخست به معنی وتر، رشته، تار و سیم، دوم به معنای مطلق ساز و آلت موسیقی است. سوم به معنای بربط و عود
که حافظ چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود
***
کیست حافظ تا ننوشد باده بیآواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش
۱۲- طبل: ساز کوبهای دو طرفه از خانواده کوس و دهل
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آنکه بر در میخانه برکشم علمی
۱۳- کوس: از دسته سازهای کوبهای پوست صدا که هم در جنگها نواخته میشده و هم برای اعلان اخبار
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
***
در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس
از دشت روم رفت به صحرای سیستان
۱۴- ناقوس: نوعی ساز کوبهای خودصدا. زنگ بزرگی است که با کوبهای سترگ به صدا درمیآید. ناقوس در صومعه و کلیسا نواخته میشود.
آنجا که کار صومعه را جلوه میدهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست
۱۵- نای: همان ساز نی است از دسته سازهای بادی
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
***
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
نصیحت همه عالم به گوش من باد است
۱۶- عود: از دسته سازهای زهی زخمهای: بربط و رود نمونه ایرانی این ساز بودهاند و عود نمونه عربی آن
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
***
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
بعد از سازها به نام الحان و مقامهای موسیقی در اشعار حافظ میرسیم. اصفهان، حجاز، عراق، نوا، پهلوی، جامهدران، ضرب اصول، نوا، صغیر، راست و ساز نوروزی
نوای مجلس ما را چو برکشد مطرب
گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد
***
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
***
مطرب به نوائی ره ما بیخبران زن
تا جامه درانیم ره جامهدران را
***
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
***
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
***
مغنی نوای طرب ساز کن
به قول و غزل قصه آغاز کن
***
که بار غمم بر زمین دوخت پای
به ضرب اصولم برآور ز جای
***
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
***
تو بنمای راه عراقم به رود
که بنمایم از دیده من زنده رود
***
چه راه میزند این مطرب مقام شناس
که در میان غزل، قول آشنا آورد
علاوه بر نام الحان و مقامها اصطلاحات موسیقایی بسیاری در دیوان حافظ موجود است که دلیل بر آشنایی و تسلط حافظ بر موسیقی دارد. از جمله این اصطلاحات میتوان به واژههای زیر اشاره کرد.
آواز، آهنگ، ابریشم به معنی زه و سیم ساز، بازگشت به معنای فرود، بانگ، بم و زیر، پایکوبی، پای زدن، رقص، دست افشانی، پرده، تخت فیروزی، خراشیدن به معنای نواختن و مضراب زدن، خنیاگر، خواندن، دستان، راه، زخمه، زدن، نواختن، زمزمه، ساز کردن، ساز ساختن، ساز، سرود، ترانه، نغمه، سماع، صدا، صوت، طرب سرا، عمل، غزل، قول، گفتن، گلبانگ، گوشمال، لهجه، مضراب، مطرب، مغنی، مقام، ناله، ساز، نقش، مَثنی و مِثلَت که نام سیمهای عود میباشند، بم، زیر، حاد، زبور، باربد نام موسیقیدان دوره ساسانی
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد
***
سر فراگوش من آورد به آواز حزین
گفت کای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
***
در زوایای طربخانه جمشید فلک
ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع
***
روان بزرگان ز خود شاد کن
ز پرویز و از باربد یاد کن
***
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
***
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
***
معاشری خوش و رودی به ساز میخواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
***
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پا کوبان سراندازیم
***
مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال، درِ های و هو ببست
***
تو نیز باده به چنگ آر و ره صحرا گیر
که مرغ نغمهسرا ساز خوشنوا آورد
***
مغنی از آن پرده نقشی بیار
ببین تا چه گفت از درون پردهدار
***
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
منابع:
رستاخیز کلمات دکتر شفیعی کدکنی
صور خیال در شعر پارسی دکتر شفیعی کدکنی
نگاهی به موسیقی شعر شفیعی کدکنی مسعود صابری نیا
حافظ و موسیقی حسینعلی ملاح
اندیشه حافظ مصطفی رحیمی