https://srmshq.ir/0zk3wd
یادداشتهای کوتاهی که تحت عنوان «کرمانیّات» عرضه میشود، حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات مییابم و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد و کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
۱۸) حسن خطیب کرمانی و ملخّص اللغات
فرهنگ عربی به فارسی ملخّص اللغات اثر حسن خطیب کرمانی در سال ۱۳۶۲ به اهتمام استادان سید محمد دبیر سیاقی و غلامحسین یوسفی منتشر شد. احیای این کتاب، بر مبنای نسخۀ خطی یگانهای صورت گرفت که در خاندان آمیرمهدی قزوینی نگهداری میشد و جُنگی از رسایل و اشعار است که در قرن دهم هجری گرد آمده است. ملخّص اللغات در این جُنگ در سال ۹۳۸ ق در شهر کرمان کتابت شده است. مصحّحین در هنگام تصحیح کتاب پی بُردند که فرهنگ مهذّب الاسماء محمود سجزی (سدۀ هفتم ق) از منابع اصلی کتاب بوده است و به همین قرینه، سال تألیف کتاب را بین قرن هفتم و سال کتابت آن معیّن داشتند. آن دو بزرگوار، در شناسایی مؤلف کتاب و زمان تألیف توفیقی نیافتند. خوشبختانه سر نخی از حسن خطیب در کتاب المشیخه در دست است. المشیخه یا کنز السالکین، گنجینهای از خطوط و یادگارنامۀ مشاهیر علمی ایران است و به همّت سه نسل از خاندان حمّویی یزدی بین سالهای ۸۴۵ تا ۱۰۲۲ ق فراهم آمده است. حسن خطیب، یادداشتی به تاریخ ۹۲۶ ق در المشیخه نوشته و خود را از نوادگان شیخ سیفالدین باخرزی (۶۵۸ ق) دانسته و بیست رباعی جدش سیف باخرزی را به کتابت در آورده است (چاپ عکسی، ۵۴-۶۱). نام و نسب حسن خطیب طبق آنچه در المشیخه میبینیم، ظهیرالدین حسن بن ناصر بن جلال بن مسعود خطیب کرمانی است. وی در اشعارش «خطیب» تخلّص کرده است؛ بنابراین، تاریخ تألیف ملخّص اللغات در ربع اول قرن دهم هجری است.
خاندان خطیب کرمانی در سدۀ هشتم تا دهم در کرمان خاندانی مشهور بودهاند. نسب این خاندان به برهانالدین احمد (د. ۶۹۹ ق) فرزند دوم سیفالدین باخرزی میرسد که در سال ۶۵۸ ق در دوران حکومت عصمتالدین قتلغ ترکان به کرمانآمد (سمط العلی، ۶۲) و جلالالدین سیورغاتمش (۶۸۳ - ۶۹۱ ق) او را به مقام شیخی رباط کرمان برگزید (همان، ۸۲). ابوالمفاخر یحیی مؤلف کتاب اوراد الاحباب، فرزند او و زادۀ کرمان است. از خاندان خطیب کرمانی، فردی به نام احمد بن خطیب کرمانی میشناسیم که دیوان فارسی و عربی رفیعالدین عبدالعزیز لنبانی را در ۷۲۸ ق کتابت کرده است. دیگر، سعید خطیب کرمانی (متخلّص به محرابی) است که مزارات کرمان را در ۹۳۸ ق نگاشته است و کتابی است سرشار از کراماتِ دور از ذهن و اغلاط تاریخی. سعید محرابی، هم به شغل کتابت در طایفۀ خود اشاره کرده و هم لقب «خطیب» را مخصوص این خاندان دانسته است. وی از خواجه ظهیرالدین حسن نام میبرد که از احفاد شیخزاده (منظور برهانالدین باخرزی) است و در زمان تألیف کتاب در ۹۳۸ ق درگذشته بوده است. سعید محرابی، جلالالدین مسعود را جدّ خویش مینامد (مزارات کرمان، ۱۱۲ - ۱۱۳) که با توجه به اشارت صریح حسن خطیب، منظورش جلالالدین بن مسعود است. حدس من این است که ظهیرالدین حسن خطیب از عمو زادگانِ سعید محرابی است. از حسن خطیب رسالهای به نام تحفۀ الخلائق در دست است که در موضوع اخلاق نگاشته شده و در آنجا، شعرهای خود را آورده است. در بعضی فهرستها، کتاب وامق و عذرای ظهیرالدین ابراهیم کرمانی (ظهیر) را به ظهیرالدین حسن کرمانی منسوب داشتهاند که خطاست.
۱۹) شمسالدین خبیصی و شاعران همنام او
در تاریخ کرمان سه شخصیت ویژه با نام «شمسالدین محمد» میشناسیم که در کرمان یا دیگر بلاد به مقام وزارت رسیده و از بزرگان روزگار خود بودهاند. نخستین آنها، فخرالملک شمسالدین محمدشاه که در قرن هفتم در زمان حکومت قراختائیان بر کرمان چند نوبت وزیر شد و ناصرالدین منشی، از او با عنوان «حاتم ملک کرمان و کریم نیکوسیرت» یاد کرده (سمط العلی، ۲۹، ۴۵). امامی هروی شاعر آن روزگار قصایدی در مدح او و پسرش نظامالدین محمود دارد. وزیر دوم، شمسالدین محمد مروارید است که در اواسط قرن نهم، از کرمان به هرات کوچید و در زمان سلطان ابوسعید و سلطان حسین باقرا جزو صدور و وزراء بود و به سال ۹۰۴ ق در هرات درگذشت و او را در مزار شمسالدین تبادکانی به خاک سپردند. خواجه عبدالله مروارید متخلّص به «بیانی»، منشی و شاعر و خوشنویس نامدار عصر تیموری، فرزند اوست. شخص سوم که موضوع این یادداشت نیز هست، امیر شمسالدین محمد صدر متخلّص به «فهمی» است. زادگاه او خبیص (شهداد کنونی) بوده است.
تقی کاشانی در سال ۹۹۱ ق شرححالی از او در تذکرۀ خود آورده: «امیر شمسالدین محمد صدر. اصل مشارٌالیه از ولایت کرمان است، از قصبۀ خبیص و از اعاظم سادات دار الامان است، بلکه قدوۀ اعیان اطراف جهان... در شهور سنۀ ست و ثمانین و تسعمائه (۹۸۶ ق) که زمان دولت سلطان جمجاه سلطان محمد پادشاه بود، به واسطۀ سابقهای که به آن پادشاه عالمْ پناه داشت، منصب صدارت یافت و مشمول انعام پادشاهانه گشته، رایت مفاخرت و عزّت برافراخت... نزد اهل روزگار به حُسن خلق و وفور عرفان و پرهیزگاری اشتهار دارد و جمعی کثیر از مستعدان، طریق ارادتش میپویند و به صحبت شریفش تیمّن و تبرّک میجویند؛ و بیشائبۀ تکلّف، از اقسام فضایل و کمالات بهرۀ تمام دارد و به لطافت طبع و جودت ذهن موصوف است و اکثر اوقات به نظم غزلیات آبدار اشتغال میفرماید و پیش از این فهمی تخلّص مینمود و الیوم که سنۀ احدی و تسعین و تسعمائه (۹۹۱ ق) است، میگویند فقری تخلّص مینماید» (خلاصۀ الاشعار، بخش یزد و کرمان، ۱۷۱-۱۷۲).
قاضی احمد قمی، ذیل وقایع سال ۹۹۳ ق، به مرگ امیر شمسالدین محمد صدر در شب دوشنبه ۲۴ ذیالحجۀ این سال اشاره کرده و فصلی در باب خاندان او نوشته و گفته: «خط را خوش مینوشت و منشی خوب بود و در ایّام صدارت تتبّع فقه نموده و در کلام و عربیّت و اصول، خود صاحب فن بودند... شعر را نیک میفرمودند. اشعار آن حضرت از قصیده و غزل و رباعی، قریب به دو هزار بیت میشود که فقیر حسبالامر نواب میر، در دارالسلطنۀ تبریز جمع نموده، دیباچهای بر آن نوشته» (خلاصۀ التواریخ، ۲: ۸۰۹-۸۱۲).
از این سه شمسالدین وزیر، فقط نفر سوم شعر میگفت که نمونۀ اشعارش در تذکرهها و کتاب تاریخی و دو منبع پیشین موجود است. همانطور که در شمارۀ پیشین یادآور شدم، یکی از مسائل و مصائب شعر فارسی، مخلوط شدن اشعار شاعران همنام بوده است. از آنجا که آن دو نفر دیگر شاعر نبودهاند، امکان قاطی شدن اشعار فهمی کرمانی با آن دو نفر مطرح نیست؛ اما در تاریخ ادبیات کرمان، شاعری دیگر با نام شمسالدین محمد داریم که برخی از اهل ادب این دو نفر را یکی فرض کردهاند. شمسالدین محمد طغان بردسیری، از اعاظم شعرای کرمان در قرن ششم هجری بوده و مثنوی عرفانیِ مصباح الارواح سرودۀ اوست که به اهتمام مرحوم فروزانفر چاپ شده است. روانشاد عبداللّه دهش مؤلف تذکرۀ شعرای کرمان (ص ۱۴۳-۱۴۵) و به تبع او مرحوم دکتر بهزادی اندوهجردی مؤلف تذکرۀ ستارگان کرمان (ص ۶۲۱-۶۲۲)، سه فقره از رباعیات شمسالدین خبیصی را به نام شمسالدین بردسیری آوردهاند:
- در میکدۀ عشق شرابی دگر است
- می خورده ز خانقاه میباید رفت
- از واعظ شهر کی مرا کار شود
این رباعیات در متون معتبر به اسم شاعر شهدادی آمده و سبک آن نیز مطابق سبک شعر دورۀ صفوی است نه سلجوقی. این اشتباه را مصحّح تذکرۀ هفت اقلیم نیز مرتکب شده و در پاورقی شرححال امیر شمسالدین محمد، این دو شخصیت را یکی دانسته است (هفت اقلیم، ۱: ۳۰۲). مؤلفین تذکرههای شعر کرمان، در سرگذشت شمسالدین بردسیری، علاوه بر سه رباعیِ امیر شمسالدین صدر، رباعی شاعری صوفی مسلک به نام شمسالدین محمد کیشی (درگذشتۀ ۶۹۵ ق) را نیز به همشهری خود بخشیدهاند:
هر نقش که بر تختۀ هستی پیداست
آن صورت آن کس است کآن نقش آراست
دریای کهن چو بر زند موجی نو
موجش خوانند و در حقیقت دریاست
مأخذ قول ایشان گویا کتاب مجعول و مغشوش فروغ افکار بوده است (ص ۱۷). این رباعی را چند تن از مؤلفان قرن هشتم هجری به اسم شمسالدین کیشی آوردهاند (رک. انیس الوحدۀ گلستانه، ۲۳؛ مجموعۀ آثار فارسی حکیم شمسالدین محمد کیشی، ۵۴). تنها علّت در هم شدنِ رباعیات این چند شاعر، همنامی آنها بوده است و بس. مرحوم دهش در دنبالۀ سرگذشت شمس طغان، رباعی معروف نجم رازی را که افتخار کرمانی به سحابی استرآبادی بخشیده (همانجا، ۱۷)، به علت خطای دید، جزو اشعار همین شمس طغان تلقی کرده است: «ای نسخۀ نامۀ الهی که تویی... الیآخر» (تذکرۀ شعرای کرمان، ۱۴۵). ببینید بر اثر سهلانگاری مؤلفان، چه آشفتهبازاری در حوزۀ رباعی فارسی درست شده است!
۲۰) شمسالدین کرمانی، دانشمند سدۀ هشتم
اکنون که صحبت از شمسالدینهای کرمانی شد، بد نیست که از یک شمسالدین دیگر نیز یاد کنیم که با اینکه در روزگار خود فرد شناخته شدهای بود، اما در حال حاضر نامش از خاطر مردم رفته است. وی شمسالدین محمد بن یوسف کرمانی نام داشت. شمسالدین به سال ۷۱۷ در کرمان زاده شد. در ایّام اقامت قاضی عضدالدین ایگی دانشمند معروف قرن هشتم در کرمان، به حلقۀ شاگردان او پیوست. از کرمان به نقاط مختلف جهان اسلام سفر کرد و محل نگارش یکی از آثارش شهر مکّه گزارش شده است. وی بر چند فقره از آثار استادش شرح نوشت و به سال ۷۸۶ ق از دنیا رفت. دکتر صفا، مختصری در شرححال او آورده است (رک. تاریخ ادبیات در ایران، ۳: ۲۹۵-۲۹۶). از جمله آثار شمسالدین کرمانی، تحقیق الفوائد نام دارد که شرحی است بر فوائد الغیاثیه عضد الدین ایگی و نسخهای از آن به شمارۀ ۱۴۳۴ در کتابخانۀ فاضل احمد موجود است. طبق آنچه در آخر نسخه آمده، مؤلف تسوید کتاب را در نیمۀ ذیالحجۀ سال ۷۷۷ هجری به پایان بُرده است. این نسخه را کاتبی کرمانی به نام محمد بن یحیی بن ابراهیم کرمانی روز پنجشنبه اول جمادیالآخر سال ۸۳۱ ق در هرات کتابت کرده است.
اثر دیگر او، النقود و الردود است که نسخهای از آن به شمارۀ ۶۶۸۲ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است. نسخه در سدۀ یازدهم هجری کتابت شده است. این کتاب کرمانی، شرحی است بر شرح استادش قاضی عضد که بر مختصر ابن حاجب نوشته است و موضوع آن، تببیین و تشریح اصول فقه شافعی است. شمسالدین کرمانی شرحی نیز بر اخلاق العضدیۀ استادش نوشته که نسخهای از آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است (ش ۲۹۲۴). این شرح به جلالالدین تورانشاه (د. ۷۸۷ ق) وزیر شاه شجاع تقدیم شده است.
کتاب دیگر او انموذج الکشّاف نام دارد که نسخهای از آن به شمارۀ ۱۳ در کتابخانۀ حافظ احمد پاشا (کوپریلی) نگهداری میشود. این نسخه در ۹۶۹ ق کتابت شده است (رک. فهرست کوپریلی، ۲: ۴۱۰). از آثار مهم شمسالدین کرمانی کتابی است تحت عنوان الکواکب الدراری فی شرح صحیح البخاری که آن را نیز در ۷۷۵ ق در مکۀ مشرفه به پایان بُرده و دو نسخۀ آن به شمارههای ۳۲۶ و ۳۲۷ در کتابخانۀ فاضل احمد ترکیه نگهداری میشود. سزگین، نسخههای فراوانی از آن معرفی کرده است (رک. تاریخ تراث العربی، ۱: ۲۳۰-۲۳۱). در کتابخانۀ بایزید ولیالدین ترکیه نیز چندین نسخه از این کتاب هست (ش ۶۱۸ تا ۶۲۲). یک نسخۀ دیگر آن در کتابخانۀ هدایی افندی ترکیه موجود است (ش ۱۶۸.۳) که از روی نسخهای که از دستنویس مؤلف نوشته شده، نقل گردیده است. در رقم نسخۀ مادر، نام کامل مؤلف چنین است: محمد بن یوسف بن علی بن محمد بن سعید الکرمانی (برگ ۳۵۹پ). این اثر در چهار جلد در لبنان به چاپ رسیده است: صحیح البخاری بشرح الکرمانی، بیروت،۱۳۵۶ ق. جا دارد که تحقیق جداگانهای در مورد احوال و آثار این نویسندۀ دانشمند کرمانی صورت گیرد.