گُربو شَـــــــــل
مهدی ایرانمنش پورکرمانی

گُربو شَـــــــــل

یکی بود یکی نبود غیر خدای مهربون هِشکی وَر هِجا نبود. یه روزی روزگاری یه گربوئی تو کرمون بود که تو خونه «ایران توپچی» زندگی می‌کِرد البته نه ایران کشور بود و نه توپچی یعنی جنگ و توپ و تفنگ بلکه یه زن بیوه‌ای بود که اسمش ایران بود و توپچی مَم فامیلش. از روزی که بچه‌های ایران عاروس و دوماد شده بودن یه گربویی تو خونه پاش وا شده بود و همدم و مونس ایرانو بود. از اوجویی که ایرانو ذاتش بالا رفته بود دِگِه خورد و خوراکش باب دل گربو نبود. ظهرا که همه‌اش یا کاسویی دوغ درست می‌کرد و یه خیار سبزویی شُل تِراشو می‌کرد توش و نون بربری تلیت می‌کِرد و مِکالی می‌رفت شبامَم که می‌گفت دهن دلم ور نمی داره (میل به غذا ندارم) هچی بخورم ناشتایی مَم که یه لِکو پِنیری خود دِتا حَب هندونه می‌خورد که اینامم نه هچی پسمونده دشت و نه به درد گربو می‌خورد، تازه اگر یه وَختایی مَم به قول خودش قوّت از دست و پاش می‌رفت یه تکو سینه مرغی لا توری کباب می‌کرد و می‌خورد روزایی که بو کباب وَر هوا می‌رَفت و گربو اِشکمش وَر غارت و غورت می‌افتاد می‌اومد می‌نشست جلو ایرانو تا بَلکم وقتی جوید پُفتالاش (تفاله‌اش) نصیب گربو بشه اونم بی‌انصاف با وجود اینکه دندونی نِدُشت ولی خود همی آریکوواش (آرواره هاش) هَمچی می‌جِوید از صد تو دِندون‌دار بهتر. خلاصه که اسمش بود گربو ایرانه وگرنه بو خیری هِشوخ از ایرانو ندید و یه اشکمو سیری تو خونه ایرانو نخورد. همین هم بود که گربو روزا وِلو وَر قِدِ کوچا بود و وَر تو خونا همسایه گِچوری (ریزه‌خوری، هرزه‌خوری) می‌رفت. تا اینکه یه بار همطو که از دیوارو خونه اوس مهدی جکید وِتَک دید لب تَهگاهو یه پاکتو گوشتی گذُشتَن. گربو بی‌زبون که عقلش نمی‌رسید تو دنیا چه خبره خوشال رفت به سر وَخت گوشتا و یه اِشکم سیری خورد و دُشت دِرِ دهنشه می‌لیسید که یهو دید صدا جیق پروینو زن اوس مهدی وَر هوا رفت:

_ الهی رو مَ سیاه بشه مهدی، تو کی می‌خوایی راه به زندگیت بِبری؟ ای گوشتایی که به ای جبرا می‌با تو صف وابِستی و بِستونی گذشتی لب تهگاه که ای گربو چِش بِدر اومده الماسک بکنه؟...

گربو هنو دُش فکر می‌کرد ببینه الماسک فحش هسته یا تعریف یهو دید تو گرده‌اش سوخت. نگا کرد دید اوس مهدی که تا دیروز دَست وَر کِمِرش می‌گرفت و خِم خِمو وَر قِدِ کوچا راه می‌رفت از قهرمان پرتاب دیسک آسیا مَم فِرزتَر شِده و لِنگ سرپاییشه زده، فهمید که کار بدی کرده. جَلدی جکید ورلب بون که بگریزه یهو دید لنگ دگه سرپایی اومد ور تو شغزش و شیوه (به سر فرو افتاد) شد کمر کوچه، اول بار از حال گشت و پَچ شد ورو زمین ولی دِواسر از ترس اومد بگریزه دید نمی‌تونه پا از پا وَر بداره. همو شد که اومد تو خونه ایرانو و تا یه هفته نتونست بدَر بره و از همو موقع به گربه شِلو معروف شد.

البته پُری مم وَشِش بد نشد همو روزایی که از درد نمی‌تونست وَر هِجّا بِره. یه بار زیر رزا (داربست درخت انگور) خوابیده بود که یهو دید صدا گربوئی میایه. روشه که وَر گردوند دید یه گربو زرد و مایه‌ای دُمبشه سیخ کرده و سر دعوا داره ولی وختی چشمش ور پا شِل گربو افتاد دلش به رحم افتاد

- خاک ور هم تِ سرم آقا چطوشده؟ صاب‌خونه زده؟!

- نه خانم خوشکل ما خود صاب‌خونه رفیقیم ای همسایو خیرندیده‌شون اولش وَشَم یه خوردوئی گوشت یخ زده گذشته بود که بخورم وختی خوردم سَر کِرد وَر رِدَم و خود سرپایی زد

گربه زردو که از شنیدن خانموخوشکل دست پاشه گم کرده بود چشماشه خمار کرد و گفت:

-دردا بلا تِ رِ بشم که ای قِدَر خوش‌قلبی، کی گفته آدما رفیق می‌شَن؟ اونا خود خودشون نمی‌سازَن چه برسه خود ما که از جنسشون نیستیم. اینا یه موجودا بی‌چشم و روئی هستن که خدا می‌دونه. یه عمری خودت ادعا رفاقت و دوستی می‌کنَن یه بار که بدی اَشِت ببینَن همه چی رِ زیر پا مِئلَن. می‌گی نه یه بار که صاب خونه‌ات به خوابه یه میوئی بکن که از خواب بِجکه همچی ور تو گرده‌ات بزنه که سه دور ور دور خودت بچرخی.

- ولش کن هَمی که جا خواب بِشَم داده ممنونش هستم و دعاگو. خودم که پام خوب بشه روزا می‌رَم به هر بدبختی شده یه تریشو (بریدۀ نازک از چیزی) پوست و استخومی، موشی، یه چیزی به گیر میارم خود زن بچه‌ام ور دور هم می‌خوریم.‌

گربو زردو اخماشه ور هم کشید و گف:

-مگر تو زن داری؟ کی بوده که زن تو اکبیر شَل شده؟ خدا نصیب نکنه ...

- کی گفته مَ زن دارم؟ منظورم توئی که اگر زنم بشی گشنه وتُشنه نِمِئلم باشی

-خودم را می برَم می‌خواستم خودت شوخی بُکنم و گرنه همی پا شِلِت به صد تو گربه خارجی موبلند و ابرو وَردُشته می‌ارزه

همی گفتمان باعث شد که ای دِتا خود هم ورو هم بریزَن و هفته بعدش گربا همسایه رِ جمع کردن و خود یه دوتا موش و ماهی قرمزو تو تنگ خونه همسایه یه عارسون جم و جوری گرفتن. اوقِدری نشد که گربو زردو یه رو که دشت تو باغچه خاک بازی می‌کرد حالش ور هم خورد و دور از رو، وِلانسبت، روم به باغ گُله دلش بالا اومد و ...گربه شلو رو کرد وَشِش و گفت:

-عَق عَق عَق تو مَم از تو فیلم آدما یاد گرفتی؟ هنوز از تو پله‌ها محضر بِدَر نِرَفتَن زِنِکو زوروِدِلش میشه و از تو محضر که بِدَر میایَن تاکسی وَر زایشگاه می‌گیرَن.

-مَ چه می‌دونم به دست خودم که نیسته؟

-هنو دُشتم از بازی خر کیف می‌شِدم که از پشتِ دست و پام بِدَر اووُردی ...بِرَم وَر عقب یه چار مثقال استخون وَرروز مبادا دِگه خاک بازی و کِش و قوس وَر زیر ناسارو وَر ما حروم شد

-ای بابو تومَم عجب شطّایی (مغلطه‌گر بی‌آبرو) هستی ای کارا چیزه همه یه روزی بچه‌دار میشَن ...

چند روزی که گذشت یه روز صبح به صدا قیس قیس زنش از تو خواب وَر جکید هنو چشماشه نمالیده بود که یهو دید یه بچو سیاهی وَر کنارشه روکرد وَر زنش و گفت:

-به به خانمو خوشکل خودم چیزی مَم زاییدی سبزو بانمکی هسته

-تو به او می‌گی سبزه؟ او که حَبو ذغالی هسته ای یه تو رِ ندیدی؟ سی قدرت خودت هسته.

-اِه بارک الله عجب چیزو قشنگی هسته ولی چشماش به خودت رفته

- نه چشما سومی به خودم رفته

- مگر سه تا زاییدی؟

- هَمچی می‌گی سه تا انگار سه تا چه قِدَر هسته

- ای بابو تو تو خونه نشستی را نمی بِری تو مملکت چه خِبره آدما خودشون ماه تاماه و سال تا سال گوشت و مرغ به گیرشون نمیایه بخورن تازه او جماتی مَم که دستشون به دهنشون می‌رسه سی سنگ (واحد وزن در کرمان معادل ۳۷۵ گرم) گوش مِستونَن یه وعده خورِشش می‌کنَن که مزه گوشتا بِرِه تو خورش بعدش گوشتارِ بِدَر میارَن وَر روز بعدش آبگوشت درست می‌کنَن و هنوزم دست از سِرِش نمی‌کِشَن وَر روز بعدش یه پرو کشکی می‌سابَن و می‌ریزن وَر گِلِش بزقورمه می‌کُنَن و استخوماشم می‌لیسَن و مِئلَن تو کیف بچه‌هاشون که تو مهدکودک کاردستی درست بکنَن. حالو تو ای وضع و اوضاع مَ از کُجو بیارَم اِشکِم سه تا بچه رِ سیر بکنم.

- جوش مَزن عوضِش بچّو چارمی نِرو سُرُم دستی (قوی هیکل) هسته روزا هَمپات میایه به شکار قولت می دَم از خود شِلِت بیشتر موش بگیره

-چااااااار تو؟!!! زن تو به فکر مَ نیستی؟ چه خِبِرته مگر می‌خوایی باغ وحش وا بکنی

- ای بابو ای حرفا چیزه پنج تو بچه گربه کِرا ای حرفا رِ نمی‌کنه

-پنج توووووو؟

- اگر کارت به کار او سیاهو اولی نباشه، هاااا پنج تو

گربو شل که سِرِش از حال رفته بود یه فِخی کرد و جِکید ورو دیوار و از او روز به بعد دِگِه هِشکی تو محله ندیدتِش.

گربو مایه خودش بچه هارِ وَر نیش کشید و بزرگ کِرد و همه‌شون به یه جایی رسیدَن و وَر خودشون یه کسی شدَن یه تاشون موش بگیر ماهری شِده یه تاشون هنرمنده همچی از تو حوض ماهی می‌گیره که آب از آب تکون نمی‌خوره یه تاشونم که تو وا کردن در یخچال و دِزی از تو یخچال بدون رِدِپا معروف شِده. چارمی تو یه رستورانی کار می‌کنه که تخم موشارِ وَر انِداخته البته نه که عرضه موش گرفتن دُشته باشه از بَسکی که ته‌مونده کباب و جوجه و گوشت خورده هیکلی وَر هم زِده که موشووا می‌ترسَن و دگه وَردور وبِرِ رستورانو نِمیرَن. پنجمیو مَم که خوشکل‌تر از همه بود گربه خونگی یه آدم پولداری شِده. مادرو مَم که خود ایرانو رفیق شِده. وَر هر دِتاشونَم بهتر شِده چون مِثل گربو شَل نامحرمَم نیسته. ایرانومَم راحت تو خونه وَر جلوگربو خود تاپ کوتاه و شلوارک می‌چرخه ...

*در تعدادی از شهرهای استان کرمان هر من تبریز معادل ۸ سی سنگ است که هر سی سنگ ۸۰ مثقال برابر ۳۷۵ گرم است و هر سی سنگ یک دوم چارک است همچنین هر سی سنگ معادل ۲ پانزده سنگ (پونده سنگ) و هر پانزده سنگ (پونده سنگ) معادل ۲ هفدرهم (هفترم) است.