پژوهشـــی نقادانه بر نمـــایشنامه «ندبه»
زهرا میمندی پاریزی

تقدیم به استاد بهرام بیضایی و زنان ندبه این خاک

***

دختران دشت!

دختران انتظار

از زره جامه‌تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد...

«شاملو»

ندبگی در سرآغاز

ندبه در لغت به معنای گریستن و شیون و زاری کردن بر مرده است. شیونی که در آن نیکی مرده را فریاد می‌زنند. در اینجا نام یکی از نمایشنامه‌های بهرام بیضایی است که در سال ۱۳۵۶ نوشته شده است. ندبگی در حقیقت مسیر حرکتی است که در جهت پندار و ستایش پیش می‌رود. مسیری که تغییر از معنا به خودانگیختگی مفهومی را در چرخشی حول یک اتمسفر و فضای درونی می‌نمایاند. گریه و شیون در معنای خود به ابژه‌ای تبدیل می‌شوند در جهت نمایانده شدن. حقیقتِ تغییر. حقیقتِ سوژه‌وار انسان. حقیقتِ تردیدها و تکرارها. ندبگی انگیختگی همه حقیقت‌هاست. در معنای بدیل و قابل‌تمایز.

ندبه بیضایی داستان دختری است به نام زینب که پدر و نامزدش عبیدالله او را به شهر می‌آورند و به زنی گل‌باجی نام که صاحب خراب‌آباد (فاحشه‌خانه) است می‌فروشند اما به دختر قول می‌دهند که پس از مدتی به دنبالش می‌آیند. زینب که یک دختر چشم و گوش‌بستهٔ دهاتی است، نمی‌داند به کجا آمده. هر روز انتظار آمدن پدر و نامزدش را می‌کشد؛ اما آن‌ها نمی‌آیند. در این خانه ۹ زن و دختر دیگر به غیر از او زندگی می‌کنند. تا اینکه یک روز گل باجی حقیقت را به او می‌گوید و هویت مکان را برایش فاش می‌کند. زینب با شنیدن حقیقت بیمار می‌شود و در بستر بیماری و تب می‌افتد. گل‌باجی هم از فرصت استفاده کرده و اولین مردها را به سراغ زینب می‌فرستد و نام «غمزه» را بر او می‌نهد. هم‌زمان که اوضاع مملکت به هم ریخته می‌شود، مردان زیادی از قشرهای مختلف به آن خانه می‌آیند و بحث‌های سیاسی گوناگونی در آن مکان شکل می‌گیرد. پس از آن حوادث دردناکی بر زینب و زن‌های خراب‌آباد می‌گذرد و تا مرگ زینب پیش می‌رود.

اولین تحلیل ندبگی این متن به دو مقولۀ زنان و مردان برمی‌گردد. در یک طرف تعدادی زن که مجبور و مقهور به زندگی و تن دادن به عمل خویش‌اند و در طرف دیگر عده‌ای مرد برآمده از جامعه‌ای در حال تغییر، مشغول سخن‌پرانی و کردار بی‌عمل خود قرار دارند. تضاد و چرخشی محوری که زنان و مردان ندبه را در الگوهای رفتاری و عملی خویش بنیان و در مکانی به اسم «خراب آباد» در مقابل هم قرار می‌دهد. مکانی که سازنده تضادهاست و با کنتراستی مفهومی، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها را به گونه‌ای ندبه‌وار بیان می‌کند. محیطی جدا شده از اجتماع که همه به آن بدبین هستند و از دید مردمان بیرون از آن مکان، مردانی چون میرنداف، هیچ‌گونه ارزش اجتماعی ندارد. خانه‌ای که امنیت ایجاد می‌کند و کسانی را که به آنجا پناه می‌آورند. در برابر حوادث بیرون حفظ می‌کند و آرامش می‌دهد، اما هیچ جایگاهی از لحاظ معیارهای اجتماعی و فردی ندارد. خانه خودفروشی است. نه خانه ارزش دارد، نه آدم‌هایش. ساکنانش کالاهایی هستند که دست به دست، بر معیار حرف‌ها و سخن‌چینی‌های مبتذل و خیانت‌وار درچرخشند. نظام اخلاقی بیمار گونه‌ای که پذیرای زن‌ها نیست. آن‌ها را مشتی فاسد می‌داند. در عوض مردانی مردنما را که فقط از مردی ریش و پشم آن را یدک می‌کشند را درون خود جای داده است. مردانی که صاحبان قدرت و زور هستند. کسانی که نقش‌ها را رقم می‌زنند و تاریخ را از دیدگاه خود می‌نویسند. در بین این دو جبهه، جامعه‌ای قرار دارد که در حال تغییر و گذار است. قتل و غارت و خونریزی بیداد می‌کند. افکار تازه در حال رشد است. نواندیشی‌ها و سمت‌وسوهای متفاوتی در حال شکل‌گیری است و تنها خون و خونریزی است که اثرگذار این همه تغییر است. با این همه آزادی و جریان یافتن حقیقت، رخدادی ناگزیر است که اتفاق می‌افتد. زنی به نام زینب به خراب‌آبادی وارد می‌شود و این تضادهای درون‌مایه‌ای را می‌نمایاند. زینب در برابر بقیه زنان خانه، زینب در برابر مردان، زینب در برابر جامعه، زینب در مقابل عشق، زینب در برابر زینب...! و ندبگی به درازای تاریخ رخ می‌دهد؛ و شیونی ابدی به قدمت همه زمان‌ها بر جنازه آزادی و انسان ترسیم می‌شود.

فمینیسم در ندبه یا زن ارزشی در اجتماع

از آنجا که محوریت اصلی این اثر حول محور زن و همچنین حوادث اجتماعی دورانی خاصی از ایران یعنی دوران مشروطیت می‌گذرد، آیا می‌توان ندبه را دارای رویکردهای فمینیستی دانست؟

برخلاف بسیاری از نظریات ادبی، نظریه فمینیستی مستقیماً و آشکارا یک نظریه سیاسی است. هدف آن مبارزه در برابر ظلم و تعدی بر زنان به خاطر زن بودنشان است. این ظلم که به لحاظ تاریخی شدیداً رایج بوده، چیزی مربوط به یک دهه و دو دهه یا صد سال و دویست سال نمی‌شود. قدمتی به درازای تاریخ دارد. از آن زمان که در یونان باستان زنان هم‌ردیف بردگان قرار می‌گرفتند و افلاطون در آرمان‌شهر خود آن‌ها را به پایین‌ترین درجات نزول داده بود.

این ظلم ریشه در اقتدار پدرسالارانه و مردانه‌ای دارد که سال‌ها روح بشر را در برگرفته است. انقلاب کشاورزی حقارت زن را مطرح می‌کند و برتری مرد را نوید می‌دهد. ریشه‌های این ظلم جان می‌گیرند و با گذشت زمان تنومند می‌شوند. انقلاب صنعتی به وقوع می‌پیوندد و بحث حقارت زن و پست و بی‌ارزش بودن او کمی تعدیل می‌یابد؛ اما ریشه‌ها هنوز پا بر جا هستند. همراه با دو انقلاب مطرح شده، مذهب تند و تیزتر از هر چیز شروع به قلع و قمع این نوع بشر می‌کند. ارزش زن در مذهب به حدی کاهش می‌یابد که بحث کالایی بودن و مصرفی بودن او به پای این حقارت نمی‌رسد. در اروپا دوران قرون‌وسطی یکی از بدترین دوران‌هایی است که زنان گذرانده‌اند. تاریخ خود نمایش می‌گذارد چه زنان که در آتش‌ها سوختند، چه زنان که در گوشۀ دیرها و صومعه‌ها در خود پچیدند و از بین رفتند. بی‌عشق! بی‌تجربه! بی حس مادرانه‌ای که با تمام وجود خواهان آن بودند. زنانی بی‌پناه که تنها قربانیان زن بودنشان بودند. در این طرف جهان نیز وضع بهتر نبود. دخترانی که در تاریخ صدر اسلام زنده به گور می‌شدند و چه بسیار خانواده‌هایی که دختردارشدن مایه ننگشان بود و چه چیز بهتر از زنده زنده کشتن دختران می‌توانست آن لکۀ ننگ را از روی پیشانی عرب پاک کند.

با این تعارف می‌توان گفت نگاه حقارت‌بار به زن، به مکان خاص و یا زمان مشخصی تعلق ندارد. کم‌کم در پی انقلاب ارتباطات که به دنبال خود افکار مدرنیته را به دنبال داشت، این تفکرات جدید، زنان را تکانی داد تا از پیلۀ حقارت خود اندکی بیرون بیایند و برای نجات خویش برخیزند.

از حدود قرن ۱۸ این افکار در انگلیس رایج شد و زنانی که پیشرو این افکار و اعمال آزادی‌خواهانه بودند، شروع به نوشتن کتاب و مقالاتی در این رابطه کردند. این زنان اولیه، از حقوق طبیعی یک زن حرف می‌زدند. از اینکه او هم حق دارد زندگی کند، تحصیل کند، کار کند و مثل بقیه در امور کشورش دخالت داشته باشد. در عشق و ازدواج آزاد باشد.

بدین‌سان کم‌کم زنان به عنوان بخش عظیمی از جامعه که پتانسیل بالایی دارند، وارد عرصه اجتماع شدند و فعالیت خود را در زمینه‌های مختلف آغاز کردند.

***

ادامۀ این مطلب را در شماره ۶۱ ماهنامه سرمشق مطالعه فرمایید