شعر طنز
شعر طنز

حضرتِ با ریش

حمید نیک‌نفس

درِ رحمت اگر از حکمت او گردد قفل

اصلاً از حضرتِ باریش تعجب نکنید!

ضربه خوردید چو از حضرتشان باکی نیست

خیلی از ضربه کاریش تعجب نکنید!

قورباغه است گمانم که به ما قالب شد

گرچه گفتند قناریش، تعجب نکنید!

ریش ابزار صعود است و مدیران دارند

خاصه این نوع اداریش، تعجب نکنید!

کمری دارد و حاجی دوسه مَن ریش، اما

خیلی از تیپ کناریش تعجب نکنید!

شنبه کرمان و شبش کیش و صباشب لندن

این هم از هفته کاریش، تعجب نکنید!

جانور فاقد ریش است، به جز بز، دارند

جانِورهای دوپا ریش، تعجب نکنید!

شیوه و رسم زنان است هیاهو کردن

یعنی از گریه و زاریش، تعجب نکنید!

مثل پیکان من امسال زمستان سرد است

این هم از وضع بخاریش، تعجب نکنید!

آنکه بر گاری خود برگ چغندر دارد

اصلاً از لق‌لقِ گاریش تعجب نکنید!

دکتر کلیه زیاد است ولی بی‌ریشند

مثلاً نوعِ مجاریش، تعجب نکنید!

گَر به یک جای شما گاه فشار آوردند

می‌توان گفت فشاریش، تعجب نکنید!

گشت در منقبتِ ریش همایش برپا

تحت عنوان همایش، تعجب نکنید!

آنکه امروز فلان است و فلانی دارد

خیلی از روزِ نداریش تعجب نکنید!

جای هر ذکر به هنگام دعاگر خواندند

ذکرِ یا قادر و یاریش، تعجب نکنید!!!

***

سیدعلی میرافضلی

ملوان زبل

از بس که بیستم

قانع به نقش اول این قصه نیستم

ای جلوه‌های ویژه! اگر مرحمت کنید

اسکار می‌رسد به من هاج و واج هم.

...

«تنها نه من به خال لبت مبتلا شدم»

صدها کلاغ دیگر این باغ کاج هم.

...

گفتم: زنش دهید

شاید که خوب شد

بدتر شد این فلک‌زده با ازدواج هم.

...

خوش‌رقصی است عادت این خلق مستعد

سهل القیاده‌ایم

صعب‌العلاج هم.

...

با رقص افتخاری ما صحنه گرم شد

ما حال می‌کنیم

حتی اگر که نوحه بخواند سراج هم.

...

منشی صحنه! کات!

حتی اگر ز غیب ببارد تدارکات

زورم به این جماعت مؤمن نمی‌رسد

با اسفناج هم.

وال در وان

نهنگ قصه ما

دلش به منظره‌ای دوردست می‌مانَد

شکوهمند و سترگ

ولی نشانی دریاچه‌اش

همین «وان» است

نهنگ قصه ما ظاهراً نمی‌داند

نهنگ هم باشی

شکارچی نهنگ این طرف فراوان است.

***

جانعلی خاوند - رودبار (خونه وربج)

ناگهان نخلی سرش گم می‌شود

کفتری بال و پرش گم می‌شود

بوالعجب عصری است، اسب پیر ما

پیش چشم مهترش گم می‌شود

دانش‌آموز فقیری در کلاس

با مداد و دفترش گم می‌شود

توی خانه هر که بداخلاق شد

نیمۀ شب همسرش گم می‌شود

زن میان خیل انبوه زنان

مات و حیران شوهرش گم می‌شود

نوجوانی خواهر ترشیده‌اش

پیرمردی دخترش گم می‌شود

عالمان از علم و احمق‌ها ز جهل

هرکسی در باورش گم می‌شود

شهرت و آوازۀ خان بزرگ

مثل نام نوکرش گم می‌شود

معرکه در دست هر نالوطی است

مرد لوطی عنترش گم می‌شود

مرد کفترباز با صد تجربه

روز روشن کفترش گم می‌شود

هر کسی هم خواست دلسوزی کند

اشک در چشم ترش گم می‌شود

مثل اینکه فصل مرگ معجزه است

چون که مرشد هم خرش گم می‌شود

***

شباهت

مرتضی کردی

کُشکی یه روز پیش تو رو می‌زدم

برابرت سه غُل مچو می‌زدم

تا یاد نگیره هشکی اسم تو رو

اسمتو از دستی اَ تو می‌زدم

اَخاطرت موهام چتری شدن

اَخاطرت عطر بلو می‌زدم

اسمتو رو تلو سیاه نوشتم

سرم رو به سنگ تلو می‌زدم

گفتی که آب آینۀ عمرته

تنی به آب سرد جو می‌زدم

تا که کسی مزاحم تو نشه

زاغ سیاه تو رو چو می‌زدم

شبا چه بغضی تو گلوم می‌نشست

چه هق‌هقی زیر پتو می‌زدم

دیونگی خودش رو می‌زد ب من

خودم رو گهگاهی به او می‌زدم

سکۀ نقره می‌زدم از رو ماه

ابروی خورشید و تتو می‌زدم

از آسمون ستاره می‌چیدم و

گیسوی مهتابو اُتو می‌زدم

توی شبای وحشت زندگیم

طرح هیولا رو کدو می‌زدم

از نمک تو قاتقم مزه دُش

طعم لبت رو به لبو می‌زدم

موهات، مو نمی‌زدن با شبم

من مگه با موی تو مو می‌زدم؟

***

راشد انصاری (خالو راشد)

چی می‌شه؟!

هوای جیب ملت گرگ و میشه

برا دشمن ازین بهتر نمیشه

تو این چن ساله با سعی فراوون

جیبا جولانگه ساس و شیپیشه!

می‌گن با لطف این دولت ایشالّا،

شپش‌ها ریشه‌کن می‌شن همیشه

با این طرحِ جدیدِ اقتصادی

نمی‌دونی در آینده چه می‌شه!!

می‌گن آقا، دل دولت رو نشکون

تو حرفات مث سنگه اونا شیشه!(۱)

تموم مشکلات ِ نسل حاضر

فقط اینترنت و سی دی و دیشه!

تو جیب بچه‌ها جای لواشک

کی گفته مملو از «پان» و «حشیشه»؟!

حالا کُلی کلاسا رفته بالا

«کِتامین» اومده همراه «شیشه»!

که البته همون جنس کتامین

الآن اصلش دیگه پیدا نمی‌شه!

(اگه تکرار شد بازم «نمیشه»

ببخشین واقعاً دیدم نمی‌شه!!)

شبا «شیرین» میره از خونه بیرون

«فِری» وافوره دس اش جای تیشه

بگردن دخترا دنبال شوهر

پسرها کارشون ناز و قمیشه!

نترس از های و هوی این جوون‌ها

کسی که پشتته از نسل پیشه!

اگه سابق سبیلا جذبه‌ای داشت

حالا قدرت دیگه تو دست ریشه

ولی ما برخلاف خارجی‌ها

ریشامونم اساساً داره ریشه!

به هر صورت بدون که شیر شیره

چه شیر پاکتی، چه شیر بیشه!

یکی از قیمتش پشتت بلرزه

یکی از هیبتش دل‌ها پریشه

مِگم (۲) دو ضربدر دو می‌شه چن تا؟

می گه جمعش زدم دیدم که شیشه!

شب جمعه نشسته رو به مشهد

دلِش اما تو بازارای کیشه

تو هم یه گوشه‌ای باید بمیری

اگه اصلاً نداری خرده‌شیشه!

پی‌نوشت:

۱- در طنز، از این دست قافیه‌ها شیرین‌تر و بامزه‌ترند!

۲- مِگم همان می‌گم است! و می گم هم به عبارتی می‌شود می‌گویم! پس نتیجه می‌گیریم که همه‌اش یکی است! و همه‌اش از روی آگاهی است (محاوره است!)

***

مسلم حسن‌شاهی

کلید اصلی حل معما دست چینی‌هاست

همیشه یک کلید المثنی دست چینی‌هاست

به جای نافه از چین سبحه و سجاده آوردند

به می سجاده رنگین کن مصلّا دست چینی‌هاست

چه قدر این روزها بوی کباب گربه می‌آید

نمی‌دانم کجای کشور ما دست چینی‌هاست

خبرها حاکی از آنست اگرچه از تو پنهانست

که تا سی سال دیگر ریش بابا دست چینی‌هاست

دعای کارگر کی می‌تواند کار گر افتد

درین دنیا که نان کارفرما دست چینی‌هاست

من وتو بیخودی بر قبر کوروش سجده می‌کردیم

که هرچه دست کوروش بوده حالا دست چینی‌هاست

چه بیم از موج بحر او را که باشد شیخ کشتیبان

شب تاریک و بیم موج و دریا دست چینی‌هاست

خدا رحمت کند مرحوم مغفور مصدق را

که او حتی نمی‌دانست دنیا دست چینی‌هاست

مهم اینست ما از نعمت این سفره محرومیم

چه فرقی می‌کند دست شما یا دست چینی‌هاست...

***

افسر فاضلی شهربابکی

زخمی‌ست ز چنگ یار بر گردنمان

نه حلقه گل نگار بر گردنمان!

یک پارتیِ کلفت باشد ما را!

آن است طناب دار بر گردنمان!

باد است و تکبر خزان در کوچه

بی‌رحم، همه رهگذران در کوچه

بر دوش دلم بار گران است آری

زنبیل زنی بدون نان در کوچه!

کی مدّعی‌ام که خوب می‌گویم شعر؟

در وصف تو خوب خوب! می‌گویم شعر

صد بار بکوبی به دهانم که مگوی

من عاشقم و بکوب می‌گویم شعر!

شب بود و سکوت بود و مهتابی بود

آرامش دریا چقَدَر آبی بود

یک ماهی خسته هم نیفتاده به دام

قلّاب تو ای نیاز، قلّابی بود!

یک روز برای ما قبا می‌دوزید

یک روز برای ما عبا می‌دوزید

تا در صف پابرهنه‌ها جا داریم

پاپوش برای ما چرا می‌دوزید؟!

دنیا نشده بنا که نانی بخوریم

مغز و دل و قلوه و زبانی بخوریم

محتاج عنایت هواییم ای عشق

باید بِوَزی تا که ما تکانی بخوریم!

اکبر اکسیر

هرمنوتیک

نه اطلس

نه سیزیف اسطوره‌ای

نه لاک‌پشت قصه‌ها

نه عارف غارنشین

نه فیلسوف پست‌مدرنم

وزغ پیری هستم با اورکت لجنی

که سالیان سال

زیر این سنگ بزرگ

گیر کرده است!

دارکوب

گزارش عطار، مغرضانه بود

پزشکی قانونی علت مرگ را

کوتاهی قد اعلام کرده است

حلاج اگر دراز بود گلودرد نمی‌گرفت

و مجبور نبود هی شربت سرفه بخورد

او حالا یا سردبیر حبل‌المتین بود

یا عضو شاخصNBA!

آوانگارد

سرگین غلتانی

دنده‌عقب می‌گذرد

[عجب اراده‌ای!]

او هر روز

به بخت خود لگد می‌زند

به نان و جهان، پشت می‌کند

و با این حال عقیده دارد:

پیشرفت در عقب‌نشینی است!

[عجب عقیده‌ای!]

لطفاً سرتان را نچرخانید آقای محترم!

جایزه

به من چه مربوط است

جهان بوی کافور بدهد یا وایتکس!

اخبار خارجی که تمام شد

شعری برای صلح می‌نویسم

افغانستان، عراق، فلسطین... به جهنم

مسابقه شعر صلح نزدیک است!

***

«خر دزد»

عزیزالله اسلامی شهربابک

از «دِهشُتران» شبی کسی خر دزدید

اشتر بگذاشت، چیز بهتر دزدید

در باب خبر ظریف طبعی می‌گفت

کاین دزد نخست تخم کفتر دزدید

از «دهشتران» شبی کسی خر دزدید!

از خورد و خورَش، سرِ دماغ است الاغ

بازارِ فروش او چه داغ است الاغ

گو خر صفتان دمی نظر باز کنند

امروز، متاعِ ما الاغ است الاغ

وه! دزد شریف عِین گوهر دزدید!

گر زر نَبُوَد به زرگران کاری نیست

زرگر چو نبود، هیچ بازاری نیست

سنگِ مَحَکش کَله‌ی خر شد، افسوس!

کوتاه‌تر از الاغ دیواری نیست

خر دزد، تمامِ کارِ زرگر دزدید!

خر، خود به خرِ خیالِ خود گشت سوار

از خَر مَنِشان عجب درآورد دمار

در خواب چو رفت زیر لب زمزمه کرد

چون ارزش من بُود به مقیاسِ دلار

خر بود کسی که چیزِ دیگر دزدید!

ز آواز شتر صدای عَرعَر بهتر

زورِ پِهِنَش ز اسب و استر بهتر

یک کرّه‌ی خر ز اشتر نر بهتر

وز بیضه‌ی مرغ، تخم کفتر بهتر

این بود که دزد، تخم کفتر دزدید!