شعر طنز
شعر طنز

حمید نیک‌نفس

گفتم کرونا آمد و گفتی که بعید است!

در کشور ما ناقل و بیمار کسی نیست!!!

یک‌ذره نترسید، در این قفل کلید است

آسوده بخوابید که بیدار کسی نیست

بیمار توام، ای همه تدبیر، ولیکن

مانند تو دهقان فداکار کسی نیست

تنها گل بی‌عیب خداوند جهان است

آزرده مشو،چون گل بی‌خار کسی نیست

الکل چو نیاز است، در میکده باز است...

در مسجد و در کوچه و بازار کسی نیست

عشاق از این شهر به جان آمده رفتند

حتی که در این قوطی عطار کسی نیست

در جشن و عزا پشه کند یکسره پرواز

از ترس شما داخل تالار کسی نیست

بدمستی ایام جوانی بگذارید

در مجلس و در محفل و دربار کسی نیست

از خلق کمک می‌طلبی، گرچه بعید است

فریاد مکن آن ور دیوار کسی نیست

بر سر مزن ای دوست که بازار کلاه است

بر در مزن ای یار که انگار کسی نیست

گوشی ننوازد چو صدایت بشری را

سیمای تو را طالب دیدار کسی نیست

افتاده گی آموز، ز امثال قدیم است

دیوانگی آموز، که هشیار کسی نیست

از خرس ‌مَپرسید، که در پای اجاق است

بیهوده نگردید که در غار کسی نیست

شاعر که زیاد است، به‌جز طاهر عریان

این جا به نظر فاقد شلوار کسی نیست

^^^

علی اسدی شهربابک

و نیست از من عاشق میان ده اثری

و نیست از من در روزنامه‌ها خبری

نه بین مدرسه‌ها و نه کوچه‌های محل

نه بین جنبش سبز و نه بین جنگ جمل

نه بین پیک لبالب به دست یک ساقی

نه بین متهمین فساد اخلاقی

نه یک مدیر فراری در آن ور آبم

نه در پیاده‌رو خیس کارتن‌خوابم

نه در مقاله کیهان، نه توی ببست و سی

نه توی رادیو فردا، نه توی بی‌بی‌سی

نه بین متهمین به مرگ یک سربی

نه بین قرمز و آبی به دیدن دربی

نه می‌کشند از این پای خسته تیری را

نه می‌کشند به فرمان من امیری را

تمام نقشه جبریل نقش بر آب است

مرا به نیل سپردند و آسیه خواب است

نشسته‌ام که بمیرم به جاودانگی‌ام

به اعتصاب غذایم به حبس خانگی‌ام

تمام خاک تنم را خودت تصرف کن

بیا و باز خودت را به من تعارف کن

تو به شکستن این حصر سخت فرمان ده

به اعتصاب غذایم بیا و پایان ده

^^^

گله از شوهر

فاطمه لشکری

مَ وَر تو چی بگم ها، دونم ثمر نداره

وَختی عیال و فرزند، دس از تو وَر نداره

وختی می‌یام به خونه، زن میگه با پسر، کو؟

بابات مگر به خوابه، ای کلّه وَر نداره...

می‌گم چکار داری، بِل دقّه‌ای بخوابم

می‌گه ز حال و روزت هِشکی خبر نداره

می‌با هَمِش بخوابی، کی فکر روزگاری؟

خوابت مگه چِقدّه، شوم و سحر نداره؟

وَخی برو تِ بازار، یه پوره‌ای نگاه کن

یه سر ببین کَل عباس، قند و شکر نداره؟

صابونمون تموم شد، فابا وِ تَک رسیده

روغن میگن اُوردن، مشتی صفر نداره؟

کفشای اکبرو روش، هفتاتِه چشم داره

ائِی کُتِ مَمِدّویه، جیب و کمر نداره

ائِی مریمو که بدبخت، یه پیرهنی ندیده

پستونکوی بچّه، دیدی که سر نداره

اینم پریز برقه، روتیش به درجکیده

وا... خودت نگاه کن، اینم خطر نداره؟

ائِی دخترو مریضه، وردار ببر به دکتر

اَوَسکه سرفه کرده، قلب و جگر نداره

می‌گم، چکارکنم زن، اینم دو، شی حقوقم...

اونم اگه اداره، نصفیشِه وَر نداره

وا... تِوون ندارم، خُب از کجا بیارم

ائِی زندگی که هیچی، غیر از ضرر نداره

همتو که پا شدم مَ دُختُوم به مادرش گُف

ای خوش به حال ننوم، اصلاً پدر نداره

^^^

زنده‌یاد حسین سروش

بچه لاتی پشت سر دختر مردم سوت می‌زد

من از چراغ قرمز عبور کردم

پلیس سوت زد

به خانه که رسیدم

سرم سوت می‌کشید.

^^^

در اینجا

درست غلط است

و غلط می‌کند

هر کس که درست بگوید

^^^

تمام گذشته من

چند نقطه شد

که نویسندگانش

در انتهای نوشته می‌گذارند

^^^

و انسان

جغرافیا را به آتش می‌کشد

تا تاریخ را بسازد

^^^

قصه هر چه می‌خواهد باشد

بیایید در آخر

کلاغه را به خانه‌اش برسانیم

^^^

یوسف نبودیم

به چاهمان انداختند

حالا می‌خواهیم بخوابیم

در سرنا می‌دمند

^^^

برای بیداری تو

خواب خوشی

دیده‌ام

^^^

مویت را

ضربدر باد کن

من

مساوی می‌شوم

با صفر.

^^^

مترسک سلام کرد

کلاغ پیر اما

دندان نداشت

^^^

حالا دیگر هیچ ندارم

حتی سایه‌ام را

روی کلاغ پیری

جا گذاشته‌ام

^^^

سیدعلی میرافضلی

لطفاً از آوردن اطفال خودداری کنید.

زندگی یک بازی تلخ است

زندگی یک بازی شیرین

بازی هر هفته بین آبی و قرمز

بین استقلال و پیروزی

بین استثنائا و هرگز

ای برادرها، برادرها

دسته اول، دسته آخرها

توی ورزشگاه آزادی

شوت‌هایی تازه باید کرد

از جناح چپ

یا جناح راست، یا هر دو

توپ‌ها را راهی دروازه باید کرد

زندگی یک بازی تلخ است

زندگی یک بازی شیرین

یک تماشا

یک گُل رنگین

و غروب جمعه از استادیوم تا خانه

- یا خوشحال یا غمگین

می‌روی تا هفته‌ای دیگر

بازی آشفته‌ای دیگر

ای برادرها، برادرها

دسته اول، دسته آخرها

توپ و تشویق و تماشاچی

هر سه بی‌کارند این هفته

بازی انگاری سرکاری است

شوت باید بود

^^^

شهر وارونه

افسانه شعبان‌نژاد

توی شهری که در خیال من است

گربه توسو و دشمنش موش است

چونکه موشی بیاید از آن دور

گربه از ترس موش بی‌هوش است

سگ بیچاره نیز در این شهر

دائماً توی کوچه مهمان است

روز و شب از نگاه گربه پیر

توی سوراخ موش پنهان است

توی شهر خیال من، ماهی

چتر زیبا و کوچکی دارد

چتر خود را که می‌گشاید او

آسمان تند و تند می‌بارد

در خیابان و باغ و مزرعه‌ها

شاخه در خاک و ریشه در بالاست

آن طرف توی بیشه این شهر

شیر ترسوترین حیوان‌هاست

در دل باغ و بیشه این شهر

بهترین نغمه قور یا قار است

دیدنِ پونه‌های وحشیِ باغ

آرزوی بزرگ یک مار است

شادمانم که هر چه می‌گویم

همه در فکر و در خیال من است

چونکه ناچار می‌شدم آن وقت

بدوم من به جای پا با دست

^^^

عالیه جهرمی

- دختو۱ خدا بگم چکارت بُکنه

سر تاتو۲ و ماطل۳ و سزارت۴ بکنه

می‌گم زن هِروینی و گَرتی، نشی آ

ئی می‌خوایه، نعشه، یا خمارت بکنه

- از بسکی که ئی مردکه، وَرهم شوره۵

پُش گوش فراخ۶ و ترمه۷ و ناجوره

گفتم که وخی۸ بریم یه سات۹ خونه زِرو۱۰

اَخماشه کشید وَر تو هم گف دوره

- گفت کرمونیا به هسته می‌گَن دِندِل۱۱

آش رشته که می‌خورَن وَ روش۱۲ چائی هل

گفتم که از او قوّتو آشون خوردی؟

گف وَختی تو می‌خوری برا مَ هم بِل۱۳

- دیدم که می‌رف ور تو خیابون سکُلو۱۴

کُفتاش۱۵ و لباش قرمزه مثل هلو

گفتم به رخو۱۶ وَرچی عاروس نمی‌شه؟

گُف وَر خاطری که می‌کنه دل مِدِلو۱۷

- غیبت می‌کنه می‌گه که ای یکی خیکویه۱۸

خونه‌اش تک و تُمب۱۹ ساعتش سیکویه

کِرپو۲۰ و لِتِریا۲۱ ره ببین وَر دیوال

پُر ترده۲۲ و پُر مدو۲۳ و پُر جیکویه۲۴

پی‌نوشت:

۱- دختو: دختر

۲- سرتاتو: سرگشته

۳- ماطل: معطل

۴- سزار: معطل

۵- ورهم شور: آدم ناتو، آدمی که خرده‌شیشه دارد

۶- پُش گوش فراخ: آدم بی‌خیال

۷- ترمه: به آدم‌های عوضی گفته می‌شود

۸- وخی: بلند شو

۹- سات: ساعت

۱۰- زِرو: زهرا

۱۱- دِندِل: هسته

۱۲- وَ روش: به رویش

۱۳- بِل: بگذار

۱۴- سکُلو: سکینه

۱۵- کُفتاش: لپ‌هایش

۱۶- رُخو: رخساره

۱۷- دل مِدِلو: تردید کردن

۱۸- خیکویه: شکم‌گنده

۱۹- تک و تُمب: درب و داغون، تنبیده

۲۰- کرپو: مارمولک

۲۱- لِتِریا: رتیل

۲۲- ترده: موریانه

۲۳- مدو: سوسک

۲۴- جیکو: نوعی سوسک زردرنگ