https://srmshq.ir/ds9bhg
اجراهایش به عنوان مجری برنامه «پزشک شما» در تلویزیون کرمان این روزها مورد توجه قرار گرفته است. «صادق امیری» کارمند رسمی دانشگاه علوم پزشکی کرمان و دانشجوی کارشناسی ارشد ژنتیک پزشکی که در آستانه دفاع از پایاننامه خود می باشد. اولین بار در برنامه آموزشی خبرنگاری برای دانشجویان رشتههای علوم پزشکی کرمان او را دیدم. پر از انگیزه و حرص آموختن و به روز بودن. نشریه دانشجویی که منتشر میکردند در حد یک نشریه پزشکی سراسری بود. حالا اما او در مسیری است که آیندهای روشن میتوان برایش انتظار داشت. در اینستاگرام هم فعال است و اتفاقا تنوع در پستهای او برای هر بینندهای قابل توجه است. به عنوان جوانترین مدیر دانشگاه علوم پزشکی کرمان در مدیریت مفدای دانشگاه نیز تجربه فعالیت دارد.
***
برای ما و خوانندگانمان داستان مجری شدنتان را بگویید.
از دوره دبیرستان مجله میخواندم، سعی میکردم، کتاب هم بخوانم، همیشه همشهری جوان را داشتم و الان کوهی از همشهری جوان را دارم، نوشتههای آقای حضرتی را در حوزه فیلم و سینما میخواندم.
جنس ادبیاتم و کلماتم به نحوی بود که همکلاسیهایم دستم میانداختند و میگفتند این، چه جوری صحبت میکند.
از دبیرستان امام وارد پیشدانشگاهی شاهد شدم، البته من با سهمیه آزاد وارد این مدرسه شدم و وقتی دانشگاهم شروع شد، قرعه فال جوری به اسم من خورده بود که از ۳۵ نفر همکلاسی فقط دو نفر کرمانی بودیم و زمانی که ما دو تا یکسری واژهها را ادا میکردیم، حساسیت همکلاسیهایمان را میدیدم، مثلاً ما به سَبُک میگفتیم، سُبُک و این برای دیگران حساسیت ایجاد میکرد و این موضوع موجب شد من بیش از قبل نسبت به صحبت کردنم دقت میکردم و فاصلهای که در زبان من با زبان معیار وجود داشت در فضای دانشگاه رفع شد و زمانی که از دانشگاه بیرون آمدم به بیان شسته و رفتهای رسیده بودم.
بعد از دانشگاه بلافاصله وارد فضای کار شدم و اینطور بود که در سن خیلی کم شدم کارمند دولت در دانشگاه علوم پزشکی.
همزمان با کار باز هم تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم و حالا دانشجوی ژنتیک پزشکی هستم.
برای برگزاری یک همایش کشوری در کرمان با تیم اجرایی همکاری میکردم که میثم ماهان دبیر هنری همایش «پلاکت و پزشکی بازساختی» به من گفت بیا دفتر من و آماده باش که باید برای مجریگری این همایش تست بدهی.
زمانی که من برای تست به دفتر میثم ماهان رفتم، میدیدم فردی که حتی مجری بود، تست میداد و رد میشد، با خودم گفتم من هم میروم و تستم را میدهم، البته فکر میکردم فقط من و ماهان هستیم اما زمانی که رفتم، دیدم همه اساتید و افراد دارای سمت در همایش آنجا نشستهاند، شوکه شدم.
تست اجرا از من گرفته شد و بعد از جمعبندی به من گفت، تو خیلی خوبی اما به این مراسم نمیخوری. بعد از این تست چیزی که من را اذیت میکرد این بود آنقدر که تستم بد بود، خودم بد نبودم.
اما به من پیام دادند که بهعنوان مجری برنامه انتخاب شدهام، هرچند که تصور میکردم اشتباه شده است، اجرای من به نحوی بود که در دومین روز اجرا وقتی شرکتکنندگان متوجه شدند این اولین اجرای من است،
همه پا شدند و من را تشویق کردند و این شروعی بود که هیچکس انتظارش را نداشت حتی خودم.
همه از اجرای من راضی بودند و خودم هم به اعتمادبهنفس کاذب رسیده بودم و فقط یک نفر گفت، خیلی افتضاح بود و آن «میثم ماهان» بود و حداقل دو سال زمان نیاز داشتم تا به این برسم که آن زمان چقدر افتضاح بودم.
من در فاصله یک روز مانده به همایش در دورههای مجریگری باشگاه خبرنگاران ثبتنام کردم و گفتم، یک روز هم یک روز است و حتماً در این یک روز نکتهای را به من میگویند که بهدردم میخورد، خانم نارویی مدرس ما شد و دوره من شروع شد و وقتی همایش را اجرا کردم، تجربه یک روز کلاس رفتن را داشتم.
ما جشنواره بینالمللی وزارت بهداشت را داریم که افراد از دانشگاههای مختلف برای اجرا یک ویدیو میفرستند و آثار داوری میشود، بعد کسانی که انتخاب میشوند، وارد رقابت حضوری میشوند.
یک نفر به من گفت، تو هم ویدیویی را بفرست و من هم بهعنوان مجری دانشجو ویدیویی را فرستادم و تنها فردی که اثرش به مرحله بالاتر رفت، من بودم و این دومین اجرای من بود.
من اجراهای صحنهای را در جشنواره سیمرغ دیدم که خیلی با اجراهای کرمان فرق داشتند و این اجراها را اصلاً در کرمان نمیدیدم، بنابراین شروع ماجرا دیدی به من داد که مسیر اجرا این نیست که در استان میگذرد.
اولین باری که در کلاس مجریگری شعر خواندم، خانم نارویی به من گفت، رشتهات چیست، خیلی بد شعر میخوانی، اما سعی کردم، خوب باشم و به نقطهای رسیدم که بین بچههای کلاس جزو خوبها بودم.
آن دوره تمام شد و در حال گرفتن عکس یادگاری بودیم که یکی از بچهها به خانم نارویی گفت از من مجری درمیآید و ایشان گفت، از بین شماها اگر یک نفر مجری شود، صادق است، البته خانم نارویی این را به شوخی گفت، خودم هم جدی نگرفتم، اما حس خوبی گرفتم.
یکی از اجراهایی هم که داشتم، برنامهای با حضور استاد هوشنگ مرادیکرمانی بود و من برای این اجرا چون میدانستم با یک آدم بزرگ مواجه میشوم، نشستم و ۷۰ صفحه مصاحبه از استاد مرادیکرمانی را خواندم و جملههایی که نوشته بودم که نام کتابهای ایشان در آنها گنجانده شده بود و شاید وقتی من صحبت میکردم، به غیر از خودشان متوجه نمیشد و در پایان مراسم استاد آمد و گفت، چقدر خوب بود، آفرین.
رفتهرفته مسیر را ادامه دادم و در دورههای مختلف شرکت کردم، دورههایی که میشنیدم، هست و از نظر هزینه هم از پسشان برمیآمدم را شرکت میکردم و سعی کردم در مسیری که انتخاب کردم آدم موفقی باشم.
در دومین جشنواره سیمرغ در فضای جشنواره قرار گرفتم و در پایان اولین سال اجرا نفر دوم کشوری شدم، این برنامه، جشنواره معتبری در فضای دانشجویی کشور محسوب میشود.
مراسمهای بزرگی را اجرا کردم که من را آبدیده کردند و در این در حالی بود که روزها در دانشگاه کار میکردم، شبها در بیمارستان شیفت بودم و عصرها به اجرا میگذشت.
نحوۀ ورودتان به صدا و سیمای مرکز کرمان چگونه بود؟
از طریق آقای مهدی حشمتی وارد فضای نمایشنامهخوانی رادیو شدم و این زمانی بود که من مجری صحنه شده بودم، اما ارتباطم با فضای رادیو از «رادیوها روشن» آغاز شد، البته به من گفتند باید یک رُلی «نقش» را بگویی و بازی کنی که برایم جذاب نبود، اما پذیرفتم.
یادتان هست، کار در رادیو را با چه نقشی شروع کردید؟
نقش یک خلافکار که لهجه کرمانی نداشت و حضور در رادیو چه اتفاق خوبی بود که من لحن کلامم را بیشتر شناختم.
و چگونه وارد سیمای کرمان شدید؟
یک شب در محل کارم بودم که از روابط عمومی دانشگاه تماس گرفتند و گفتند، تلویزیون به دنبال فردی است که گفتوگوی پزشکی اجرا کند، فردا برو تست بده و من با وجود اینکه شب سر کار بودم، رفتم تست دادم و به من گفتند، دوشنبه هفته آینده اجرا داری، برنامه هم زنده است و هم از شبکه سراسری پخش میشود.
یک سال و یک ماه از آن اجرا میگذرد و آن اولین اجرای تلویزیونی من بود که به نظرم از اولین اجرای عادل فردوسیپور بهتر است، تمام تلاشم را کردم، زیرا میدانستم اگر کوچکترین اشتباهی داشته باشم برای همیشه حذف میشوم.
در شرایط و سن و سال خوبی وارد برنامه تلویزیونی شدم، چون آدم گفتوگو بودم و وارد فضای گفتوگو شدم.
چالشهای زیادی داشتم، اما خیلی تلاش کردم و برای کلمه به کلمه وقت گذاشتم و بهعنوان یک مجری تازهکار برنامههای دیگری را به غیر از برنامه پزشکی در عید نوروز و تابستان اجرا کردم، اما مسیر، طولانی است و دارم، یاد میگیرم.
افق شما در مجریگری چیست، آیا میخواهید در سطح کرمان بمانید یا تصمیم دیگری دارید؟
همیشه به بچهها میگویم، فکر میکنید ته اجرا در مرکز استان چیست، نهایش این است برسی به مجریهای قدیمی، البته این جایگاه، جایگاهی نیست که بهراحتی به دست بیاید، اما آیا قانع میشوید.
فکر میکنم، کارهای زیادی در این مدت انجام دادهام، پیوسته کار کردم، همین الان هم همین شکلی است، دانشگاه، بیمارستان، مدیریت سایت خبری دانشگاه، تلویزیون و اجراهای صحنه اما هنوز آن اتفاقی که باید برایم بیفتد، نیفتاده است.
دو تا کار باید انجام دهم، یکی دکترا قبول شدن که دوست دارم در دانشگاه تهران قبول شوم و دیگری ازدواج کردن. دوست دارم مسیر تحصیل و مسیر اجرا را هم در تهران ادامه دهم، میخواهم مراسمهای بزرگ را اجرا کنم.
ما میبینیم در صفحه اینستاگرامتان ایدههای جالبی دارید، این ایدهها چگونه به ذهن شما میآید؟
من هیچوقت قائل به زمان و مکان در انجام دادن کارهایم نیستم، مثلا هر زمان احساس کنم نیاز به استراحت دارم، استراحت میکنم هر جا که باشد.
پیوسته وبگردی را دارم و سعی میکنم جدای از کار خبر فضای تحلیلهای خبری را داشته باشم و آنها را بخوانم، فکر میکنم، زاویه دیدم با بقیه فرق دارد از یک زاویه دیگر به قصه نگاه میکنم و میخواهم، حرفهایی بزنم که نزدهام، بنابراین عامترین رسانه من میشود، اینستاگرام.
خودم را همیشه متعهد به این دانستهام و همیشه گفتهام، من امانتدارم، همه ما امانتداریم. وقتی فردی بسته اینترنت خریده است و پول و وقتش را صرف میکند تا صفحه من را ببیند، من نباید داشبورد ماشینم را نشان دهم باید چیزی بگذارم که هم به خودم اضافه شود و هم به مخاطبم.
شرط و عهدم با خودم این است در فضای اینستاگرام، حال خودم خوب شود، چون حتماً حال مخاطبم هم خوب میشود.
سعی کردم دیواری بین من و مخاطبم نباشد، این دیوار خیلی بد است برای همین سعی کردهام درباره مفاهیم ارتباطی بخوانم و آن را برقرار کنم.
آیا الگویی هم برای اجراهایتان دارید؟
فرزاد حسنی بهشدت در اجراهای صحنه پادشاهی میکند اگر روزی قرار باشد اجراهای بزرگ داشته باشم، ۷۰ درصد پیکره اجرای من باید فرزاد حسنی باشد، اما اجراهای مختلف از آدمهای مختلف را هم میبینم و دنبال میکنم.