https://srmshq.ir/grmie2
مطلب نقدگونۀ آقای گلابزاده بر بخشهایی از کتاب دکتر زرگرینژاد که به جریان حملۀ آقامحمدخان قاجار به کرمان پرداخته است، بنده را نیز وسوسه نمود تا با رعایت شأن و مقام دو استاد بزرگوار ذکر شده که از دیرباز افتخار شاگردی آنان را داشتهام، چند سطری در این باب بنگارم.
قبل از پرداختن به این نکات لازم به ذکر است که هر دو بزرگوار (آقایان دکتر زرگرینژاد و گلابزاده) در مقاطعی سمت استادی بر بنده داشته و دارند. در اولین ترمی که دکتر غلامحسین زرگرینژاد بهعنوان استاد مدعو به دانشگاه تهران دعوت شد ـ با این که هنوز دکترای خود را نگرفته و به اصرار تعدادی از دانشجویان گروه تاریخ به دانشگاه دعوت شدند ـ افتخار داشتم جزو اولین دانشجویانی باشم که از محضر ایشان استفاده کنم. با آقای گلابزاده نیز از ابتدای دهه هفتاد که بهعنوان مدیر سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران و مرکز کرمانشناسی بودند، تا کنون، افتخار شاگردی و همکاری ایشان را داشته و دارم.
لذا آشنایی و ارادت قلبی به هر دو بزرگوار باعث شد تا جسارت نموده و چند سطری در ادامۀ مطلب آقای گلابزاده بنویسم. از طرف دیگر این که، درست ۲۳۲ سال پیش در چنین روزهایی، لشکر آقامحمدخان قاجار توانست شهر کرمان را بعد از چند ماه انتظار در پشت دروازهها، فتح کند. به گفتۀ اغلب منابع، کرمان در روز جمعه ۲۹ ربیعالاول ۱۲۰۹ فتح شد که مطابق با اول آبان ماه بوده است و اکنون که ماه ربیعالاول (۱۴۴۱) و آبان (۱۳۹۸) دوباره با یکدیگر منطبق شده است، این تقارن را نیز بهانه نموده تا مطالبی در این خصوص بیاورم.
خانم دکتر منصوره اتحادیه (نظامالسلطنه مافی) در کلاس «روش تحقیق» همواره بر بررسی دقیق منابع و گزارشها توسط محقق تأکید داشت و حتی از اصلاح «شکنجه دادن متن و گزارش» استفاده مینمود. کاری که دکتر زرگرینژاد در باب گزارشهای مختلف از واقعۀ حمله آقامحمدخان قاجار به کرمان کرده است. وی با بررسی منابع مختلف ـ همانگونه که آقای گلابزاده ذکر نمودهاند ـ دلایلی در باب اغراق و بزرگنمایی برخی از منابع در جزئیات حملۀ آقامحمدخان قاجار به کرمان ارائه نموده و در پایان تلویحاً اغراق و مبالغه در این باب را به دلیل نوشتههای انگلیسیها در راستای انس و الفت با زندیه و دشمنی با قاجاریه برشمردهاند.
- ابتدا در باب تحلیلهای آقای دکتر زرگرینژاد، بنده نیز ـ به مانند آقای گلابزاده ـ با بزرگنمایی برخی جزئیات این جریان موافق هستم. البته اینگونه اغراقها و بزرگنماییها تنها در خصوص حملۀ آقامحمدخان قاجار به کرمان نیست و در بسیاری از منابع میتوان اینگونه اغراقگوییها را دید؛ اما در وهلۀ اول در خصوص درآوردن چشم و کور نمودن ۲۰ هزار نفر به روایت ژنرال سایکس، یا روایت جان مالکم مبنی بر ۷ هزار نفر، یا ۷۰ هزار و ...۱ نمیتواند این موضوع چندان با واقعیت منطبق باشد.
این مورد را میتوان از چند جنبه مورد بررسی قرار داد: نخست به روایت کسی استناد میکنم که همگان بر آن تأکید دارند، که او بیش از همه در این وادی، بررسی و مطالعه داشته و مطلب نگاشته است؛ زندهیاد دکتر باستانی پاریزی.
دکتر باستانی پاریزی که حتی از سوی برخی افراد متهم به طرفداری بیش از حد از کرمان شده است و در آثار خود بهویژه بارها و بار از جنایات آقامحمدخان در کرمان سخن رانده، با این حال در خصوص رقمهای ذکر شده افرادی که چشم آنها به دستور آقامحمدخان درآورده شده، تردید نموده و در این باب آورده است:
«بنده در اینجا نکتهای را میخواهم عرض کنم که شاید انتظار نداشتید این حرف از جانب آدمی گفته شود که سیصد صفحه کتاب در ذمّ آقامحمدخان قاجار سیاه کرده است. آن حرف این است که مردم کرمان روایتی دارند که آقامحمدخان، هفت من و نیم چشم از مردم کرمان کنده است ـ و مردم کرمان این حرف را از جهت کثرت تعداد بیان میکنند ـ ملکم گوید: «عدد کسانی که از چشم نابینا شدند، به هفت هزار رسید»، سایکس گوید: «هفتاد هزار چشم از حدقه درآورد». حرف این است که چشمها را در سینی گذاشته بودند و پارچۀ حریر روی آن انداخته بودند و جفتجفت میشمردند، و آقامحمدخان گفته بود که اگر یک جفت از تعداد خواسته شده کم باشد، چشم خود عامل را درخواهد آورد! من پریروز از جناب دکتر محبالله آزاده استاد جراحی چشم، و دکتر حسامالدین خورومی چشمپزشکِ کتابشناس و با ذوق و نامی، سؤال کردم که هر چشم ـ اگر با رگ و پی خارج شود، چه قدر وزن خواهد داشت؟ فرمودند کرۀ چشم بیش از ۵/۷ گرم وزن ندارد، و چون با رگ و پی خارج میشود معمولاً از بیست سی گرم ـ شاید ـ بیشتر باشد. با این حساب اگر هفتاد هزار چشم حساب کنیم، وزن آن میشود حدود یک میلیون گرم ـ حداقل ـ یعنی هزار کیلو (حدود سیصد و پنجاه من = ۱۵ بار الاغ چشم!) و اگر هفت هزار جفت هم حساب کنیم وزن آن میشود حدود سیصد کیلو (حدود صد من = ۴ بار الاغ) ولی بهطور کلی هفت من و نیم آن به حساب خود کرمانیها میشود حدود ۲۲ هزار گرم (۲۲ کیلو) که وزن حدود هزار و چهارصد چشم است، مگر اینکه رقمها را کنار بگذاریم و مثل فارسنامه بگوییم همۀ مردها را کور نمود. البته کور کردن یک نفر هم گناه است و گناه لایغفر، ولی به هر حال به خاطر لطفعلیخان بیتدبیر، من نباید یک رقم بزرگ چشم به حساب آقامحمدخان بگذارم ...»۲
- نکته دوم اینکه در اغلب منابع و نوشتههای اعصار و ادوار مختلف، همواره از مجازات «چشم به در آوردن»، «کور نمودن»، «میل بر چشم کشیدن»، «مکحول نمودن» و ... سخن به میان آمده است؛ اما تقریباً در تمامی این موارد، افرادی که بدین مجازات رسیدهاند از افراد طبقات مطرح و از بزرگان دورۀ خود محسوب میگردیدند. به اعتباری این مجازات برای افرادی در نظر گرفته میشد که به دلیل بستگی خانوادگی، خونی، داشتن پایگاه سیاسی و اجتماعی و ... از جانبی محل خطر محسوب میشدند و از سویی به هر دلیل نمیخواستند دست خود را به خون آن افراد بیالایند و برای همین او را به قول «صاحب فارسنامۀ ناصری» «از حلیه چشم عاری مینمودند» تا هم از خطر او در امان باشند و همچنین او را نکشته باشند. یا بدین مجازات، ترس و وحشتی در دل مردم ایجاد کنند. بهعنوان مثال در همین دوران در کرمان، شیخ یحیی احمدی در خصوص حکومت آقاخان محلاتی در کرمان آورده: او «میرزا کاظم خان کلانتر [وقت کرمان] و پسرش زمانخان را طلب داشت. چهار چشم این دو نفر را در یک لحظه بکندند. این حرکت بر امنیت بیفزود! در آتیه نیز ثمر بخشود.»۳ یا احمدعلی خان وزیری در مورد همین آقاخان محلاتی ـ که گویی تعلقخاطر بیشتری به نابینا کردن داشته ـ آورده: «چند نفر از اعاظم کرمان را کور و اهالی قلم را دست کوبیده ...»۴
...