https://srmshq.ir/so35fm
اشاره: «کلیله و دمنه» یکی از سیاستنامههای بازمانده از ایران باستان است که در سه قرن اول هجری از زبان پهلوی به زبان عربی برگردانده و بعدها، در قرن ششم هجری - احتمالاً در سال ۵۳۶ - توسط «ابوالمعالی نصرالله منشی» به فارسی ترجمه میشود. ذبیحالله صفا ترجمه نصرالله منشی را نخستین نمونه از آثار نثر مصنوع فارسی میداند. کلیلهودمنه جدا از ارزشهای ادبیِ و جایگاهی که در تاریخ ادبیات ایران دارد، در تاریخ اندیشه ایران و بهویژه در تاریخ اندیشهی سیاسی نیز اثری در خور توجه است. «نامههایی درباره کلیلهودمنه»، تأملات و جستارهایی است حاصل پرسه زدنهای گاه و بیگاه در باغ بزرگ کلیلهودمنه که در قالب نامههای استاد به دانشجوی فرضی تدوین شده است. محتوای بیشتر نامهها دربارۀ شناخت اثر و اندیشههای سیاسی در آن است.
کافی است تا قهوه را از فرنچ به فنجان بزرگ لبطلایی بریزی تا احیاناً اگر هم خمودگی و سستی و یا تنبلی و خدایناکرده ناامیدی هست، بالکل محو و نابود شود و راه خودش را بگیرد و برود. آفتاب مطبوع اواخر مهرماه به پرده تابیده و نوری ملایم و سفید و یکدست در فضای کتابخانه پخش کرده است. از دیشب دستگاه گرمایشی خانه را با درجۀ بسیار کم روشن کردهایم. گرمای مطلوبی خانه را تسخیر کرده. همهچیز برای روزهای سرد زمستان در این شهر حاشیۀ کویری آماده میشود. شهری که به نظر نمیرسد سرد باشد، اما اغلب حداقل دمایش به دمای شهرهای کوهستانی سردی چون اردبیل و شهرکرد پهلو میزند.
به هرحال هیچ چیز مانع از این نمیشود که تو کارهایت را به پیش نبری و گزارش آن را به من ندهی و من هم مشتاقانه آنچه را که به نظرم میرسد دربارۀ کلیله و دمنه برای تو ننویسم.
هنوز در ابتدای راه هستیم و وارد مباحث اصلی نشدهایم. یکی دیگر از مقدماتی که باید به آن بپردازیم، شناخت کلیله و دمنه به لحاظ ادبی و تاریخی است؛ بنابراین در این نامه میخواهم از ویژگیهای سبکی و ادبی کلیله و دمنه برایت بنویسم.
در انواع ادبی، کلیله و دمنه در ردیف داستانهای حیوانات و یا آنچه که غربیها به آن فابل میگویند قرار میگیرد. ظاهراً در فرهنگ هندوستان این شیوه از بیان مرسوم بوده است و بهجز کلیله و دمنه آثار متعددی در تاریخ آن دیار وجود دارد که از زبان حیوانات نوشته شده است؛ اما نکتۀ جالب این که «ابن ندیم» از مورخان و دانشمندان قدیمی ایران، این سبک از داستاننویسی را از ویژگیهای ادبی پارسیان میداند. استاد حسین خطیبی نیز معتقد است این اسلوب از ایران به هند رفته و سپس با صبغۀ داستاننویسی هندیها به ایران بازگشته است.
حالا این مسئله خیلی مهم نیست، آنچه اهمیت دارد این است که هندیها در داستانهای خود که اغلب هم جنبۀ تمثیلی دارد، ویژگیهای انسانی را به حیوانات نسبت میدادند. وجود چنین مسئلهای اعتقادی هم هست و برمیگردد به باور آنها به تناسخ و وحدت وجود. چیزی که باعث شده بود آنها نسبت به طبیعت نگاه دیگری داشته باشند و آن را در متن اصلی زندگی خود بیاورند.
یکی دیگر از ویژگیهای کلیله و دمنه که باید با آن آشنا بود، چگونگی روایت آن است. عمدۀ داستانهای این کتاب به شیوۀ «روایت در روایت» است. اگر با ادبیات امروز جهان آشنا باشی میدانی که بسیاری از نویسندگان پستمدرن از این شیوه در آثار خود استفاده میکنند. بر این اساس میتوان گفت کلیله و دمنه مجموعهای از داستانهای تو در تو و یا (اپیزودیک) است. اپیزود حادثه یا رویدادی مستقل است که در متن یک روایت بلند جای میگیرد و با درونمایۀ اصلی داستان رابطۀ معنوی دارد. مجموعۀ داستانهای مشهور «هزار و یکشب» نیز چنین ساختاری دارد. استفاده از این شیوۀ روایی به نویسنده امکان میدهد با فراغ بال مسائل اخلاقی و پند و اندرزهای مورد نظر خود را در بخشهایی که بعضاً با یکدیگر ارتباطی ندارد، بیان کند.
ابنمقفع نیز این شیوه را کاملاً میشناسد و در مقدمۀ خود در ترجمۀ عربی کلیله و دمنه مینویسد: »و بر این جمله وضعی دست داد، که سخن بلیغ، باتقان بسیار از زبان بهایم و مرغان و وحوش جمع کردند و چند فایده ایشان را در آن حاصل آمد: اول آنکه در سخن مجال تصرّف یافتند تا در هر باب که افتتاح کرده آید به نهایت اشباع برسانید و دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل به هم پیوست تا حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند و نادانان برای افسانه خوانند و احداث متعلمان به ظن علم و موعظت نگرند و حفظ آن بریشان سبک خیزد و چون در حد کهولت رسند در آن محفوظ تأملی کنند».
البته صرف چرایی روایی بودن بیان مطالب در کلیله و دمنه تفسیرها و برداشتهای دیگری را نیز مطرح کرده است. از جمله در مقالهای میخواندم دلیل انتخاب این شیوۀ بیانی در کلیله و دمنه به درجۀ بلوغ فکری جامعه و نویسندگان آن در آن روزگار ارتباط دارد. از دیدگاه ایشان فضای گفتوگو و تقابل در داستانها و روایتهای کلیله و دمنه و تلاشی که در آن صورت گرفته تا متن از حالت متکلم وحده خارج شود، تداعیکنندۀ نوعی احترام به آزادیهای فردی و اجتماعی است و این مسئله زمانی اهمیت مییابد که بدانیم خط روایتی این داستانها بهگونهای است که مخاطب خود بر اساس گفتوگو و جریان حوادث به نتیجۀ مورد نظر دست مییابد و در مقابل زبان مستقیم و آمرانۀ پند و اندرز قرار میگیرد.
میدانم الآن داری با خودت فکر میکنی مشکل بتوان مقولههایی مانند «احترام به آزادیهای فکری و اجتماعی» را در این دست از آثار مطرح کرد! راستش را بخواهی من هم همینطور فکر میکنم.
اما در تاریخ ادبیات ایران کلیله و دمنه در جرگۀ ادب تعلیمی قرار میگیرد و به لحاظ سبک نوشتار در ردیف آثار «نثر فنی» دورۀ سلجوقی است. استاد «سیروس شمیسا» در کتاب «سبکشناسی نثر» ویژگیهای سبکی نثر فنی را چون کثرت استفاده از واژهها و اصطلاحات عربی، جمع بستن جمع عربی، استفاده از سجع، موازنه و ترصیع، اطناب یا بسط سخن؛ و استفاده از آیهها و حدیث و شعرها و ضربالمثلهای عربی، برای کلیله و دمنه بر میشمارد.
جدا از این مسائل که خدمتت عرض کردم و شاید حوصلهات را هم سر بردم، شیوه و روش فهم و دریافت متون کهن و استخراج مفاهیم مورد نظر از آنها نیز اهمیت زیادی دارد و همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که درصدد بازخوانی و بهروزرسانی میراث کهن خود باشیم. جدا از مسائل معرفتشناسانه و روششناختی متنهای کهن که ریشه در تاریخ اندیشۀ غرب دارد، آنچه اهمیت بیشتری مییابد تلاش برای استخراج روش ویژه مطالعه و پژوهش در این آثار است. البته تو باید در بخش روششناسی پایاننامه به این مسئله بپردازی؛ اما بدان که تا کنون و علیرغم همۀ پژوهشهای ارزشمندی که بر مبنای آثار کهن ایرانی انجام شده، هنوز کوشش در خوری برای تدوین روش ویژه چنین مطالعاتی نشده است.
اما جالب است که بدانی ابنمقفع در مقدمۀ خود بر کلیله و دمنه اشارههایی هرچند مختصر به شیوۀ فهم و دریافت اثر خود کرده است. بیان ابنمقفع آدم را به یاد روشهای تفهمی و تفسیریِ امروز میاندازد: »و خواننده این کتاب باید که اصل وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد، چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمراتِ آن را مهنّا نباشد؛ و اول شرطی طالبِ این کتاب را حسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبد معنی است و هرگاه که در آن اشتباهی افتاد ادراک معنای آن ممکن نگردد و چون بر خواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب داند و همّت در آن نبندد که زودتر به آخر رسد، بل که فواید آن را به آهستگی در طبع جای میدهد».