https://srmshq.ir/89jcut
بیضایی همیشه هنگام خلق آثارش به ریشههای تاریخ کهن ایران و جامعهشناختی ملتش چنگ میاندازد. او از معدود کسانی است که بسیار به تاریخ سرزمین مادری خود حساس است و این حساسیت را در تمامی آثارش از شب هزار و یکم و پرده خانه گرفته تا ندبه و چهار صندوق مشاهده میکنیم. او در برخی از آثارش تاریخ و اسطوره را بهگونهای جدید و تازه روایت میکند؛ آثاری ازجمله آرش، سیاوشخوانی و سهرابکشی. در برخوانی آرش، آرش شاهنامه را به صورتی متفاوت روایت میکند و در سهراب کشی ما را با بُعد جدیدی از این قصۀ غمناک آشنا میسازد. در سهراب کشی، بیضایی روایت فردوسی را از پایان آغاز میکند، یعنی داستان از جایی شروع میشود که نعش سهراب بر زمین است و رستم گریان به دنبال چاره.
به عقیدۀ من بیضایی این داستان سراسر تراژیک را با غم بیشتری نسبت به فردوسی روایت کرده است. پدری فرزند خود را نشناخته میکشد و این برای دنیای امروز ما بسیار ملموس و باورپذیر است. جوانی که همه او را دشمن میدانند، پدرش حاضر به تأمل در مهر وی نیست و دل به احساس فرزند خویش نمیسپارد؛ و حتی شاید از ترس جان و از دست دادن قدرت؛ به جوانی خام و نابالغ رکب میزند تا خود را از چنگال او در ببرد و سپس خنجر جهل را به پهلوی او فرو میکند. هنگامی که راز نهان آشکار میشود و پدر و پسر به مهر یکدیگر پی میبرند دیگر مجال برگشت نیست و پهلوی سهراب جوان شکافته شده است.
حال، بیضایی این داستان فاجعهآمیز را بهگونهای به تصویر کشیده که ما را با بخشهای ناگفتهای آشنا میسازد. به گفته خود بیضایی این نمایش پشتصحنهای یا محاکمهای است بر داستان حکیم طوس، ابوالقاسم فردوسی.
آیا رستم با آگاهی از اینکه سهراب فرزند خویش است به رویش خنجر کشید؟
برخی معتقدند برخلاف آن چیزی که در ظاهر و روساخت داستان رستم و سهراب فردوسی نمایان است (که رستم ندانسته فرزند خود را میکشد) رستم بر این موضوع آگاه بوده و از ترس جان و از روی جاه مجبور به کشتن پسر خود شده است. این نگاه به شاهنامه را دیدگاه درجه دوم مینامند.
مصطفی رحیمی در کتاب «تراژدی قدرت در شاهنامه» داستان رستم و سهراب را با این دیدگاه بررسی کرده و حتی به شکلی این دیدگاه را ثابت کرده است. وی در کتاب خود بر عواملی انگشت میگذارد که این سرنوشت را رقم میزنند. [نخستین عامل فاجعه دشمنی دو کشور است. چرا باید مردم ایران و توران هر چندگاه یک بار به سرزمین بتازند؟ خون مردمان بریزند و آبادیهای دشوار برپا شده را ویران سازند؟]
پهلوانی از این مرز یعنی ایران به آنسو یعنی توران میرود. در آنجا شیرزنی نمونه که در اعماق تاریخ، شهامت ابراز منویات مشروع خود را دارد، ولی جز چشم مرغ و ماهی دیدۀ بیگانهای به وی نیفتاده است، شب هنگام به سراغ او میآید و میگوید که عاشق پهلوانیها و مردمیهای اوست.
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکی است
کس از پرده بیرون ندیدی مرا
نه هرگز کس آوا شنیدی مرا
و جالب آنکه رستم در آن نیمهشب به زیبایی و طنازی وی توجهی نمیکند بلکه دانش تهمینه رستم را خام میسازد.
چو رستم بدان سان پریچهره دید
ز هر دانشی نزد او بهره دید
پس آن دو با آیین تمام به حجله میروند. جدایی مرزها موجب جدایی دو همسر از یکدیگر میشود و سپس موجب میگردد که پدر و پسر یکدیگر را نبینند و نشناسند.
و این نشناختن پایۀ عمل تراژیک قرار میگیرد همانند ادیپ شهریار اثر سوفوکل. در بررسی بسیار گذرا نسبت به این دو درام میتوان به تفاوت دیدگاه غرب و شرق حماسی در تفکر جوانکشی یا نسلکشی در شرق و پدرکشی در غرب اشاره کرد که جای دارد بعداً به طور مفصل بررسی شود. دیگر عاملی که در کتاب «تراژدی قدرت در شاهنامه» مورد بحث است شکل آمدن سهراب به سرزمین ایران است. سهراب برای یافتن پدر و دیداری ساده با او به ایران میآید، اما چرا به همراه لشگری عظیم؟
کنون مـن ز ترکـان و جنـگاوران
فراز آورم لشگری بیکران
بـــرانـگـیـزم از گــاه کــاووس را
از ایـران بـبـرم پـی طوس را
به رستم دهم تخت و گرز و کلاه
نشانمش برگاه کاووس شـاه
از ایران به توران شوم جنگ جوی
ابا شاه روی اندر آرم به روی
بـگـیـرم ســرتــخــت افــراسـیـاب
سـر نـیـزه بـگـذارم از آفتـاب
چـو رستـم پـدر بـاشد و مـن پـسر
نبـاید بـه گـیتی کـسی تـاجور
جاهطلبی دلیل عمدۀ این تاخت و تاز است. شور جوانی و طالب تغییر و تحول یک مورد و قدرتطلبی دیگر موردی است که به نظر میرسد سهراب را تشویق به چنین کاری کرده است.
در اینجا میتوان با این نگرش که سهراب جوانی خواهان تحول وضع موجود بوده به این نتیجه رسید که تختنشینان سرزمنیش احساس خطر کرده و او را آگاهانه به دام مرگ فرستادهاند و رستم تنها وسیلهای بوده برای رقم زدن این حادثۀ شوم، نابود کردن نسل خود.
...
ادامه این مطلب را در شماره ۵۵ ماهنامه سرمشق مطالعه کنید.