https://srmshq.ir/nu3pv4
چکیده
انسانشناسی هنر را باید یکی از حوزههای انسانشناسی فرهنگی تعریف کرد که پدیدۀ هنر را در کاربردهای اجتماعی و فرهنگی و پیامدهای ذهنیاش درون یک فرهنگ و اجزای آن و همچنین میان فرهنگها و قومیتهای متفاوت مورد مطالعه قرار میدهد. موضوع مورد مطالعۀ رشتۀ انسانشناسی مردم است. باربا با استفاده از طیف وسیعی از هنر تئاتر جوامع، اعم از شرق و غرب توانسته است به مطالعۀ گستردهای از انسانشناسی جوامع بپردازد. باربا قصد جستجو در اصول جهانشمول حقیقت را ندارد ولی از نشانههای مفید آن بهره میبرد. او بسیار مصمم در پی شناسایی و رمزگشایی مفید از کنشهای بازیگران تئاترهای جوامع مختلف بود و بنایی برای کشف قوانین نداشت بلکه مناسبات و منش رفتاری آنها را مطالعه میکرد. این مقاله به بررسی رویکرد انسان شناسانۀ باربا در حوزۀ تئاتر میپردازد و تمرکز خود را بر بازیگر و تماشاگر معطوف میکند.
کلیدواژهها: انسانشناسی، تئاتر، یوجینوباربا، فرهنگ، قومیت
مقدمه
تئاتر یک نوع همستادی (سیستم) است. شاید در وهلۀ اول به نظر آید که این همستادی با عناصری مانند متن ادبی، بازیگری، کارگردانی، طراحی صحنه و طراحی لباس و غیره به وجود میآید؛ اما نباید فراموش کرد که علاوه بر مهم بودن وظیفۀ نمایشنامهنویس که دکتر فرهاد ناظرزادۀ کرمانی در کتاب آشنایی با تئاتر سیاهپوستان آمریکایی از آن بهعنوان خطیرترین و دشوارترین قسمت تئاتر صحبت میکند، انسانشناسی تئاتر مقولهای مقدمتر است چراکه امر نمایشی بدون تماشاگر نمیتواند معنا پیدا کند. یوجینو باربا در کتاب کارگردانی و دراماتورژی از واژۀ تماشاگر و نه مخاطب استفاده میکند. او از این واژه عمداً استفاده میکند و مینویسد گروتفسکی تأکید داشت که بازیگر نباید برای مخاطب بازی کند بلکه میبایست برای تماشاگر بازی کند (باربا، ۱۳۹۸: ۳۶). گروتفسکی معتقد بود که واژۀ مخاطب مفهومی جامعهشناسانه دارد یا شکلی از روانشناسی جمعی را به ذهن متبادر میکند که جایگزین استقلال اندیشۀ شخص میشود؛ بنابراین میتوان گفت انسانشناسی تئاتری یوجینوباربا به این دلیل کار مهمی در تئاتر است که توانسته شکل جهانشمولتری از نمایش فارغ از جغرافیا و فرهنگ را برای تماشاگران این هنر به ارمغان آورد. چراکه بررسی تأثیر انسانها میتواند بر فرهنگ و تئاتر جهانی تأثیرگذار باشد و این تأثیر میتواند متقابل هم باشد به این معنا که فرهنگ و تئاتر هم بر روی انسانها تأثیر میگذارد. به گفتۀ باربا تئاتر یک فرض و خیال است، یک بینش است. نیروی تلقین یکی از عناصری است که بر تماشاگر تأثیر میگذارد، اما نباید تبدیل به این نیرو شود چراکه کاراییاش را از دست میدهد (حسینیمهر، ۱۳۸۹: ۱۵۸).
دراماتورژی بازیگر و تماشاگر
یوجینو باربا در اودین تیاتر، بهوسیلۀ کنشهای واقعی، بداهه سازی و پارتیتور به دراماتورژی بازیگر و در ادامه تماشاگر پرداخته است. کنشهای واقعی باعث تغییر تونیسیتۀ بدن بازیگر میشود و به دنبالش تغییر حس تماشاگر را در پی دارد؛ اما این کنشهای اندامگانی از نظر باربا کافی نبود و بازیگر باید از پارتیتور از پیش تعیین شدهاش استفاده میکرد که در تئاتر اودین از تکنیکهای متفاوت بداهه سازی و تکرار بداههها استفاده میکردند تا پارتیتوری از کنشهای واقعی خلق کنند. در واقع پارتیتورها به چگونگی اجراهای بداهۀ بازیگران کمک میکرد. یوجینو باربا با انجام این تمرینها و دقت در ظرافتهای اجرایشان توسط بازیگر و تأثیرشان بر تماشاگر تا جایی پیشرفت کرد که توانست از آنها در تئاتر انسان شناسانه نیز استفاده کند. او از قراردادهای بدنی بازیگران و تأثیر این قراردادها بر تماشاگرش الهام میگرفت و میتوانست تماشاگرانی از سرزمینهای مختلف را واکاوی کند.