https://srmshq.ir/6kmbu0
نگاهی اجمالی به زندگی و آثار شیخ محمدحسن پاریزی «پیغمبر دزدان»
***
سالهای سال در ذهن بعضی مردم کرمان و دیگر مناطق ایران (البته بهجز اهل کتاب و مطالعه) این باور غلط جا افتاده بود، که «پیغمبرِ دزدان» داستانی تخیلی و شخصیتی زاییده ذهن نویسنده کتاب، همشهری بزرگ و ادیب، مورخ و نویسنده نامدار هم روزگارمان جناب دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی است و به تَبَعِ این مسامحه و کجفهمی، قدر و منزلت این نویسنده، طنزپرداز و شاعر بزرگ زمان قاجار مغفول و شخصیتش مهجور مانده، بهخصوص در این ایام که در فضای مجازیِ مزاجی، مفهوم واقعی طنز با فُکاهه، لودگی و سَبُک مغزی چنان خلط شده و در هم آمیخته که دیگر نمیتوان دوغ و دوشاب را به سادگی از هم جدا کرد. اصلاً قصد آن را ندارم که وارد مبحث مقایسه طنز و مفهوم آن با دیگر انواع شبه طنز، مثل فکاهه و ... بشوم، چون رسالت طنز و لزوم وجود آن در اجتماع برای خوانندگان اَظهُر من الشمس است و در مورد آن فراوان گفته و نوشتهاند و نیازی به بازگویی مجدد آن نیست.
اما با نگاهی اجمالی به گذشته طنز در ایران به خصوص از دوره قاجار تا پهلوی به شاعران، طنزپردازان و مطایبهگویانی برمیخوریم که از زبانی روان، کلامی محکم و نافذ و نیز از محبوبیت و مقبولیت عامه برخوردار بودهاند. حال چگونه است که نام و آثار این طنزپردازان روزبهروز کمرنگتر میشود، جای تأمل و واکاوی دارد و فرصت مفصلی میطلبد که در حوصله این بحث نیست. شاعران و مطایبهگویانی چون میرزا سعید کرمانی که آینه تخلص میکرده و از نزدیکان شازده ناصرالدوله فرمانروای کرمان بوده، قوامی بردسیری - میرزا قاسم ادیب کرمانی صاحب خارستان که البته ایشان نزد اهل قلم شهرت کافی دارد، میرزا مقصود گوینده «شالنامه» بر وزن شاهنامه، و فراوان اشخاصی که نامشان هم رفتهرفته فراموش میشود.
برای مثال نویسنده نابغهای همچون مرحوم «ذبیح بهروز» متولد ۱۲۶۹ و متوفی به سال ۱۳۵۰ شمسی. وی ادیب، ریاضیدان، منجّم، پژوهشگر، مستشرق، ایرانشناس، زبانشناس و ... یکی از طنزپردازان بزرگ قرن اخیر است.
مرحوم ذبیح بهروز در شعر «ابن دِیلاق» تخلص میکرده، وی تحصیل کرده سوربن فرانسه و الازهر قاهره بود و در دارالفنون تدریس میکرد. ذبیح بهروز سالها در انگلستان دستیار پرفسور (ادوارد براون) و رُنالد نیکلسون (شارح و مترجم آثار عرفانی فارسی) بود. امیدوارم فرصت معرفی کامل وی و برخی آثارش را در شمارههای آینده داشته باشیم.
و حال مختصری در مورد پیغمبر دزدان و آثار او:
بهزعم من یکی از دلایل مهم کمتر شناخته شدن چهره شیخ محمدحسن پاریزی (پیغمبر دزدان) بهخصوص در میان نسل جدید و بهویژه در کرمان، فزونی مقدمه و فهرست و اعلام و پانویسهای این کتاب مستطاب بر متن آن است که بعضاً ضروری به نظر نمیرسند و کمکی نیز به موضوع اصلی کتاب که زندگی و آثار پیغمبر دزدان است نمیکنند. بلکه؛ میتوان از لابهلای آن توضیحات یک دوره تاریخ کرمان را بهصورت پراکنده استخراج کرد.
پس از اولین چاپ این کتاب در سال ۱۳۲۴ که در جوانی استاد دکتر پاریزی در کرمان در قطع جزوهای کوچک بهوسیله آقای سعیدی اولین ناشر کرمانی به زیور طبع رسید، و نیز اولین اثر چاپ شده آقای دکتر باستانی است در مجله سخن که به سرپرستی آقای دکتر خانلری منتشر میشد، آقای ایرج افشار نقدی بر آن نوشتهاند که عین آن را برایتان نقل میکنم که مؤید عرض اخیر حقیر است.
«اگر از حکایاتی که به ملانصرالدین و امثال او منسوب است بگذریم تنها کسی که طغیانی نسبت به وضع اجتماع نشان داده و طبقات مختلف را به باد انتقاد گرفته، عُبید زاکانی است که ازین جهت در ادبیات فارسی مقام محترمی دارد و بحث درباره آثار او مجالی بیشتر میخواهد.
یکی از کسانی که پس از او از این شیوه پیروی کرده و باید نامش در فصل اجتماعی تاریخ ادبیات ایران ذکر شود محمدحسن نامی ملقب به صفاعلی از مردم رفسنجان و کرمان است که وی در دوران سلطنت ناصرالدینشاه میزیسته و به نبیالسارقین معروف بوده و در زمان خود در ظرافت و مطایبهگویی شهرتی داشته است. «پیغمبر نسبِ خود را به اعراب بنیاسد و قبیلهای یا مکانی به نام قاران میداند که ابتدا به رفسنجان آمدند و بعد به کوهستانهای سیرجان مهاجرت کردند.»
این مردِ زیرک و تیزهوش از ذوقی سرشار و لطف طبعی کمنظیر بهرهمند بوده و بسیاری از نکات دقیق و مهم را در جامه هزل و مطایبه بیان کرده که در آن زمان مستلزم گستاخی و دلیری بسیار بوده است، از آثارش نامههایی طنزآمیز است که به این و آن نوشته و اشعاری که در آن میان گنجانیده و یا جداگانه سروده است.
اسلوب نثرش در عین سادگی لطیف و زیبا و اغلب مُسَجَّع و مقفّی است و از این جهت میتوان او را از شاگردان قائممقام فراهانی دانست. شعرش نیز فصیح و ساده است و به مقتضای مطلب گاهی حاوی بعضی از اصطلاحات محلی کرمان و لغات عامیانه جدید نیز هست.
آقای محمد ابراهیم باستانی پاریزی با گردآوری و انتشار این مجموعه خدمتی شایان به ادبیات فارسی کردهاند. مقدمه مبسوطی که بر این دیوان نوشتهاند -اگرچه در اغلب موارد غیر لازم به نظر میرسد- معهذا شامل نکات سودمندی درباره زندگی و آثار این نویسنده لطیف و صاحب ذوق است...
۱ - نقل از مجله سخن شماره ۱۱ و ۱۲ سال دوم، دی و بهمن ۱۳۲۴ .
شیخ محمدحسن قارانی سیرجانی از شاعران و طنزپردازان نامدار دوره قاجار است.
وی در آثارش پیغمبر دزدان یا نبیالسارقین تخلص میکرده است. در مورد واژۀ قاران روایات متعددی نقل است که هیچکدام اعتبار اسنادی درستی ندارند و علت غایی این واژه مشخص نیست. به شهادت اهلِ محالِ پاریز و معتمدین و معمرین منطقه سیرجان تولد او را ۱۲۲۸ تا ۱۲۳۴ هـ.ق گفتهاند و طبق اظهار خودش در این بیت که به یکی از حکام شیراز نوشته حداقل تا سال ۱۳۰۹ هـ.ق از او مکتوب تاریخدار موجود است.
گذشته است ز هجرت هزار و سیصد و نه
که گشته رهبر امت به دوزخ و نیران
وی قریحهای کمنظیر و خطی بسیار خوش داشت. تصویر عموم مکتوبات و اشعارش نیز به خط تحریری خود او در کتاب «پیغمبر دزدان» موجود است.
یکی از سالخوردگان پاریز پدربزرگ مرحوم دکتر باستانی پاریزی، پدر مرحوم حاج آخوند پاریزی موسوم به کربلایی زینالعابدین است که ۱۱۰ سال عمر کرد. وی در منطقه پاریز به «بابو» شهرت داشته، از ملاقات خود با پیغمبر میگوید: «من در جوانی باغبان آقای سید هدایت یکی از سادات عالیقدر پاریز بودم، یک شب کسی در خانه را میزند، بابو پشت در میرود، آخوندی با عمامهای بزرگ میبیند از نام او میپرسد، آخوند جواب میدهد به اربابت بگو پیغمبر دزدان است؛ و میخواهد خدمت برسد! بابو متوحش شده فکر میکند دزدی به لباس آخوندی درآمده و خیال دارد به ارباب صدمهای بزند، فوری در را بسته به نزد ارباب میرود و ماجرا را میگوید.
آقا هدایت جواب میدهد برو به احترام آقا را وارد کن.
بابو متعجب شده میگوید: چطور آقا به چنین کسی اجازۀ ورود میدهد؟
بعداً میفهمد که او از شیوخ بزرگ و باتقوی است.» «چاپ نوزدهم پیغمبر دزدان ۱۳۸۹ ص ۲۳۶»
نبیالسارقین مسلک و مشرب عرفانی داشت و از سوی رحمت علی شاه به صفا علی ملقب گردید.
شیخ محمدحسن ملبس به لباس روحانیت بود و اهل منبر و روضهخوانی، عموماً مجلس روضهخوانی او بسیار گرم و پرجمعیت و پرشور بود.
و اما وجهتسمیه تخلص پیغمبر دزدان
چون در ایامی که وی میزیسته بهخصوص در روستاها و محال دور افتاده شهرها معمولاً حکّام برای نسقگیری و تمشیت افراد، اتهام سیاسی در بطن جامعه وجود نداشت به آنها نسبت دزدی میدادند؛ و اینجاست که پیغمبر فریاد «وا اُمَتّا وا اُمَتّا» بلند میکند که «تا محقق نشود نمیگذارم به اُمت من آزار و اذیتی برسانید» و با این طرفند آمیخته به مطایبه و خوش طبعی برای بیچارگان از شلاق و فلک و داغ و درفش مفّری فراهم میساخت. با ذکر این جُمله که اینها اُمّت من هستند و من پیغمبر آنها)»
وی طبعی روان، زبانی ساده، شیرین و لطیف داشت، تسلط او بر ادبیات فارسی و عربی حیرتآور است. تمام مکتوبات و نامههایی که به حکّام ولایات و والیان ایالات نوشته از خطی خوش و نثری روان و مسجّع برخوردارند و گزندگی زبان آنقدر استادانه در لفاف هنر بلاغت و فصاحت و عبارات لطیف پنهان است که حتی مخاطبان مکتوبات پیغمبر که مورد عتاب و خطاب او بودند به قول جناب سعدی رقعۀ منشآتش را چون کاغذ زر میبُردند و طُرفه اینکه پیغمبر همین محبوبیت، مقبولیت و جایگاه را در اقصی نقاط فارس، شیراز تا بوشهر و خراسان بزرگ داشت. او در محاکم شیراز که عموماً خانه ائمه جمعه بود حضور داشت و چون با حکّام شرع ارتباط نزدیک داشت، در اکثر محاکمهها حاضر میشد و از امت لاکتاب خود دفاع میکرد.
او بعضی مکتوبات و اشعار خود را بر سر منبر بیباکانه میخواند و والیان و حکام ولایات را از فارس تا نرماشیر در بم با تیغ طنز زخم میزد و علانیه انتقاد میکرد.
من که دزدان را همه پیغمبرم
روز محشر در جهنم رهبرم
در طریقت خرقهها پوشیدهام
کاسه کاسه بَنگها نوشیدهام
چون درآید ز آستین ما چماق
دَر ید بیضا در اُفتد احتراق
قطب عالم مقتدای سارقان
ملا محسن حکمران سرچهان
با من او فرمود از روز الست
مال مردم را بدزد از هر که هست
کآدم از دزدی فُلانی میشود
رفتهرفته ایلخانی میشود
در سیرجان بعضی اعتقاد داشتند که همسر نبیالسارقین اُمّالسارقین از قریحه و ذوق شاعری برخوردار بوده و اهل مطایبه و لطفهگویی بوده است که البته نه سند معتبری بر این مُدّعا موجود است و نه از لابهلای مکتوبات و نوشتههای شیخ محمدحسن چنین چیزی پیداست. پیغمبر دارای چهار فرزند پسر و دختر بود. شیخ حسینعلی پسر بزرگش که مختصر ذوق و قریحهای داشت، خود را پیغمبر ثانی نامید و نامههایی از او بر سبک و سیاق پیغمبر باقی است اما حسینعلی به لحاظ خلقوخو اصلاً به پدرش شباهت نداشت و به همین دلیل از شهرت و محبوبیت در میان مردم بیبهره بود.
محبوبیت، حقانیت، سلامت نفس و نفوذ کلام این مرد فاضل و ادیب و این شاعر طنزپرداز در روزگار خود به حدی است که حتی یاغیان و دزدان گردنهگیر محال و راههای سیرجان - رفسنجان و فارس، اگر در اموال سرقت شده دستخط یا سجع مهر پیغمبر را میدیدند، حُرمت میگذاشتند و مال سرقت شده کاروانیان را به صاحب مال برمیگرداندند، این عکسالعملی است از سر ارادت به شیخ محمدحسن (پیغمبر دزدان) نه ترس. آن هم از سوی کسانی که از حبس و داغ و درفش حکومتی خوفی نداشتند. نمونه این اتفاق را به طور قطع در جای دیگری سراغ نداریم.
امتیاز دیگری که مکتوبات و اشعار پیغمبر را ممتاز میکند - وجود لُغات و اصطلاحات کرمانی است، واژهها و ضربالمثلهایی که مقدار زیادی از آنها را در جای دیگر کمتر میتوان دید. شیخ محمدحسن پاریزی پیغمبر دزدان خانگی و دَله دزدان آفتابه دُزد نیست که گَنده دُزدند و از در و دیوار خانه مردم بالا میروند، او پیغمبر دزدان دانهدرشت است که در لباس والی و گزمه عسس و حتی در لباس روحانیت به قول خودش مردم را «چپو» میکنند، هم از نان مردم میبرند هم ایمان مردم را تاراج میکنند. او عیّاری است در کسوت روحانیت.
یکی دزدیش بر سر منبر است
که این گفتِ من، گفت پیغمبر است
یکی دزدیش هست در مدرسه
ز تاریخ و جغرافی و هندسه
یکی دزدیش در صف اولین
ز مخرج به مَدّ و لا الضالین
یکی دام او نانِ جو خوردن است
ولی مطلبش سیم و زر بردن است
یکی دزدد از دل حضور صلوة
یکی خمس و آن دیگر از زکوة
بگردند و گویند هی ده به ده
علی را ز ما شیعهای نیست به!
نشانش به عمامه و تاج نیست
جز از حق به کس هیچ محتاج نیست
همه سرّ دزدی نهفتیم ما
هزاران یکی زان، نگفتیم ما
این نمونهای از مکتوبات پیغمبر است که به سران ایلات چهار راهی نوشته که ظاهراً به علت ناامنی احتمال سرقت اموال چند تن از تجّار رفسنجانی و یزدی میرفته؛ نام صاحب اموال که در نامه پیغمبر مکتوب است آقا فتحاله بوده. در این نامه پیغمبر تقاضا میکند تا اموال او را از راه بهسلامت بگذرانند.
کتابت این نامه در زمان حکومت مرتضی قلیخان وکیلالملک در کرمان و ظِلُّالسلطان در فارس است.
سُرّاقِ طُرّاقِ زَرّاقِ خَرّاقِ ایلاق و قشلاق، چماشِ نَبّاش، کوه آشیانِ وِیلنشان، زِبَردست دوغمست، چماقباز شمشیرساز، سرخوش کاروانکُش، هماره سرقت بینماز و طهارت،همیشه جنُب قَلَل حُجب!
مهربانِ سَقَّر مکان ما آقا فتحا... ارچه به ظاهر اندک خام است و از اهل زرق و دام است، ولی بالوصاله در مذهب ما جدیدالاسلام است، قابل تربیت بزرگان اهل سرقت هست، پیشه تجارت و ذوق خیانتی هم دارد. انشاءالله خوب میشود، کارش بالا میگیرد، پند ما را میپذیرد. در لَوَرنشینی و بَرَک بُری هفتهای یک بار توبهاش و از مال کم بردن توبهاش.
حالا مطلق مالِ دزدی را از شیر مادر حلالتر میداند و درس کتاب مستطاب ارشادالسارقین را خدمت خود ما میخواند. تمام مالش به هر جا که رود اگر عِنک او را دارد بیجکام است. هر پای بته و تلل و روی هر قلّه و جبلی که یرلیغِ بلیغِ ما را بلند کند، سُم ستورش را مثل سُم خر عیسی ببوسید. اگر مالی هم به چنگ آمده اگر همه تنگ خری است از بابت عُشر حقالنَبَوه ما نیازش و سارقانه نازش کنید، از محل خطر هم بیخطرش بگذرانید، و ان یکاد ما را از عقبش بخوانید که بی شما قدم در دروازه جهنم ننهیم. در عُهده شناسید و از قهر ما بهراسید.
ویل للمتمردین. شهر رمضان سنه ۱۲۸۸
در حاشیه و ضمیمۀ همین نامه توصیه نامه مختصری از زبان همسر پیغمبر، اُمالسّارقین و با سجع مهر او آمده است که قابل توجه است. فرزندان اهل بیقهر و جهلِ ما، به عنایات مادرانه و تفقدات سارقانه حضرت عاشیه منزلت، سر بلند بوده بدانند که حکم، حکم پیغمبر شماست و آنچه در عدم جکام مال آقا فتحاله مقرر فرمودهاند ممضی است. جهنمی را که هم که به شما وعده فرموده و عهد نمودهاند خود حضرت ما ضامنیم. دل خوش دارید.
آقا فتحاله نام در کیش این پیغمبر جدیدالاسلام است و نیک سرانجام، مالش را از گدارها بیجکام بگذرانید که به اندک سرقت و خیانتی خود مخترع مذهب و ملتی خواهد شد.
شهر رمضان المبارک سنه ۱۲۸۸
(اُمالسّارقین)
بلی دزدی که محبوب القلوب است
حساب و هیئت و انشاش خوب است
ریاضی یا بیان تا کس نداند
ز حکمت تا کتابی را نخواند
زبانش لال میگردد در آن بین
که بر بالین او آید نکیرِین
در اشعار و مکتوبات فاخر نبیالسارقین آنقدر دقایق و ظرایف و مطایبات پندآموز هست که شاید اگر فرصت این نشریه ایجاب کند و مجال مجددی دست دهد بررسی مابقی مکتوبات پیغمبر و شیوه نظم و نثر او را به مقالی دیگر وامیگذاریم.