حماسـه درمان بی‌هویتی است
مرجان افشاری‌راد

گفت‌و‌گو با دکتر جوادعلی‌محمدی اردکانی، نقاش، پژوهشگر هنر و مدرس دانشگاه

شاهنامه بیش از هر اثر دیگری در ایران تصویرگری شده است

***

دکتر جواد علی‌محمدی اردکانی، نقاش، پژوهشگر هنر و مدرس دانشگاه است، او در سال ۱۳۴۸ در اردکان یزد متولد شده و هم‌اکنون عضو هیئت‌علمی و مدیر گروه نقاشی دانشکده هنر دانشگاه علم و فرهنگ تهران است. علی‌محمدی اردکانی علاوه بر تألیف کتاب‌های «همگامی ادبیات و نقاشی قاجار» و «پژوهشی در زیلوی یزد» بیش از ۱۵ مقاله پژوهشی نیز نوشته و در نشریات معتبر داخل و خارج کشور ارائه داده است. شرکت در نمایشگاه‌های نقاشی و ورکشاپ‌های آموزشی متعدد، سابقه این هنرمند پژوهشگر را پربار نشان می‌دهد. جالب‌توجه برای مخاطبان این مصاحبه، تدریس او در دانشگاه شهید باهنر کرمان است که فرصت آشنایی بیشتر او با تاریخ هنر کرمان را فراهم نموده است. گفت‌و‌گوی پیش رو با او بر موضوع «حماسه» و تأثیر آن بر تاریخ نقاشی ایرانی متمرکز است که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنم.

در ابتدا علاقه‌مندم بپرسم، آیا می‌توان ردپای حماسه در نقاشی ایرانی را در نقاشی‌ها یا رخدادهای حماسی پیش از اسلام جست‌و‌جو کرد؟

در هنر پیشااسلام، یعنی در دوره ساسانیان رخدادهایی داشتیم که محصول جنگ‌های ایران با رم بوده و معدود تصاویری که از آن دوره بر جای مانده نیز نشان‌دهنده و بازگوکننده رخدادهای حماسی ایرانیان است.

شاهنامه نیز که از آثار سترگ حماسه‌سرایی ایران می‌باشد و سروده پس از اسلام است، به حماسه‌ها و رخدادهای پیشااسلامی پرداخته و داستان‌هایش متعلق به آن دوره است.

اگر بخواهیم از زمینه‌های این تصاویر حماسی بگوییم، می‌توانم به یکی از این نمونه‌ها که در دوره ساسانی چندین بار تکرار شده اشاره کنم که عبارت از صحنۀ پیروزی «شاهپور» بر «والرین» و «فیلیپ عرب» به‌ضرورت هم‌زمان ‌بود. در این تصویر، فیلیپ عرب جلوی اسب شاهپور زانو زده و شاهپور سوار بر اسب نشسته و دست والرین امپراتور رم را گرفته، این تصویر‌، به صورت‌هایی کمابیش متفاوت، هم در تنگۀ چوگان وجود دارد، هم در نقش رجب وجود دارد و هم در نقش رستم، و تکرار ‌این‌ها نشان‌دهندۀ یک رخداد حماسی در تاریخ سیاسی ایران و تحولات سیاسی ایران است.

به هر حال بحث من این است که بسیاری از نقاشی‌های حماسی مربوط به دورۀ بعد از اسلام، زمینه‌ی پیشااسلامی دارند، اما چون بحث نقاشی به میان می‌آید و ما وقتی از نقاشی حرف می‌زنیم معمولاً از آثاری حرف می‌زنیم که تعریف خاصی دارد، باید بگوییم که متأسفانه عموم آثار نقاشی ما از دوران پیشااسلامی برجای نمانده و آنچه به‌جای مانده از دوران اسلامی است که به صورت کتاب‌آرایی‌هایی بوده که در مکاتب مختلف به دست ما رسیده است.

نقاشی یا همان تصویرگری حماسی در آثار نقاشی بعد از اسلام چه روند تحولی داشته است؟

بله، آرام‌آرام از مکتب سلجوقی شروع می‌شود، بعد به مکتب ایلخانی می‌رسد که به آن مکتب تبریز هم می‌گوییم، بعد هم مکتب هرات، مکتب تبریز صفوی، مکتب اصفهان، و به‌طور دامنه‌دار روایت‌های حماسی در دورۀ زندیه و قاجار هم ادامه پیدا کرد.

همان‌طور که در قسمت قبل صحبتم هم گفتم ما در آثار حماسیِ قبل از اسلام یکی از حماسه‌های سترگ بشری به نام شاهنامه فردوسی را داریم که در کنار دیگر حماسه‌های بزرگ مثل: «ایلیاد و ادیسه» قرار می‌گیرد و بر نقاشان هم‌عصر خود و بعد از خود بسیار تأثیر می‌گذارد

شاهنامه در عصری سروده شده که خیلی مهم است؛ درواقع، چرایی ظهور و بروز شاهنامه، نشان دهنده اهمیت حماسه‌ها و شاید پاسخ بنیادی به این پرسش باشد که اصلاً ضرورت وجود حماسه چیست؟

منظورتان این است که چرا حماسه‌ها شکل گرفتند؟

بله، پاسخ به این پرسش‌ها که حماسه‌ها در چه بستری شکل می‌گیرند؟ در چه زمانی شکل می‌گیرند و چه کارکرد اجتماعی فرهنگی دارند؟، به هر حال همه ما می‌دانیم که ایران در دهه‌های اول هجری با حمله اعراب مواجه شد و جامعه ایرانی که در عرصه فلسفه، دانش و فناوری یک جامعه پویا بود، از اعراب شکست خورد و تحت سلطه آن‌ها قرار گرفت. اینجا این ملت دچار سرخوردگی می‌شود، دچار گسست فرهنگی می‌شود و در این زمان در ایران همچون هر فرهنگی دیگری، انسان‌هایی پدیدار می‌شوند و بسترها و شرایطی فراهم می‌شود تا اسطوره‌ها و حماسه‌ها سر برآورند و نقش پیوند دهنده روح جمعی آن جامعه را عهده‌دار شوند و هویت لطمه خورده آن را بازتولید کنند. بنابر این مقدمه، حماسه فردوسی سر برمی‌کشد و می‌خواهد روح فرزانگان، روح شجاعت و دلیری، روح تدبر و قهرمانان ایرانی را نشان دهد و هویت از دست رفته را باز بسازد. از اینجا است که تقریباً مکتب سلجوقی شکل می‌گیرد و ما از این دوران شاهنامه‌هایی مثل شاهنامه «کاما» داریم که اکنون در موسسه شرق‌شناسی هندوستان است و از آن دوران به بعد تا دوره قاجار این اثر حماسی، یعنی شاهنامه، اثری است که بیش از هر اثر ادبی دیگری در فرهنگ ایران تصویرگری می‌شود.

بنابراین حماسه موتور محرک پیشرفت و اعتماد به نفس یک جامعه است. این موتور محرک در طول تاریخ ایران برای ایرانیان کارایی داشته که نزدیکترینش به ما، به دوره قاجار می‌رسد که نهضت مشروطیت در جامعه شکل و رواج می‌گیرد؛ در این دوره ملهم از همین حماسه ملی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای سربرمی‌آورد. از همین دوره در کرمانِ شما، در حمام ابراهیم‌خان تصویر دیو سپید به یادگار است که می‌خواهد بگوید ما می‌توانیم اهریمن را از سر راه برداریم؛ بنابراین حماسه به بطن جامعه ورود پیدا می‌کند تا جامعه را هوشیار و بیدار کند.

جالب است بدانیم که ما به‌عنوان ایرانی، روایت‌های عاشورایی را نیز هم‌عرض با حماسه فردوسی ارائه می‌کنیم. به این روایت که امام حسین (ع) در کربلا در مقابل تعرض و تجاوز می‌گوید: ای شمشیرها مرا فرا گیرید، نگاه حماسی می‌کنیم، حالا در حماسه‌های قدیم دشمنان ما تورانیان بودند، اینجا سپاه یزید بن معاویه است؛ چه فرقی می‌کند؟ شر، شر است و خیر، خیر. این همان فرهنگ کهن ماست که شخصیت‌های مذهبی خودش را شاه و فرزندان‌شان را شاهزاده خطاب می‌کند و افراد تابع پادشاهان را افراد نیک می‌پندارد. همین فرهنگ است که علی بن ابیطالب (ع) را شاه نجف خطاب می‌کند، بنابراین وقتی می‌گوییم که موتور محرک این فرهنگ همان حماسه می‌باشد و این حماسه را، هم در روایت‌های تاریخی و پیشدادی خود جستجو می‌کند و هم در نهاد و تاریخ دین، سخن درستی گفته‌ایم. درک این فرهنگ از تاریخ و دین، یک درک تعاملی است، نه تقابلی؛ برای این‌که این دو را هم‌عرض هم‌دیگر می‌بیند و می‌خواهد طیف‌های مختلف جامعه را تحریک نماید. در این بین ممکن است بعضی‌ها نگرش دینی‌شان و بعضی دیگر نگرش ایرانی و میهنی‌شان پررنگ‌تر باشد که آن هم منبعث از بحث‌هایی است که در دوره مشروطه رواج یافت و بین علقه‌های میهنی و دینی انشقاق افتاد و بعضاً تاکنون هم ادامه دارد. به هر شکل نقاشی ایرانی درمجموع هر دو وجه را کنار هم می‌گذارد؛ بعضاً پرچم «نصر من الله و فتح قریب» را بر شانه‌های رستم دیده‌ایم، این در حالی است که رستم متعلق به پیش از اسلام است اما پرچم نصر من الله بر شانه‌های او یک‌یک نشانه اسلامی که در مجموع در کنار هم از عناصر ایرانی و اسلامی برای هویت‌سازی استفاده می‌کند.

می‌خواهم بدانم آیا می‌توانیم از ویژگی‌های تصویرگری حماسه بپرسیم و برای آن ویژگی‌های تصویری خاصی را برشماریم؟

ببینید، حماسه، یعنی روایت. این روایت صحنه‌های خاصی دارد، یعنی هم صحنه‌های تجسمی دارد، هم صحنه‌های اخلاقی و تربیتی و هم صحنه‌های دیگر؛ مثلاً در داستان جنگ رستم و اسفندیار، چون رستم می‌داند که اسفندیار آدم بزرگی است، فردوسی در حدود چهار پنج هزار بیت می‌سراید که در آن رستم دارد اسفندیار را نصیحت می‌کند، یعنی روایت با نصیحت درآمیخته شده است، جایی دیگر، روایت عاشقانه است، مثلاً وقتی فریدون می‌خواهد به جنگ برود و می‌خواهد با مادرش، فرانک خداحافظی کند، صحنه توصیف مهر مادری است که می‌خواهد بچه‌اش را بدرقه کند و اشک در چشمانش حدقه زده، جایی دیگر صحنۀ نبرد است و نبرد یک کمپوزیسیون تقابلی پرشور، با خط، فرم و فضا لازم دارد. اینجا دید روایت متفاوت می‌شود، از خونریزی، کشتار، سر بریدن، صدای طبل و جنگ می‌گوید. یک جای دیگر، قهرمان در یک دشتی است که به دیدار معشوقه می‌رسد. پس ما نمی‌توانیم یک دستورالعمل واحد داشته باشیم، نمی‌توان گفت حماسه را چه‌طوری نقاشی کنیم؛ بلکه ما باید بدانیم می‌خواهیم چند مجلس از یک حماسه را تصویر بکنیم. باید ببینیم روایت ما چی است؟ مثلاً اگر یک صحنه عاشقانه‌ای است که در آن قهرمان به دیدار معشوقه می‌رود، عموماً برای آن از تصویر گل‌ها، سرسبزی، پرندگانی که در آسمان پرواز می‌کنند، استفاده می‌شود، اما برای توصیف صحنه‌های جنگ، از بیابانی که انگار همه‌اش خار است؛ بنابراین شما باید متوجه باشید که متناسب با تصویری که در ادبیات تولید شده، تصویرگری کنید تا بتوانید روح روایت را به مخاطب القا کنید.

آیا ما می‌توانیم تاریخی را مشخص کنیم و بگوییم که از این تاریخ حماسه وارد نقاشی ایرانی شده است؟

به شکل قاطع نمی‌توانیم. مثلاً در قرون اولیه بعد از اسلام می‌توانیم بگوییم که ایرانیان سراغ شاهنامه رفته و شاهنامه تصویرگری می‌شده است، چون‌که در آن زمان ایران تقریباً از اعراب و از حکومت عباسیان که بغداد که مرکز خلافت بوده مستقل می‌شود.

اما حماسه‌ها در ماهیت دو نوع هستند: یا وجه مکتوب دارند، یا وجه شفاهی. حماسه‌های مکتوب را چون در واقع به شکل مکتوب بعد از اسلام باقی مانده بودند از شاهنامه منصوری و شاهنامه فردوسی به این طرف داریم؛ و به‌تبع آن دیگر روایت‌های حماسی که در ادبیات ایران نقش مهمی داشته را هم داریم. در این بین یکی از بیشترین آثاری که در حوزه حماسه تصویرگری شده، شاهنامه فردوسی بوده است.

آیا آثار دیگری غیر از شاهنامه فردوسی هم هستند که بتوانیم بگوییم بر موضوع مورد بحث ما تأثیر داشته‌اند؟

بله، مثلاً تاریخ جهانگشای نادری، مثلاً حمله حیدری، مثلاً کتاب شاهنشاه‌نامه که شرح جنگ‌های ایران و روس و توصیف دلاوری‌های سپاهیان ایران در جنگ با روس است و فضلعلی خان صبا، ملک‌الشعرای دربار فتحعلیشاه آن را در چهل هزار بیت در بحر تقارب سروده، و نام نقاش آن هم میرزا بابا بوده.

می‌توانیم از مکاتب نگارگری خاصی در تاریخ هنرمان نام ببریم که بیشتر به حماسه توجه کرده باشند؟

بله، مکتب تبریز بسیار به شاهنامه توجه کرده، مکتب هرات قابل تأمل است و در مرتبه بعد، مکتب تبریز صفوی. «شاهنامه دموت» در مکتب اصفهان نیز یک خرده کمرنگ‌تر اما باز هم کار شده، مثلاً هنرمندی به نام محمد زمان متعلق به این مکتب است. در دوره قاجار هم که به‌وفور با چاپ سنگی و با تصاویری که علی‌قلی خوئی و دیگران انداختند، شاهنامه به خانه بسیاری راه یافت. پیش از آن هم شاهنامه داوری را داریم که در آن داوری، پسر وصال شیرازی چند تصویر کشیده و آقا لطفعلی صورتگر شیرازی هم در آن و تصویرگری کرده. بله، این موارد در دوره قاجار، بر شاهنامه‌نگاری و شاهنامه نویسی و بازتولید این اثر تأثیر خیلی بسزایی داشته و آن را رواج داده است.

این مکاتبی که فرمودید به طور برجسته به حماسه پرداخته‌اند، چه تفاوت‌هایی با همدیگر دارند؟

ببینید تفاوت در روایت که نداریم، مثلاً فرض بگیرید که شاهنامه دموت مثلاً فضاهاش و عناصرش یک خرده متأثر از نقاشی چینی است و به همان میزان هم متأثر از نقاشی بیزانسی است.

شاهنامه دموت متعلق به کدام مکتب است؟

دموت در مکتب تبریز یک، تصویرگری شده؛ تبریز ایلخانی. از مکتب جلایری به این طرف هم که در آن «همای و همایون خواجوی کرمانی» کار می‌شود، یا در مکتب «هرات» که تصاویر بدیع‌تر می‌شود، خصوصاً در کارهای کمال‌الدین بهزاد و امیر خلیل و امثالهم که می‌بینید، تفاوت‌ها سبک‌شناختی است، که این تفاوت‌های سبک‌شناختی هم اجتناب‌ناپذیرند.

مثلاً در غرب یک روایتی از به صلیب کشیدن عیسی مسیح در نقاشی «بیزانس» یک‌جور کار شده، در «رنسانس آغازین» یک‌جور و در رنسانس پیشرفته یک‌جور دیگر، که این تفاوت‌ها در فضاسازی و رنگ و از این قبیل، به‌تناسب و به فراخور حال و هوای متفاوت، اجتناب‌ناپذیرند؛ چون دوره‌ها تغییر می‌کند و هنرمندان هم با هم فرق می‌کنند؛ اما ماهیت و جوهره آن‌ها یکی است.

ما در ادبیات حماسی، بر تقسیم‌بندی‌هایی مثل حماسه‌های ملی و حماسه‌های مذهبی تأکید داریم؛ می‌خواهم بدانم آیا می‌توانیم این تقسیم‌بندی را در نگارگری یا نقاشی ایرانی هم ردیابی کنیم؟

ببینید، نقاشی ایرانی پیوند‌دهندگی ایجاد کرده و این خصلت از دوره قاجار خیلی پررنگ‌تر هم شده؛ یعنی به همان میزان که فرهنگ ایرانی بعد از دوره صفویه که می‌خواهد استقلال خودش را پیدا کند و به این خاطر حتی از نظر اندیشه مذهبی هم متفاوت با جوامع دیگر می‌شود و تشیع را به عنوان مذهب رسمی رواج می‌دهد، این نقش نقاشی ایرانی پررنگ می‌شود و درواقع حماسه‌های مذهبی نیز در کنار حماسه‌های ملی، مطرح می‌گردند.

یعنی می‌توان به این شکل تعبیر کرد که از یک زمانی به بعد یک نوع از تصویرگری حماسی مرزبندی‌ها قبلی را برمی‌دارد و نقاشی ایرانی را همسان‌تر می‌کند؟

بله، درواقع از نظر معنایی و مفهومی به همان میزان که این پیونددهندگی را در حماسه‌های ملی جستجو می‌کند، در حماسه‌های مذهبی نیز جستجو می‌کند و به دنبال پیوند دادن جامعه است.

آیا در نقاشی ایرانی در دوره معاصر ما باز هم می‌توانیم ردپایی از حماسه‌ها پیدا کنیم؟

اگرچه بعضی از نقاشان هستند که نقاشی‌هایی از حماسه‌ها می‌کشند اما متأسفانه بسیار کمرنگ شده است.

دلیل این کمرنگ شدن چیست؟

عرض کردم دلیل آن، خصوصاً در سال‌های اخیر و چند دهه‌ای که گذشت، این است که فرهنگ ملی کمرنگ‌تر شده و به جای این‌که ملت اهمیت داشته باشد، بیشتر امت اهمیت پیدا کرده و با نمادهای ملی مبارزه شده است؛ مثل مخالفتی که با نقاشی‌های دیواری ملهم از شاهنامه در مشهد شد. این موارد تأثیراتی در جامعه هم گذاشته که در نتیجه آن ما خیلی کم می‌بینیم نقاشانی که به شاهنامه و ادبیات کلاسیک ایران و خصوصاً حماسه‌سرایی بپردازند و اگرچه از بین نرفته، اما متأسفانه باید بگویم که خیلی کمرنگ شده. اگر توجه کنید می‌بینید که نگارگری‌هایی که جسته و گریخته در این حوزه صورت می‌گیرد به صورت یک سری مربع‌های تک درگاهی است که چون ساز و کار فرهنگی منسجم ندارد، به جای این‌که یک نقش محرک در جامعه داشته باشد، عملاً به یک شی سانتی‌مانتال صرفاً زیبا تبدیل شده.

منظورتان این است که نگاه مسلط، روی سلیقه و علاقه نقاش‌ها برای پرداختن به حماسه تأثیر گذاشته؟

طبیعتاً نگاه فرهنگی حاکمیت که متأسفانه کمتر در آن به حماسه‌های ملی پرداخته شده، تأثیرگذار بوده و همه می‌دانیم که متأسفانه غرب هم خوراک‌های زیادی برای داستان‌ها و حماسه‌های خودش دارد تولید می‌کند و در مقابل جامعه ما اصلاً به این موارد نمی‌پردازد و بیشتر بر روایت‌های دینی تأکید می‌کند که طبیعتاً بر جامعه تأثیر خواهد گذاشت.

آیا خود شما در آثارتان توجه و علاقه‌ای به حماسه دارید؟

اتفاقاً یک مجموعه «زمان» دارم که به جنگ پرداخته و در آن اشاراتی به حماسه داشته‌ام، غیر از این مجموعه، به شکل و با فرمی دیگر در مجموعه «زندگی» به آن پرداخته‌ام که در آن اسطوره‌ها را در هیبت درختان سوخته و همچنان ایستاده در تندباد، نشان داده‌ام و اگرچه ساز و کار من در مجموعه‌های مختلف، متفاوت بوده، اما می‌توانم بگویم در دو مجموعه‌ای که به آن‌ها اشاره کردم طور جدی به این مسئله پرداخته‌ام.

برای شما و همکارانتان در نشریه سرمشق آرزوی موفقیت بیشتر می‌کنم و از این‌که سعی می‌کنید در این تندباد شمعی را روشن نگه‌دارید، بسیار خوشحالم.