اســطوره تعاریف و کاربرد
محمد قاسمی

نویسنده و سرپرست گوره نویسندگان آینه

واژه «اسطوره» در زبان پارسی واژهای است برگرفته از زبان عربی. «اسطوره» و «الاسطیره» در زبان عرب به معنای روایت و حدیثی است که اصلی ندارد. اما این واژه عربی خود از اصل یونانی واژه دیگر هیستوریا به معنی استفار، تحقیق، اطلاع، شرح و تاریخ است. در زبان عربی نیز اساطیر جمع مکسر واژه اسطوره است. در زبان پارسی نیز این صورت جمع به کار می‌رود، اما از آن اغلب، به معنای مجموعه دستاوردهای یک قوم در این زمینه اعتقادی استفاده می‌شود، مانند اساطیر ایرانی، اساطیر یونانی و جز آن که مقصود از آن تنها کنار هم چیدن تعداد اسطوره‌های پراکنده نیست، بلکه اساطیر یک قوم به صورت یک مجموعه موردنظر است؛ اما این‌گونه معنا و مفهوم واژه اساطیر در زبان پارسی عمومیت ندارد و گاه اصطلاح اساطیر جز در کنار هم قرار داشتن ساده اسطوره‌ها معنایی نمی‌دهد و فقط همان جمع مکسر واژه اسطوره است.

علم اساطیر و اسطوره‌شناسی دو اصطلاح هم‌معنا است، با کاربردی نزدیک به اصطلاح اساطیر و از آن مجموعه در هم تنیده اساطیر یک قوم، یا مطالعه، بررسی و تحلیل یک قوم یا اقوام مختلف، مورد نظر است؛ اما گاه این اصطلاح هم معنایی جز مجموعه ساده‌ای از اسطوره‌ها ندارد.

بنابراین، می‌توان گفت که در زبان پارسی این گروه اصطلاحات تعاریفی دقیق و مشخص که از نظر معنایی تداخلی با یکدیگر نداشته باشند ندارند، اما این تداخل معنایی گناه زبان پارسی نیست و این سرگشتگی در پی مطالعه و ترجمه آثار پژوهندگان و اسطوره‌شناس فرنگی ست که پایه‌گذاران مطالعات علمی اساطیری به شمار می‌آیند.

مفاهیم اسطوره

برای ورود به مفهوم اساطیر، لازم است مفاهیم و دانش‌های دیگری را هم مدنظر قرار دهیم: دانش‌های باستان‌شناسی، تاریخ، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی، روان‌شناسی، ادبیات و شناخت ادیان، همه و همه در راستای شناخت اساطیر به کمک بشر آمده‌اند تا بتوان به تعریف جامع و مانع از آن دست یافت. سرلوحۀ هر گفتار و نوشتار در حوزۀ اسطوره رنگ تقدس بخشیده و آن را چنین تعریف می‌کند: «اسطوره سرگذشت مینوی و مقدسی است، راوی واقعه‌ای است که در زمان شگرف بدایت همه چیز، رخ داده است» (الیاده، ۱۳۸۶: ۱۴).

رولان بارت، نویسنده، فیلسوف و نشانه شناس فرانسوی نیز اسطوره را این‌گونه تعریف می‌کند: «اسطوره یک گفتار است، طبیعتاً هرگونه گفتاری نیست... نظامی ارتباطی است، یک پیام است... از آنجا که اسطوره یک گفتار است، هر چه که در سخنی محق باشد، می‌تواند اسطوره به شمار رود» (بارت، ۱۳۸۵: ۳۰). وی همچنین نمادهای آوایی در «زبان، نقوش نمادین در کتابت، نمادهای لال‌بازی در حرکات و اشارات و نیز علامات و اساطیر و خرافه‌ها و مذاهب، همه را موجوداتی نمادین از دستۀ اسطوره می‌داند»(ستاری، ۱۳۸۶: ۱۴).

استادی پژوهشگر و دین‌پژوه نیز اسطوره را چنین تعریف کرده است: «پیشنهاد می‌کنم اسطوره را یک داستان بدانیم... می‌توان اسطوره را به عنوان یک باور یا اصلی اعتقادی نیز تلقی کرد» (بیرلین، ۱۳۸۹: ۳).

اسطوره «آینه‌ای است ازلی که خود را در آن می‌بینیم، اسطوره برای هر کسی حرفی برای گفتن دارد... همه جا هست و تنها لازم است که آن را باز شناسیم» (آلن سگال، ۱۳۸۹: ۱۸). اسطوره‌ها همچنین سمبل یا نماد تجربیات انسانی است مجسم کنندۀ ارزش‌های روحانی یک فرهنگ است... اسطوره‌ها شیوۀ مهمی برای خودشناسی است و نیز وسیله‌ای برای درک ارتباط یا پیوند با اقوام و مردم دیگر، به گاهی که رفاه هر فرهنگ یا جامعه، بر نحوۀ رفتار و کردار فرهنگ‌های دیگر بستگی دارد» (باستید، ۱۳۸۰: ۲۴).

ونت فیلسوف و روان‌شناس نامدار آلمان نیز اسطوره را معناهای بسیار سادۀ تداعی شده می‌داند و سپس قصه‌هایی که پیرزنان و پیرمردان برای سرگرمی نقل کرده‌اند که با همان تداعی معانی، شکل گرفته است. آنگاه تلاش برای تبیین پدیده‌های طبیعت، توجیهاتی را به دنبال آورده است اما این توجیهات از حد تبیین ساده فراتر رفته، به شعر گراییده و افسانه‌های پهلوانان را رقم زده است و به دنبال آن اساطیر، جامۀ پهلوانان را به پیکرۀ خدایان پوشانیده‌اند.

فردریش کروزر در سدۀ نوزدهم، اسطوره‌شناسی را به‌عنوان یک علم مستقل مطرح نمود و به‌عنوان بنیانگذار مکتب رمزگرایی اسطوره را تعبیر نمادین کرد: «بشریت در آغاز پیدایش، قادر به احساس لایتناهی و بی‌کران بوده است ولی امکان یافتن واژگانی را که بیانگر آن احساس تواند بود نداشته است. در نتیجه تحت تأثیرات مضاعف دو وسیلۀ بیان یعنی زبان و هنر، رمزگرایی خودجوش اولیه پدید آمد... اکنون این رمزگرایی مبنای هرگونه دانش اساطیری و اسطوره‌شناسی به شمار می‌رود.(باستید، ۱۳۸۰: ۱۰).

ملاحظه می‌شود که به‌طور کلی در تعاریف فوق سخن از یک باور، یک سمبل، یک تجربه، وجودی ازلی، مفهوم خدایان و رمز و رمزگرایی و احساس بی‌کران به میان آمده است. احساسی درونی با بیان‌های متفاوت و ذکر ناخودآگاهانه از یک موجود مرموز و غیرقابل رؤیت به تصویر کشیده می‌شود. در میان اسطوره شناسان ایرانی هم تعابیر متفاوت و گاه مشابهی از اسطوره وجود دارد: «اسطوره روایت باورهای قوم در باب خود و جهان و خدا، یعنی کلاً عالم هستی و مابعدالطبیعه به زبان داستان است. یا به سخنی دیگر، بیان پر نقش و نگار اصول و مبادی اعتقادی است» (ستاری، ۱۳۸۵: ۱).

ابوالقاسم اسماعیل‌پور، در توصیف اسطوره چنین می‌گوید: «اسطوره عبارت است از روایت یا جلوه‌ای نمادین دربارۀ ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و به‌طور کلی جهان شناختی که یک قوم به منظور تفسیر خود از هستی به کار می‌بندد. اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که در زمانی ازلی رخ داده و به‌گونه‌ای نمادین، تخیلی و وهم‌انگیز می‌گوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی دارد، یا از میان خواهد رفت و در نهایت اسطوره به شیوه‌ای تمثیلی، کاوشگر هستی است» (اسماعیل‌پور، ۱۳۸۷: ۱۳).

به اعتقاد یک اسطوره‌شناس دیگر «اسطوره تجسم احساسات آدمیان به‌گونه‌ای ناخودآگاه است، برای تقلیل گرفتاری‌ها یا اعتراض به اموری که برای ایشان نامطلوب و غیرعادلانه است و چون آن را تکرار می‌کنند، آرامشی به آن‌ها دست می‌دهد» (آموزگار، ۱۳۸۶: ۵).

همان‌طور که روان انسان از دو قضیۀ روشن (خودآگاه) و تاریک (ناخودآگاه) پیروی می‌کند، زندگی و سرگذشت انسان‌ها نیز در طول تاریخ، از دو قضیه برخوردار بوده است؛ در واقع اسطوره، تاریخ تاریکی‌ها، گمشده‌ها و ناشناخته‌هاست و تاریخ واقعیتی ست که جنبه روشن زندگی شده است.

برخی دیگر نیز بر این اعتقادند که «اسطوره رویدادی شنیدنی است که پیش از تاریخ مکتوب اتفاق افتاده و حسی از آنچه که اتفاق خواهد افتاد در خود دارد. اسطوره رشته‌ای است که گذشته و حال را به هم پیوند می‌زند. حسی است که جوامع را به هم می‌چسباند و مبنای هویت جوامع، قبایل و ملت‌هاست» (بیرلین، ۱۳۸۹: ۱۰).

تعابیری مشابه درک غربی‌ها نیز میان اسطوره شناسان ایرانی رواج دارد: هستی و مابعدالطبیعه، زمان ازلی، تاریخ، تاریکی‌ها، ناخودآگاه زندگی مردمان و حسی بر مبنای هویت ملت‌ها ازجمله این تعابیر است. گروهی از دید فلسفی و عده‌ای از نگاه روان‌شناسانه اسطوره را مورد توجه قرار داده‌اند. ارنست کاسیرر و فون هردر، دو فیلسوف آلمانی، پیشگام نگاه فلسفی به اسطوره هستند. به نظر کاسیرر، هستی یا در قلمرو زبان شکل می‌گیرد یا در قلمرو اسطوره، دین هنر یا علم. کاسیرر همچنین در کتاب اسطوره دولت به تفسیر و تبیین جایگاه اسطوره در نظام‌های سیاسی می‌پردازد.

زیگموند فروید، عصب‌شناس اتریشی و پایه‌گذار رشتۀ روانکاوی، اساطیر را در پرتو رؤیا تفسیر می‌کند «اساطیر، ته‌ماندۀ تغییر شکل یافتۀ تخیلات و امیال اقوام و ملل... رؤیاهای متمادی بشریت در دوران جوانی‌اند. اسطوره در تاریخ حیات بشریت، یعنی از لحاظ تکوین و تسلسل تیره‌های حیوانی مقام رؤیا در زندگانی فرد را دارد» (باستید، ۱۳۸۰: ۳۳).

با مطالعۀ تعاریف فوق باید گفت که دیدگاه‌های متفاوت حاصل تفکراتی است که گاه اسطوره شناسانه، زمانی همراه با نگرشی قدسی و اعتقادی و گاهی با دید تاریخی و گاهی با دیدگاهی روانکاوانه پدید آمده است؛ بنابراین گستردگی و پیچیدگی اساطیر از یک سو و دیدگاه‌ها و تفاسیر گوناگون و در بسیاری موارد مکمل یکدیگر از دیگر سو باعث می‌شود که به سختی بتوان تعریفی جامع از اسطوره به دست داد.

اسطوره باید در قالبی گسترده و با مجموعه‌ای از تفاسیر در نظر گرفته شود. با توجه به موارد ذکر شده، شاید بتوان گفت: اسطوره نوعی نمادپردازی است که از ذهنیات و احساسات انسان نشأت و در تاریک‌خانۀ تاریخ شکل گرفته است؛ در واقع اسطوره نمادآفرینی و تداعی معانی و پیوند میان ذهن و واقع است. در برآیند مطالعه مفهوم اسطوره چنین نتیجه می‌شود که ماهیت اسطوره خیالی و غیرواقعی نیست؛ افسانه هم نیست بلکه داستانی است که به اعتبار محتوایش از وقایع بزرگ حمایت می‌کند. پس انواع اسطوره، با ارزش‌های نهفته در دیدگاه‌های اساطیری از مینوی و قدسی و روحانی گرفته تا جنبه‌های خدایی و جهانی و آفرینندگی، روایی، احساسی و جسمانی می‌تواند متفاوت باشد؛ اما در مجموع درون‌مایه‌های اصلی هر یک از تعاریف اساطیری مکمل یکدیگرند و بخشی دیگر تنها پاره‌ای از اسطوره‌ها را معرفی می‌کنند.