https://srmshq.ir/q4zutc
همیشه آخرهای شهریور یک نسیم جادویی به صورتم میخورد که شباهتی به هُرم آفتاب تابستان ندارد. پر از خیال است. انگار آمده تا کبریت بزند به روزمرگیهایم. آمده که بگوید تنبلی بس است. زندگی بس است. آماده شو برای عاشقی. برای درد. برای مستی. نمیدانم شما هم این نسیم را میشناسید یا نه. ولی من هر سال حسش میکنم و میگویم ممنون که آمدی. مهر پیشانی پاییز است. پادشاه همیشگی فصلها. اگر حکم جهان دل باشد مهر آسِ دل است.
برای زندگی من که همیشه حکم، دل بوده شاید برای همین نامم را فؤاد گذاشتهاند. تمام عاشقیهایم در پاییز بوده و بیشترش در مهر. از نقطهچینها بگذریم به چند نفرشان اشاره کنم که تنها معشوق من نبودهاند. از شمس تبریزی میگویم که پیامبر عاشقی است و معشوق اکبر. از مولانا که ابر عاشق جهان است. جهان هیچگاه از شور و شوق این دو آسوده نمیشود. انگار آمادهاند که جهان را از قرار بندازند و چوب لای چرخ
تدبیرش کنند. شاید مهر را هم اینها شیر کردهاند که بتازد و بریزاند و جولان دهد. دور خود بیپروا چرخ میزدند و همه چیز را به هم میریختند. کسی هم جلودارشان نبوده. بی اعصاب بودهاند مثل خود پاییز. میدانم همه منتظر نفر سوم هستید. سیاوش بیدگانی یا همان محمدرضا شجریان خودمان. دقت کردهاید که تمام شجریانیها
حس بیخودِ مالکیت دارند به استاد؟ انگار فقط مال خودشان است. سیاوشی که در آتشِ مهر تاخت و از آن بیرون زد و چه دلها ...
همیشه در زندگی، اصلی برای خودم دارم. وقتی کسی یا چیزی را از دست میدهم نمیگویم چه حیف که رفت میگویم چه خوب که بود. امروز هم میگویم چه خوب که در زمان پختگی شجریان جوانی کردم. چه خوب که شراب آوازش را از سبوی حنجره خودش چشیدم نه از روی صفحهها و کاستهای خاک گرفته خانه پدری. هنوز که خوب گوش میکنم صدایش را میبینم که در هوای پاییز میچرخد و معشوقان را به عاشقان دست به دست میدهد آنهایی که مرا خوب میشناسند میدانند اهل بزرگ کردن دیگران نیستم. شجریان بی ایراد نبود چون آدم بود. اشتباه بخشی از رفتار آدمی است ولی شجریان در کارش آنقدر
بزرگ بود که شغالها جرئت تاختنهایشان را گذاشتند به چند سال بعد از رفتنش. حالا یادشان آمده که شجریان حق بعضیها را خورده و جای آنها را پر کرده. بله شجریان جای خیلیها را پر کرد ولی نه با زد و بند و بیمعرفتی. با صدایش پر کرد با زندگی سالمش پر کرد. وقتی که نزدیک به دو دهه موسیقی ایرانی در حصار تعصبات باز گرفتار شده بود خیلی از صاحبان حنجرههای طلایی هنرشان را رها کردند و یا جدی نگرفتند ولی شجریان بهترین کارهایش را در همین دوره سر و سامان داد و ضبط کرد. او هیچگاه نایستاد که فالی به نامش زده شود. خودش و تلاشش او را به قله آواز و موسیقی ایران نشاند. حالا گروهی اندک تا جان دارند به او توهین کنند و حقارت خودشان را به رخ دیگران بکشند. شجریان تا همیشه شجریان خواهد بود. کسی که به موسیقی ایران شخصیتی ویژه بخشید. شما چرا وقتی ایشان نفس میکشید جرئت ژاژگویی نداشتید؟ در هر صورت شجریان حداقل در یک قرن گذشته بزرگترین شخصیت موسیقی ایران است. میراث او اگرچه از طریق فرزندانش منتقل نشد اما در تاریخ موسیقی ایرانی جاودانه خواهد ماند. تا همیشه پاییز نام او را در گوش زمان تکرار میکند و
عاشقان را به معشوقان دست به دست میدهد
یاحق
https://srmshq.ir/epmw31
ششمین جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان با حضور بیش از هشتاد هنرمند کرمانی از سراسر استان به دبیری سیدفؤاد توحیدی در شهریورماه امسال در شهر بافت برگزار شد. شاید یکی از زیباییهای جشنواره امسال، اجرای موسیقی مردمی، در دلِ مردم و با همراهی مردم بود. اجرایی که در لحظه شکل میگرفت و با واکنش مردم مسیر خودش را پیدا میکرد و جلو میرفت.
مردمی که شنبه صبح برای خرید به بازار قدیمی بافت آمده بودند، شاهد تغییری در حال و هوای بازار شدند، نوای موسیقی از گوشه و کنار بازار میآمد و به همراهش صدای دست و شادی مردم. شاید کمتر کسی از رهگذران انتظار داشت که یک خرید ساده، چند ساعت طول بکشد، چراکه تمام بازاریان و مشتریان، فارغ از کار و کاسبی، با همه وجود در نوای موسیقی حل شده بودند.
حال و هوای بازار با روزهای دیگر متفاوت بود، نوازندگان مینواختند و میخواندند و میرقصیدند، مردم هم پا به پای نوازندگان، دست میزدند، کُلِلو میکشیدند، میخواندند و میرقصیدند. گویی که بازار دیگر بازار نبود و کسی دغدغۀ خرید و فروش نداشت، بازاریان اسفند و کُندُرک دود میکردند، پذیرایی میکردند و شاباش میدادند. موسیقی در دل بازار میدرخشید و شادی را به دل همه آورده بود.
روزها در بازار و شبها هم در پارک ساحلی بافت، موسیقی دل مردم را شاد میکرد. جشنوارهای مردمی، از دلِ هنرمندان مردمی، برای مردم برگزار شد که توانست هر شب حدود هزار نفر را دور هم جمع کند. هشتاد هنرمند در قالب دوازده گروه موسیقی از سراسر استان دور هم گرد آمدند و اجراهایی حماسی را در دو شب به مردم تقدیم کردند. هر اجرا ویژگیهایی منحصر به فرد داشت، سازها، لباسها، شعرها و رقصهای هر گروه بیانگر اندیشه، فرهنگ و نگرش قومی از اقوام کرمان بود. تنوع موسیقی و پوشش و رقص، نشان میداد که چقدر استان کرمان در زمینۀ موسیقی اقوام، غنی و گسترده است. شاید یکی از نقاط منفی جشنواره امسال، تعدد سخنرانیهای طولانی و نامرتبط با موضوع موسیقی نواحی بود که اعتراض مردم را به همراه داشت و باعث شد اجراهای جشنواره با دو ساعت تأخیر شروع شوند.
در سالیان دور، موسیقی نواحی بخش بزرگی از هویت جوامع بشری را شکل میداد و جایگاه پررنگی در زندگی روزانه اکثر مردم داشت؛ اما با شروع مدرنیته، رنگ و لعاب زندگیهای گذشته کمتر و کمتر شد و زندگیهای بیروح و سیاه و سفید جای آن را گرفت. جریان موسیقی نواحی در زندگی مردمِ روزگار کنونی بسیار کمرنگ شده و تقریباً بیشتر مردم از آن دور افتادهاند. برگزاری جشنوارههای موسیقی نواحی و حمایت تمام و کمال از هنرمندان، شاید کمتر کاری باشد که دولتمردان باید برای حفظ موسیقی نواحی انجام دهند. روزبهروز هنرمندان موسیقی نواحی کمتر میشوند و انتقال موسیقی از نسل گذشته به نسل حال، به کندی و به سختی انجام میشود، هنرمندان موسیقی نواحی حمایت نمیشوند و انگیزهای برای ادامه این مسیر ندارند.
به بهانۀ برگزاری ششمین جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان با سید فؤاد توحیدی، دبیر جشنواره، به گفتوگو پرداختیم . سید فؤاد توحیدی، آهنگساز، شاعر، پژوهشگر و مدرس موسیقی است که سالیان سال در حوزۀ موسیقی نواحی استان کرمان پژوهش کرده و آثار ارزندهای را منتشر کرده است. کتاب «نگاهی به موسیقی نواحی استان کرمان» که توسط انتشارات سورهمهر در سال ۱۳۹۷ به چاپ رسیده، تنها بخشی از آثار ارزنده ایشان است. همکاری با جناب آقای محمدرضا درویشی در نگارش و معرفی سازهای کرمان در کتاب «دایرهالمعارف سازهای ایران»، دبیری جشنوارههای متعدد، چاپ مقالات و مطالب در نشریات و مجلات، سرپرستی گروههای موسیقی و آهنگسازی و تدریس موسیقی، بخشی از فعالیتهای ایشان میباشد.
با درود و خستهنباشید خدمت شما جناب آقای توحیدی گرامی، ایده جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان از کجا و چگونه شکل گرفت؟
«وقتی پژوهش در موسیقی کرمان را شروع کردم با گنجینهای موسیقایی روبرو شدم که حتی برای خود کرمانیان شناخته شده نبود. برای نمونه اهالی شهر کرمان با موسیقی کهنوج یا ارزوئیه و امیرآباد شول سیرجان هیچ آشنایی نداشتند یا اهالی زرند موسیقی بافت رو نمیشناختند. هر کسی تنها با موسیقی پهنک زیست خودش تا حدی آشنا بود برای همین همیشه دوست داشتم جشنوارهای برای نمود موسیقی پهنههای کرمان برگزار شود و کرمانیان با این گنج فرهنگی آشنا شوند.»
این جشنواره از چه سالی، با چه هدفی و توسط چه کسانی آغاز شد؟
«با ریاست جمهوری آقای احمدینژاد جشنواره موسیقی نواحی کشور دیگر برگزار نشد و فردی هم که مدیرکل ارشاد کرمان شد با موسیقی به طور کل مخالف بود و اولین کارش تعطیلی دبیرخانه جشنواره موسیقی نواحی کشور در کانون هنر کرمان بود. بعد از چند سال معاون ایشان جناب سعیدی ریاست ارشاد را به عهده گرفتند و با من جلسهای برگزار کردند و همین باعث برگزاری نخستین دوره جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان شد. این رویداد در خود شهر کرمان و با حضور بزرگانی مانند محمدرضادرویشی برگزار شد و به نظر ایشان کیفیت جشنواره حتی از جشنواره موسیقی نواحی کشور هم بهتر بود. بعد از سالها توقف در زمان جناب علیزاده برگزاری دورههای بعد در شهر بافت و کرمان پی گرفته شد تا امسال.»
تا کنون چند دوره جشنواره موسیقی نواحی استان کرمان برگزار شده است؟
«کلاً شش دوره برگزار شده، یک دوره در شهر کرمان و پنج دوره در شهر بافت»
چرا شهر بافت میزبان جشنواره است؟ دلیل انتخاب شهر بافت چه بوده است؟
«به چند دلیل، نخست بافت یکی از پهنههای مهم موسیقایی کرمان است و موسیقی نواحی پیشینه و اهمیت بسیاری در آن دارد. دوما همراهی بسیار خوب مسئولین فرهنگی و چهرههای فرهنگی بافت از این رویداد و سوم حمایت شرکت احیا استیل بافت از برگزاری این رویداد.»
جشنواره هرساله در پارک ساحلی بافت و در فضای باز برگزار میشود، دلیل انتخاب فضای باز برای برگزاری جشنواره چیست؟
«به طور کلی من معتقدم جشنواره موسیقی نواحی باید در میان مردم برگزار شود همانگونه که هست برای همین مهمترین قسمت جشنواره اجرای هنرمندان در بازار بافت و فضاهای عمومی بافت بود و مردم خود را از گروه موسیقی جدا نمیدیدند و با آنها همراهی میکردند همانگونه که در مراسم عروسی با گروههای نواحی همراه میشدند. اجرای عمومی در پارک ساحلی را من قسمت کناری جشنواره میدانم نه بخش اصلی. دلیل برگزاری آن هم فضای بسیار وسیعی است که تعداد بسیار زیادی مخاطب را در خود جای میدهد و افراد زیادی میتوانند کار هنرمندان نواحی را ببینند.»
برگزاری جشنواره در فضای باز، چه خوبیها و مشکلاتی دارد؟
«خوبی آن تعداد بسیار زیاد مخاطب است و آزادی آنها برای جابجایی است. در فضاهای بسته مخاطب باید روی یک صندلی بنشیند که خود باعث خستگی او میشود ولی در فضای باز دامنه حرکتی بیشتری دارد و فضای اجرا هم صمیمیتر است. ولی مشکلاتی مانند کیفیت نامناسب صدابرداری، تصویربرداری، همهمه تماشاگران و غیره هم وجود دارد که در سالنها کمتر به چشم میخورد.»
نحوه انتخاب گروههای شرکتکننده و قطعات اجرایی به چه صورت است؟
«در بیشتر دورهها سعی کردم موضوعی جشنواره پیش برود برای نمونه یک سال به ساز نی مشکی پرداختم یک دوره با محوریت ساز سرنا برگزار شد و امسال موسیقی حماسی برای همین گروهها و افراد باید در همان موضوع کار خود را ارائه میدادند. با شناختی که از هنرمندان نواحی دارم بیشتر افراد را خودم به جشنواره دعوت کردهام ولی بخشی هم برای شرکت سایر هنرمندان در نظر گرفتم و هنرمندان میتوانستند آثار خود را ارسال کنند تا داوری شود.»
شما در سخنرانی مراسم افتتاحیه جشنواره، گفتید که فکر میکنم سال آخری است که دبیر جشنواره هستم، جسارتاً میتوانید در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
«متأسفانه در این دوره برخورد شایستهای از طرف بعضی از مسئولین برگزارکننده ندیدم. از نظر من دیدگاههای آنها بیشتر از آنکه فرهنگی باشد سیاسی و جناحی است و این برای من قابل تحمل نیست. از دید من موسیقی نواحی یک رفتار فرهنگی است. شاید سیاست ناخودآگاه در آن تأثیرگذار باشد ولی نباید به زور آن را به یک ابزار سیاسی تبدیل کرد. در آیین گشایش هم دیدید که زمان بسیار زیادی مسئولین سخن گفتند و بیشتر از یکدیگر تعریف کردند و جشنواره موسیقی نواحی بهانه بده بستانهای سیاسی آنها بود نه یک رویداد فرهنگی و هنری. خود شاهد بودید در روز دوم که مسئولین بهاصطلاح بلندمرتبه حضور نداشتند آقای مدیرکل ارشاد هم حضور پیدا نکردند با اینکه در اصل ایشان میزبان جشنواره بودند. در کنار این مسئله باید بگویم برخورد مناسبی با هنرمندان نواحی نمیشود شاید باور نکنید هنوز قسمتی از دستمزد سال پیش هنرمندان پرداخت نشده. برای امسال هم قرار بود ده روزه پرداختها صورت بگیرد ولی یک ماه گذشته و دستمزد هنرمندان کامل پرداخت نشده. از نظر من هنرمندان صاحبان اصلی موسیقی نواحی هستند و باید تکریم بیشتری شوند. این برخوردها از نظر من در شأن آنها نیست. برای همین ترجیح میدهم با غیبتم هم حرمت خودم را حفظ کنم و هم حرمت هنرمندان را. کاش مسئولین هم این واقعیت را متوجه شوند که ما هنرمندان اعتبارمان را از هنرمان میگیرم نه از میزی که پشت آن نشستهایم. شماها میآیید و میروید ولی هنرمندان در تمام دورهها هستند و به رفتار شما نگاه میکنند. چه خوب که بهخوبی از شما یاد شود»
شما بهعنوان دبیر جشنواره، چه اختیاراتی در برنامهریزی، انتخاب گروهها و مدیریت برنامه داشتید؟ تا چه حد به تصمیمات شما عمل شد؟ آیا دخالتی در کار شما صورت گرفت؟ لطفاً توضیح دهید.
«در انتخاب گروهها و افراد کسی دخالتی نکرد و انتخاب آنها فقط توسط من انجام شد ولی در بعضی قسمتها مثل انتخاب سخنرانها، پوستر و مسائل اجرایی دخالتهایی صورت گرفت که بعضیهایشان غیرحرفهای بود.»
...
ادامه این مطلب را در شماره ۹۸ ماهنامۀ سرمشق مطالعه کنید
مدرس موسیقی و پژوهشگر هنر
https://srmshq.ir/l7gspu
خشم بخشی طبیعی از تجربه هیجانی انسان است؛ هیجانی که میتواند در واکنش به ناکامی، تعارض، تهدید، احساس بیعدالتی یا نقض مرزهای فردی شکل بگیرد و در سطوح بدنی، شناختی و رفتاری تجربه شود. بااینحال، مسئله تنها احساس خشم نیست، بلکه چگونگی مواجهه با آن نیز اهمیت دارد.
سرکوب، نشخوار فکری، اجتناب، بیان و تنظیم هیجان فرایندهایی یکسان نیستند و میتوانند پیامدهای متفاوتی داشته باشند. در فرهنگ عمومی، هنوز این تصور رایج است که خشم باید «تخلیه» شود؛ گویی بیرونریختن آن بهخودیخود موجب کاهش خشم میشود.
شواهد پژوهشی، اما، تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. یک فراتحلیل گسترده نشان داده است فعالیتهایی که سطح برانگیختگی را کاهش میدهند، در مجموع با کاهش خشم و پرخاشگری همراهاند؛ درحالیکه فعالیتهای افزایشدهنده برانگیختگی، پشتوانهای قابل اتکا برای ایده «تخلیه خشم» فراهم نمیکنند (Kjærvik & Bushman, ۲۰۲۴). از این منظر، میتوان پرسش را تغییر داد: بهجای آنکه تنها بپرسیم «چگونه خشم را تخلیه کنیم؟»، آیا میتوانیم بیاموزیم آن را تشخیص دهیم، تجربه کنیم و درباره آن بیندیشیم؟ هنر میتواند یکی از بسترهای چنین مواجههای باشد. موسیقی از طریق صدا، ریتم، سکوت، شدت و تغییر، امکان توجه به کیفیتهایی از تجربه را فراهم میکند که همیشه بهآسانی در قالب واژه بیان نمیشوند.
هنرهای تجسمی نیز میتوانند تجربهای درونی و گذرا را از طریق خط، رنگ، شکل، بافت یا کلاژ به صورتی دیدنی و قابل بازنگری درآورند. این ظرفیت در زمینه یادگیری بزرگسالان معنای دیگری پیدا میکند. در رویکرد آندراگوژیک، تجربه پیشین فرد یکی از منابع مهم یادگیری است. ازاینرو، موسیقی و هنرهای تجسمی را میتوان نه فقط بهعنوان فعالیت هنری، بلکه بهعنوان بستری برای توجه به تجربه، صورتبندی آن و بازاندیشی درباره آن بررسی کرد.
مقاله حاضر نیز از همین منظر، رابطه میان خشم، تجربه هنری و یادگیری بزرگسالان را دنبال میکند. خشم؛ از تخلیه تا تنظیم هیجان تنظیم هیجان به معنای حذف یا سرکوب هیجان نیست، بلکه به مجموعه فرایندهایی اشاره دارد که بر چگونگی تجربه، توجه، تفسیر و پاسخ به هیجان اثر میگذارند. پژوهشهای جدید نشان میدهند راهبردهایی مانند نشخوار فکری، اجتناب، سرکوب، پذیرش و بازنگری شناختی روابط یکسانی با خشم ندارند؛ بنابراین نمیتوان همه شیوههای مواجهه با این هیجان را ذیل مفهوم کلی «بیان احساسات» قرار داد.
فراتحلیل Kjærvik و Bushman (۲۰۲۴)، با بررسی ۱۵۴ مطالعه و بیش از ده هزار شرکتکننده، نشان داد فعالیتهایی که به کاهش برانگیختگی کمک میکنند، در مجموع با کاهش خشم و پرخاشگری همراهاند؛ درحالیکه افزایش برانگیختگی، حتی زمانی که با هدف تخلیه انجام شود، چنین اثر قابل اتکایی نشان نمیدهد. این یافته برای بحث هنر اهمیت دارد. اگر هدف فعالیت هنری صرفاً «بیرونریختن» خشم نباشد، میتوان نقش دیگری برای آن در نظر گرفت: ایجاد موقعیتی برای توجه به تجربه، فاصلهگیری، بازنمایی و بازاندیشی درباره آن. موسیقی؛ شنیدن تجربه هیجانی موسیقی میتواند بدون نیاز به توضیح کلامی، توجه شنونده را به کیفیتهای گوناگون تجربه هیجانی معطوف کند. تغییر در شدت، ریتم، سرعت، بافت، تکرار و سکوت میتواند با تغییر در برانگیختگی و تجربه ذهنی شنونده همراه شود.
بااینحال، رابطه موسیقی و هیجان ساده و یکسویه نیست؛ ویژگیهای موسیقی، زمینه شنیدن، خاطرات، تجربههای پیشین و تفاوتهای فردی همگی در چگونگی پاسخ به موسیقی نقش دارند. ازاینرو، در یک رویکرد آندراگوژیک، موسیقی لزوماً برای ایجاد هیجانی مشخص یا «آرامکردن» خشم به کار نمیرود. اهمیت آن بیشتر در فراهمکردن موقعیتی برای شنیدن و مشاهده تجربه شخصی است. فرد میتواند هنگام شنیدن از خود بپرسد: چه تغییری در بدنم احساس میکنم؟ کدام بخش موسیقی توجه مرا جلب میکند؟ چه واژه، تصویر یا کیفیتی با تجربه من همراه میشود؟ چنین شنیدنی با شنیدن روزمره تفاوت دارد.
هدف، تحلیل موسیقی یا یافتن پاسخ درست نیست، بلکه هدایت توجه به تجربهای است که در جریان شنیدن شکل میگیرد. در مسیر «از صدا تا تصویر»، موسیقی نقطه آغاز حرکتی است که میتواند از تجربه شنیداری به بدن، واژه و سپس تصویر برسد. هنرهای تجسمی؛ از تجربه به تصویر اگر موسیقی تجربه را در زمان شکل میدهد، هنرهای تجسمی میتوانند بخشی از آن تجربه گذرا را به صورتی دیدنی و قابل بازنگری درآورند. خط، رنگ، شکل، بافت، تصویر و کلاژ به فرد امکان میدهند بدون الزام به توضیح کامل تجربه با واژهها، برای آن صورتی بصری پیدا کند. اهمیت این فرایند لزوماً در کیفیت هنری اثر نیست، بلکه در فرصتی است که برای مشاهده و تأمل فراهم میشود. پژوهش درباره خلق هنری و تنظیم هیجان نشان میدهد که فعالیت تجسمی را نباید صرفاً نوعی «تخلیه احساسات» در نظر گرفت.
در مطالعه Genuth و Drake (۲۰۲۱)، افرادی که پس از القای خشم یا غم به طراحی پرداختند، بسته به هدف فعالیت -- بیان مستقیم هیجان یا تغییر جهت توجه -- پاسخهای متفاوتی نشان دادند. طراحی با هدف تغییر جهت توجه، در برخی شاخصها با تغییر مطلوبتری در حالت هیجانی همراه بود. این یافته نشان میدهد نوع فعالیت و هدفی که برای آن تعریف میشود، در بررسی رابطه میان خلق هنری و هیجان اهمیت دارد. از این منظر، تبدیل خشم به تصویر لزوماً به معنای «کشیدن خشم» نیست. فرد ممکن است رنگی انتخاب کند، تصویری را برگزیند، کلاژی بسازد یا تجربه شنیداری خود را با خطوط و اشکال بازنمایی کند. آنچه پیشتر تنها احساس میشد، اکنون میتواند دیده شود و به موضوعی برای تأمل تبدیل گردد. در این رویکرد، تصویر قرار نیست از سوی مدرس یا تسهیلگر تفسیر روانشناختی شود. پرسش اصلی این نیست که «این تصویر چه معنایی دارد؟»، بلکه میتوان پرسید: هنگام ساختن آن چه چیزی توجه فرد را جلب کرده است؟ و چه نسبتی میان آنچه شنیده، احساس کرده و ساخته است میبیند؟ آندراگوژی؛ تجربه بهمثابه منبع یادگیری آنچه موسیقی و هنرهای تجسمی را در این بحث به آندراگوژی پیوند میدهد، جایگاه تجربه در یادگیری بزرگسالان است.
بزرگسال با مجموعهای از خاطرهها، دانش، عادتها و تجربههای زیسته وارد موقعیت یادگیری میشود؛ بنابراین یادگیری او صرفاً دریافت اطلاعات تازه نیست؛ بازنگری و معنا دادن دوباره به تجربه نیز میتواند بخشی از فرایند یادگیری باشد. در چنین رویکردی، خشم موضوعی نیست که مدرس معنای آن را برای فرد تعیین کند. نقش تسهیلگر، بیشتر فراهمکردن موقعیتی برای توجه، تجربه، انتخاب و بازاندیشی است. موسیقی میتواند نقطه آغاز توجه باشد و فعالیت تجسمی فرصتی فراهم کند تا بخشی از تجربه به صورتی دیدنی بازنمایی شود.
بااینحال، صرف شنیدن موسیقی یا ساختن تصویر بهخودیخود یک فرایند آندراگوژیک ایجاد نمیکند. نحوه طراحی فعالیت، امکان انتخاب، ارتباط آن با تجربه فرد و فرصتی که برای تأمل پس از فعالیت فراهم میشود، اهمیت اساسی دارند. بر این اساس، مسیر «از صدا تا تصویر» را میتوان چنین صورتبندی کرد: تجربه زیسته ← شنیدن ← توجه به بدن و هیجان ← نامگذاری ← بازنمایی تجسمی ← مشاهده ← بازاندیشی در این مسیر، هنر مقصد یادگیری نیست؛ واسطهای برای یادگیری از تجربه است.
از صدا تا تصویر؛ تجربه لوما در دپارتمان آندراگوژی لوما، این رویکرد در قالب تجربهای با عنوان «شنیدن خشم؛ از صدا تا تصویر» برای بزرگسالان طراحی و اجرا شد. ساختار فعالیت بر حرکت تدریجی میان چند حوزه استوار بود: شنیدن، توجه به بدن، واژه، حرکت و تصویر. فرایند با شنیدن هدایتشده موسیقی آغاز شد. از شرکتکنندگان خواسته شد پیش از تلاش برای تفسیر موسیقی، به تجربه خود هنگام شنیدن توجه کنند؛ به تغییرات بدنی، کیفیتهای هیجانی و واژههایی که در ذهنشان شکل میگرفت. سپس هر فرد واژهای را از تجربه خود انتخاب کرد و از طریق حرکتی کوتاه، توجه خود را به ارتباط میان تجربه شنیداری و بدن معطوف ساخت. در مرحله بعد، تجربه از صدا و حرکت به تصویر منتقل شد. شرکتکنندگان با استفاده از کلاژ و مواد تصویری، بدون تأکید بر مهارت هنری یا زیبایی اثر، بازنمایی شخصی خود را شکل دادند. تصویر نهایی از سوی تسهیلگر تفسیر نمیشد؛ بلکه فرصتی برای بازگشت فرد به تجربه و تأمل درباره ارتباط میان آنچه شنیده، احساس کرده، نامگذاری کرده و ساخته بود فراهم میکرد. این تجربه بر اصلی ساده استوار بود: هنر میتواند موقعیتی برای توجه ایجاد کند، اما معنای تجربه را بهجای فرد تعیین نمیکند. ازاینرو، «از صدا تا تصویر» نه بهعنوان مداخله درمانی، بلکه بهعنوان تجربهای آموزشی مبتنی بر هنر و یادگیری بزرگسالان طراحی شد.
جمعبندی خشم را نمیتوان تنها هیجانی برای سرکوب یا تخلیه دانست. چگونگی توجه به آن و شیوه مواجهه با آن بخشی از فرایند پیچیده تنظیم هیجان است. در این میان، هنر میتواند فضایی متفاوت برای مواجهه با تجربه فراهم کند؛ فضایی که الزاماً از توضیح مستقیم و کلامی آغاز نمیشود. موسیقی میتواند توجه را به کیفیتهای شنیداری، بدنی و هیجانی معطوف کند و هنرهای تجسمی امکان دهند بخشی از این تجربه در قالبی دیدنی بازنمایی شود. آنچه این مسیر را از فعالیتی صرفاً هنری متمایز میکند، فرصت بازاندیشی درباره تجربه است. از منظر آندراگوژی، ارزش چنین فرایندی نه در تولید اثری زیبا و نه در تفسیر تجربه از سوی دیگری، بلکه در امکان یادگیری از تجربه زیسته قرار دارد. «از صدا تا تصویر» بر همین اساس، هنر را واسطهای میان احساسکردن و اندیشیدن در نظر میگیرد. شاید در مواجهه با خشم، نخستین گام همیشه تغییر آن نباشد؛ گاهی لازم است ابتدا امکان شنیدن، دیدن و اندیشیدن به آن فراهم شود.
منابع
Genuth, A., & Drake, J. E.
(۲۰۲۱). The benefits of drawing to regulate sadness and anger: Distraction versus expression. Psychology of Aesthetics, Creativity, and the Arts, ۱۵(۱), ۹۱-۹۹. https://doi.org/۱۰.۱۰۳۷/aca۰۰۰۰۲۶۵
Kjærvik, S. L., & Bushman, B. J. (۲۰۲۴). A meta-analytic review of anger management activities that increase or decrease arousal: What fuels or douses rage? Clinical Psychology Review, ۱۰۹, ۱۰۲۴۱۴. https://doi.org/۱۰.۱۰۱۶/j.cpr.۲۰۲۴.۱۰۲۴۱۴
https://srmshq.ir/6zso7n
مولانا میگوید: بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
شاید یکی از مهمترین دلایلی که موسیقی میتواند تا این اندازه بر انسان تأثیر بگذارد، همین شباهت میان ساختار جهان و ساختار بدن انسان باشد.
بدن انسان یک سیستم کاملاً ریتمیک است. ضربان قلب، الگوی تنفس، فعالیت امواج مغزی، چرخه خواب و بیداری و حتی پالس سلولهای عصبی، همگی بر پایهی نظم زمانی و ریتم عمل میکنند.
زمانی که انسان موسیقی گوش میکند، مغز تنها «صدا» را دریافت نمیکند؛ بلکه الگوهای زمانی و فرکانسی موسیقی را تحلیل میکند. این اطلاعات از طریق سیستم شنوایی وارد مغز شده و بخشهایی مانند قشر شنوایی، مخچه و سیستم عصبی خودکار را درگیر میکنند. در موسیقیهایی که دارای ریتم سریع و ضربآهنگ بالا هستند، مغز تمایل پیدا میکند الگوی حرکتی بدن را با ریتم بیرونی هماهنگ کند. در علوم عصبشناسی به این پدیده «همزمان سازی عصبی» یا neural entrainment زمانی که ما به یک موسیقی با ضربآهنگ سریع گوش میدهیم اتفاقات پنهانی در مغز ما رخ میدهد!
در این حالت، سیستم عصبی سمپاتیک فعالتر میشود در نتیجه:
•ضربان قلب افزایش پیدا میکند
•سطح هوشیاری بالا میرود
•ترشح آدرنالین بیشتر میشود
•و عضلات بدن آمادگی بیشتری برای حرکت پیدا میکنند
اما در مقابل، موسیقیهای آرام و کمسرعت معمولاً اثر متفاوتی بر بدن دارند. ریتم آهسته میتواند باعث فعالتر شدن سیستم پاراسمپاتیک شود؛ سیستمی که مسئول آرامسازی بدن است.
در این شرایط:
•ضربان قلب کاهش پیدا میکند
•تنفس آرامتر میشود
•تنش عضلانی کمتر میشود
•و مغز به سمت حالت آرامش یا حتی خواب حرکت میکند
پس موسیقی تنها یک هنر شنیداری نیست؛ بلکه مجموعهای از فرکانسها و الگوهای زمانی است که میتوانند مستقیماً سیستم عصبی، فعالیت مغز و عملکرد فیزیولوژیک بدن انسان تأثیر بگذارند
برای مثال، هنگام شنیدن قطعهی چرا رفتی همایون شجریان یا هر اثر موسیقی با تمپو پایین و اتمسفر آرام
انسان معمولاً به سمت آرامش، تفکر و احساسات درونی کشیده میشود نه هیجان یا تحرک شدید!
در مقابل، موسیقیهای با ریتم سریع و ضربآهنگ قوی معمولاً بدن را به حرکت و هماهنگی با ریتم وادار میکند؛ زیرا مغز تمایل دارد الگوها حرکتی بدن را با ضربآهنگ بیرونی هماهنگ کند.
سادهترین نمونه این نوع از هماهنگی را میتوان در لالایی خواندن مادر برای کودک مشاهده کرد، معمولاً لالایی دارای ریتم آرام تکرارشونده و قابل پیشبینی است. این الگو صوتی باعث آرام شدن سیستم عصبی کودک میشود و مغز را به سمت خواب و استراحت حرکت میدهد
اما تأثیر موسیقی بر انسان فقط به «ریتم» مربوط نمیشود. عامل مهم دیگری نیز در موسیقی وجود دارد که نقش بسیار بزرگی در احساس و واکنش انسان دارد؛ و آن «فرکانس» است.
در واقع، اگر ریتم را به حرکت و نظم زمان در موسیقی تشبیه کنیم، فرکانس همان چیزی است که جنس و شخصیت صدا را میسازد
همانطور که ریتم میتواند بدن انسان را تحت تأثیر قرار دهد، فرکانسها نیز میتوانند احساسات، سیستم عصبی و حتی واکنش فیزیکی انسان را تغییر دهند. ما شاید فرکانس را با چشم نبینیم، اما همیشه در حال تجربه کردن آن هستیم. صدای نازک یک سوت، صدای ظریف یک پرنده، غرش رعد، صدای موتور یک کامیون، لرزش سیم گیتار، صدای انسان و حتی تپش بال یک حشره، همگی از فرکانسهای متفاوت ساخته شدهاند.
ما هر روز هزاران فرکانس مختلف را میشنویم، بدون آنکه متوجه باشیم. حتی تفاوت میان صدای یک کودک و صدای یک مرد بزرگسال نیز به تفاوت فرکانس آنها مربوط میشود. جهان اطراف ما پر از ارتعاش و فرکانس است و موسیقی، هنری است که این فرکانسها را به شکلی منظم و قابلدرک برای انسان تبدیل میکند.
اما همهی فرکانسها برای گوش انسان خوشایند نیستند. بعضی از صداها میتوانند باعث آرامش و لذت شوند و بعضی دیگر ممکن است احساس تنش، اضطراب یا ناراحتی ایجاد کنند. برای مثال، صدای کشیده شدن گچ روی تخته یا کشیده شدن چنگال روی سطح بشقاب، برای بسیاری از انسانها آزاردهنده است.
دلیل این موضوع فقط «بلند بودن صدا» نیست؛ بلکه به نوع فرکانس و نحوهی توزیع ارتعاشات صوتی مربوط میشود. این صداها دارای فرکانسهای تیز، نامنظم و هارمونیکهای ناپایدار هستند و معمولاً گوش و مغز انسان این نوع ارتعاش را بهعنوان یک صدای خشن و غیرطبیعی پردازش میکند. به همین دلیل، سیستم عصبی ممکن است واکنش دفاعی نشان دهد؛ مانند منقبض شدن عضلات، ایجاد حس تنش یا حتی مورمور شدن بدن.
در مقابل، بعضی صداها دارای الگوهای منظمتر و فرکانسهای متعادلتری هستند و مغز آنها را آرامشبخش دریافت میکند. دارای ریتمی تکرارشونده، نرم و قابل پیشبینی است این نظم صوتی میتواند باعث کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک و ایجاد احساس آرامش در انسان شود.
به همین دلیل است که بسیاری از انسانها هنگام شنیدن صدای باران، موج دریا یا جریان آرام باد احساس آرامش میکنند؛ زیرا مغز انسان بهطور طبیعی به الگوهای منظم و قابل پیشبینی واکنش مثبتتری نشان میدهد.